چند قطعه

رهی معیری

همت مردانه

رهی معیری
در دام حادثات ز کس یاوری مجوی بگشا گره به همت مشکل گشای خویش
سعی طبیب موجب درمان درد نیست از خود طلب دوای دل مبتلای خویش
بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی واماند آن که تکیه کند برعصای خویش
گفت آهویی به شیر سگی در شکارگاه چون گرم پویه دیدش اندر قفای خویش
کای خیره سر بگرد سمندم نمی رسی رانی و گر چو برق به تک بادپای خویش
چون من پی رهایی خود می کنم تلاش لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش
با من کجا به پویه برابر شوی از آنک تو بهر غیر پویی و من از برای خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بر مفهوم والای تکیه بر خویشتن و نیروی درونی تأکید می‌ورزد. شاعر معتقد است که برای گشودن گره‌های دشوار زندگی و درمان دردهای جان‌کاه، چشم امید داشتن به دیگران راه به جایی نمی‌برد و هر کس باید با همت و عزم راسخ خویش به جستجوی راه چاره برخیزد.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تمثیلی حکیمانه میان یک آهو و یک سگ شکاری، تفاوت بنیادی انگیزه را ترسیم می‌کند. او نشان می‌دهد که وقتی عمل برآمده از یک خواست درونی و حیاتی باشد، همواره بر کنشی که برای خشنودی دیگری انجام می‌پذیرد، پیشی می‌گیرد و قدرت بیشتری دارد.

معنای روان

در دام حادثات ز کس یاوری مجوی بگشا گره به همت مشکل گشای خویش

در هنگامه‌ی گرفتاری‌های روزگار، از هیچ‌کس طلب یاری مکن؛ بلکه با اراده و همت خود، گره از کار فروبسته‌ات بگشا.

نکته ادبی: حادثات به معنای رویدادهای ناگوار و تلخ است. فعل مجوی از ریشه جستن به معنای طلب کردن است.

سعی طبیب موجب درمان درد نیست از خود طلب دوای دل مبتلای خویش

تلاش پزشک، درمانِ نهایی درد نیست؛ بلکه باید خودت به دنبال دارویی برای التیامِ دلِ دردمند و رنجور خویش باشی.

نکته ادبی: درد در اینجا استعاره از رنج‌های روحی و درونی است که درمانش تنها به دست خودِ انسان ممکن است.

بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی واماند آن که تکیه کند برعصای خویش

اگر سالک و پوینده‌ی راهی، تنها بر عزم و اراده‌ی خود تکیه کن؛ زیرا هر کس که بر عصای دیگران (تکیه‌گاه‌های بیرونی) تکیه کند، در راه می‌ماند و به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: سالک به معنای رونده در راه کمال است. واژه واماندن به معنای عقب ماندن و شکست خوردن در مسیر است.

گفت آهویی به شیر سگی در شکارگاه چون گرم پویه دیدش اندر قفای خویش

در شکارگاه، آهویی به سگ شکاری گفت، آنگاه که دید آن سگ با شتاب فراوان در پی‌اش می‌دود.

نکته ادبی: پویه به معنای دویدن و شتافتن است. قفا در اینجا به معنای پشت سر است.

کای خیره سر بگرد سمندم نمی رسی رانی و گر چو برق به تک بادپای خویش

ای نادان، تو هرگز به من نمی‌رسی؛ حتی اگر همچون برق با سرعتی باورنکردنی بدوی.

نکته ادبی: خیره سر به معنای جاهل و نادان است. سمند در اینجا استعاره برای سرعتِ حرکتِ خود آهو است.

چون من پی رهایی خود می کنم تلاش لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش

چرا که من برای رهایی و حفظ جان خویش تلاش می‌کنم، اما تو تنها برای خشنودی صاحب و فرمانروای خود می‌دوی.

نکته ادبی: فرمانروا در اینجا اشاره به صاحبِ سگ دارد که سگ برای جلب رضایت او می‌دود.

با من کجا به پویه برابر شوی از آنک تو بهر غیر پویی و من از برای خویش

چگونه می‌توانی در دویدن با من برابری کنی؟ چون انگیزه‌ی تو برای دیگری است و انگیزه‌ی من برای بقای خویش.

نکته ادبی: آنک مخففِ آنکه (زیرا) است که در متون ادبی قدیم برای تعلیل به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام حادثات

مشکلات و رویدادهای ناگوار زندگی به دامی تشبیه شده است که انسان در آن گرفتار می‌شود.

تشبیه چون برق

تشبیه سرعتِ دویدن سگ به سرعتِ برق برای تأکید بر تندی حرکت.

تمثیل داستان آهو و سگ

استفاده از روایتِ گفتگو میان آهو و سگ برای بیان یک اصل فلسفی درباره تفاوت انگیزه درونی و بیرونی.

تضاد بهر غیر پویی و من از برای خویش

تقابل میان دو انگیزه متفاوت (دیگری در برابر خود) برای تبیین برتریِ تلاشِ فردی.