چند قطعه

رهی معیری

سرنوشت

رهی معیری
اعرابئی به دجله کنار از قضای چرخ روزی به نیستانی شد ره سپر همی
ناگه ز کینه توزی گردون گرگ خوی شیری گرسنه گشت بدو حمله ور همی
مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناک شد بر قراز نخلی آسیمه سر همی
چون بر فراز نخل کهن بنگریست مرد ماری غنوده دید در آن برگ و بر همی
گیتی سیاه گشت به چشمش که شیر سرخ بودش به زیر و مار سیه بر زبر همی
نه پای آنکه آید ز آن جایگه فرود نه جای آن که ماند بر شاخ تر همی
خود را درون دجله فکند از فراز نخل کز مار گرزه وارهد و شیر نر همی
بر شط فرو نیامده آمد به سوی او بگشاده کام جانوری جان شکر همی
بیچاره مرد ز آن دو بلا گرچه برد جان درماند عاقبت به بلای دگر همی
از چنگ شیر رست و ز چنگ قضا نرست القصه گشت طعمه آن جانور همی
جادوی چرخ چون کند آهنگ جان تو زاید بلا و حادثه از بحر و بر همی
کام اجل فراخ و تو نخجیر پای بند دام قضا وسیع و تو بی بال و پر همی
ور ز آنکه بر شوی به فلک همچو آفتاب صیدت کند کمند قضا و قدر همی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه روایتی نمادین و تأمل‌برانگیز از گریزناپذیری تقدیر و مرگ است. داستان مردی را بازگو می‌کند که برای فرار از یک مهلکه به دامن خطری دیگر پناه می‌برد و سرانجام در چنبره‌ی تقدیر گرفتار می‌شود. این شعر با نگاهی واقع‌بینانه به ناپایداری حیات و ناتوانی انسان در برابر اراده‌ی هستی، تصویری هولناک اما عبرت‌آموز از کوتاهی دست آدمی در تدبیر امور زندگی ترسیم می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلی زنده و پویا، خطرات گوناگون محیطی را به مثابه‌ی عوامل مرگ برمی‌شمارد تا بر این نکته تأکید ورزد که هیچ کنجِ امنی در جهان برای گریز از قضا و قدر وجود ندارد. این اثر پیامی اخلاقی و عرفانی در دل دارد: آن‌گاه که زمانِ پایانِ عمر فرا رسد، تمامِ راه‌های زمینی و آسمانی بر روی انسان بسته می‌شود و تکیه بر اسبابِ دنیوی برای نجات از تقدیر، فرجامی جز فرودآمدن در کامِ مرگ ندارد.

معنای روان

اعرابئی به دجله کنار از قضای چرخ روزی به نیستانی شد ره سپر همی

مردی عرب‌تبار بر حسب تقدیر و سرنوشت، روزی به کنار رود دجله رفت و در حال حرکت در میان نیزارها بود.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای فلک و آسمان است که در ادبیات قدیم نماد گردش روزگار و سرنوشت است.

ناگه ز کینه توزی گردون گرگ خوی شیری گرسنه گشت بدو حمله ور همی

ناگهان بر اثر کینه‌توزی روزگارِ ستمگر، شیری گرسنه پدیدار شد و به او حمله کرد.

نکته ادبی: گرگ‌خوی استعاره از صفت درندگی و بی‌رحمی روزگار است.

مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناک شد بر قراز نخلی آسیمه سر همی

آن مردِ بیچاره که از هیبت و ترسِ شیر به وحشت افتاده بود، با اضطراب و پریشانی از نخل بالا رفت.

نکته ادبی: آسیمه‌سر کنایه از کسی است که از شدت ترس عقلش را گم کرده و سرگردان شده است.

چون بر فراز نخل کهن بنگریست مرد ماری غنوده دید در آن برگ و بر همی

وقتی مرد به بالای درخت خرمای کهن‌سال نگاه کرد، ماری را دید که در میان شاخ و برگ‌های درخت خوابیده بود.

نکته ادبی: غنوده به معنی خوابیده و استراحت‌کننده است که در اینجا برای مار به کار رفته تا آرامش قبل از فاجعه را نشان دهد.

