چند قطعه

رهی معیری

نیروی اشک

رهی معیری
عزم وداع کرد جوانی به روستای در تیره شامی از بر خورشید طلعتی
طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر همچون حباب در دل دریای ظلمتی
زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی
در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی
لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک دریادلان ز موج ندارند دهشتی
برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای کاو را دگر نبود مجال اقامتی
سرو روان چو عزم جوان استوار دید افراخت قامتی که عیان شد قیامتی
بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی
با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق بی آنکه از زبان بکشد بار منتی
چون گوهری که غلطد بر صفحه ای ز سیم غلطان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی
زآن قطره سرشک فروماند پای مرد یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی
آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست گفتی میان آتش و آب است الفتی
این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر ترسیم‌گر لحظه‌ای پُرشور و پُرکشش در وداع عاشق و معشوق است. در حالی که طبیعت در غلیان و خشم است، معشوق با زبانی عاطفی و تمناآمیز سعی در بازداشتنِ عاشق از سفر دارد.

در این تقابل، صلابت و اراده‌ی مرد در برابرِ اشک‌ها و خواهش‌های زن قرار می‌گیرد. شاعر با تصویرسازی از تضاد میان خشمِ طوفانِ بیرون و لطافتِ اشکِ درون، نشان می‌دهد که نفوذِ عاطفه‌ی راستین، سدی است که حتی استوارترین اراده‌ها را نیز به لرزه درمی‌آورد.

معنای روان

عزم وداع کرد جوانی به روستای در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

جوانی در شبی تاریک و طوفانی، تصمیم به ترک روستا و جدا شدن از معشوقِ خورشیدچهره‌اش گرفت.

نکته ادبی: خورشید طلعتی استعاره از معشوق زیباست.

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر همچون حباب در دل دریای ظلمتی

هوا بسیار تیره و گرفته بود و آسمان در بالای ابرها، همچون حبابی ناچیز در میان دریایی از تاریکی به نظر می‌رسید.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و خشمگین است که در اینجا برای توصیف وضعیت جوی به کار رفته.

زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی

زن به جوان گفت که از این ابر فتنه‎انگیز می‌ترسم؛ چرا که بیم آن دارم به گلِ وجودِ تو آسیبی برسد.

نکته ادبی: گلبن حسن استعاره از زیبایی و جوانی معشوق است.

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی

در این شب سیاه که حتی ماه هم دیده نمی‌شود، ای کسی که ماهِ من هستی، لحظه‌ای بمان و چراغ خانه‌ی من باش.

نکته ادبی: شمع ماه استعاره‌ای از نور ماه است که پنهان شده.

لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک دریادلان ز موج ندارند دهشتی

اما جوان از خروش طوفان ترسی نداشت؛ چرا که انسان‌های بزرگ‌دل و شجاع، از سختی‌ها و امواجِ مشکلات هراسی به دل راه نمی‌دهند.

نکته ادبی: دریادلان کنایه از افراد بزرگ‌منش و شجاع است.

برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای کاو را دگر نبود مجال اقامتی

جوان برخاست تا از آن خانه بیرون رود، زیرا دیگر فرصت یا دلیلی برای ماندن نداشت.

نکته ادبی: اشاره به اضطرار و اجبار در سفر.

سرو روان چو عزم جوان استوار دید افراخت قامتی که عیان شد قیامتی

وقتی آن زنِ سروقامت، عزم راسخِ جوان را دید، چنان با اندوه برخاست که گویی قیامت و محشری به پا شد.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از قامت موزون زن است و قیامتی اشاره به غوغای درونی اوست.

بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی

او با حسرت به چهره‌ی محبوب خود خیره شد، درست مانند آدم تهی‌دستی که گرسنه به سفره‌ی ضیافتی چشم دوخته است.

نکته ادبی: تشبیه بسیار بلیغ برای نشان دادن شدتِ اشتیاق و ناتوانی.

با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق بی آنکه از زبان بکشد بار منتی

او تنها با یک نگاه، تمامِ شرحِ اشتیاق و دلتنگی‌اش را بیان کرد، بدون آنکه لازم باشد با زبان تقاضایی کند و خود را خوار سازد.

نکته ادبی: بارِ منت کنایه از درخواست کردن و کم‌ارزش شدن.

چون گوهری که غلطد بر صفحه ای ز سیم غلطان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی

اشکی از حسرت بر چهره‌ی نقره‌فامش غلطید، همچون مرواریدی که بر صفحه‌ای از نقره می‌لغزد.

نکته ادبی: سیمگون رخ استعاره از چهره‌ای سفید و درخشان.

زآن قطره سرشک فروماند پای مرد یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی

با دیدن آن قطره اشک، گام‌های جوان سست شد و اگر اراده‌ای هم داشت، یک‌باره از دست رفت.

نکته ادبی: نشان‌دهنده اوجِ تأثیرگذاری عاطفی بر منطقِ فرد.

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست گفتی میان آتش و آب است الفتی

از آبِ چشمِ معشوق، آتشی در دلِ عاشق افتاد؛ گویی میانِ آتش و آب هم الفتی ایجاد شده است.

نکته ادبی: آرایه تضاد و تناقض بین آتش و آب که نشان‌دهنده پیوند عشق است.

این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی

شگفتا که این سیلِ خروشانِ طوفان، به اندازه‌ی یک قطره اشکِ عاشقانه، در دلِ این مرد اثر نداشت.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری شاعر درباره قدرتِ عشق نسبت به نیروهای طبیعت.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی

تشبیه حالِ معشوق به فرد تهی‌دست برای نشان دادنِ اشتیاق شدید.

استعاره سرو روان

توصیف قامت موزون و کشیده‌ی معشوق به سرو.

تضاد و تناقض میان آتش و آب

تأکید بر آمیختگی متناقضِ عاطفه با وجودِ ظاهریِ سرد و گرم.

تشخیص فرو مرده شمع ماه

ماه به شمعی تشبیه شده که خاموش شده است.