گیتی سیاه گشت به چشمش که شیر سرخ بودش به زیر و مار سیه بر زبر همی

دنیا در چشمانش تیره و تار شد؛ چرا که شیری درنده در پایین درخت و ماری زهردار در بالای آن انتظارش را می‌کشید.

نکته ادبی: گیتی سیاه گشت کنایه از رسیدن به بن‌بست و ناامیدی مطلق است.

نه پای آنکه آید ز آن جایگه فرود نه جای آن که ماند بر شاخ تر همی

نه توان پایین رفتن از درخت را داشت و نه امکان ماندن بر شاخه‌های درخت برایش میسر بود.

نکته ادبی: شاخه تر در اینجا به شاخه‌های ترد و لرزان درخت اشاره دارد که پناهگاه امنی نیست.

خود را درون دجله فکند از فراز نخل کز مار گرزه وارهد و شیر نر همی

مرد از بالای درخت خود را به درون رود دجله انداخت تا بلکه از شر مار و شیر درنده در امان بماند.

نکته ادبی: مار گرزه نوعی مار بسیار سمی و خطرناک است که برای تأکید بر میزان خطر به کار رفته است.

بر شط فرو نیامده آمد به سوی او بگشاده کام جانوری جان شکر همی

هنوز در رودخانه مستقر نشده بود که جانوری با دهانی گشوده و آماده بلعیدن، به سمت او آمد.

نکته ادبی: جانور جان‌شکر کنایه از موجودی درنده و قاتل است که قصد گرفتن جانِ انسان را دارد.

بیچاره مرد ز آن دو بلا گرچه برد جان درماند عاقبت به بلای دگر همی

آن مرد درمانده هرچند از خطر شیر و مار جان سالم به در برد، اما در نهایت در بلایی دیگر گرفتار شد.

نکته ادبی: دو بلا اشاره به مار و شیر است که مرد از دست آن‌ها فرار کرد.

از چنگ شیر رست و ز چنگ قضا نرست القصه گشت طعمه آن جانور همی

از چنگال شیر رهایی یافت اما از تقدیر الهی نتوانست بگریزد و سرانجام طعمه‌ی آن جانورِ درون رودخانه شد.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای اراده‌ی حتمی خداوند و سرنوشتِ مقدر است که گریز از آن ممکن نیست.

جادوی چرخ چون کند آهنگ جان تو زاید بلا و حادثه از بحر و بر همی

هنگامی که دست تقدیر تصمیم به پایان دادن به زندگی تو بگیرد، بلاها و حوادث از زمین و دریا علیه تو سر برمی‌آورند.

نکته ادبی: بحر و بر به معنای دریا و خشکی است که بیانگر فراگیر بودن حوادث تقدیر است.

کام اجل فراخ و تو نخجیر پای بند دام قضا وسیع و تو بی بال و پر همی

دهان مرگ وسیع است و تو صیدی دربند هستی؛ دامِ تقدیر نیز چنان گسترده است که تو بی‌پناه و درمانده در میان آن اسیر می‌شوی.

نکته ادبی: نخجیر به معنی صید و شکار است که در اینجا انسان در برابر مرگ به شکار تشبیه شده است.

ور ز آنکه بر شوی به فلک همچو آفتاب صیدت کند کمند قضا و قدر همی

و حتی اگر همچون خورشید به اوج آسمان‌ها هم بروی، باز هم کمند تقدیر و سرنوشت تو را شکار خواهد کرد.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان است که استعاره از بلندترین مکان ممکن برای فرار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چرخ گرگ‌خوی

مانند کردن روزگار به گرگی درنده و ستمگر.

کنایه گیتی سیاه گشت

کنایه از ناامیدی مطلق و رسیدن به بن‌بست.

تضاد زیر و زبر

تقابل میان پایین (شیر) و بالا (مار) که موقعیت دشوار مرد را نشان می‌دهد.

استعاره کمند قضا و قدر

تقدیر به کمندی تشبیه شده که صید خود (انسان) را به چنگ می‌آورد.

مراعات نظیر شیر، مار، جانور، نخل، دجله

هم‌نشینی کلمات مرتبط با طبیعت و صحنه داستان برای فضاسازی بهتر.