رباعیها

رهی معیری

در ماتم صبحی

رهی معیری
دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد
شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما افسانه افسانه سرا آخر شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی سوگوارانه از گذر عمر و ناپایداری ایام خوشی سخن می‌گوید. او جوانی و شادمانی را به بهاری کوتاه تشبیه می‌کند که در اثر وزش بادِ مرگ یا گذشتِ بی‌رحمانه زمان به پایان رسیده است.

در بخش دوم، فضای کلام با اشاره به سپری شدن شب و رفتنِ فرصت‌های طلایی، به سوی استعاره‌ای از پایانِ کارِ شاعر یا راوی داستان زندگی می‌رود. این ابیات، درونمایه‌ای از حسرت و پذیرشِ اجتناب‌ناپذیریِ پایانِ هر قصه‌ای را در خود دارند.

معنای روان

دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد

افسوس که روزگار خوشی و دورانِ شکوفاییِ زندگیِ ما به پایان رسید و همچون گلی که در برابر بادِ تندِ خزان می‌پژمرد، فصلِ شادمانیِ ما نیز نابود شد.

نکته ادبی: دردا شبه‌جمله‌ای برای بیان اندوه است. بهار عیش استعاره از جوانی و دوران خوشی است و باد فنا کنایه از حوادث روزگار و مرگ است.

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما افسانه افسانه سرا آخر شد

شبِ تاریکِ هجران سپری شد و صبحِ امید نیز از جمعِ ما رخت بربست و رفت؛ گویی داستانِ زندگیِ ما و عمرِ قصه‌گویِ آن نیز به انتها رسید.

نکته ادبی: افسانه سرا به معنای قصه گو است. طی شدن به معنای سپری شدن زمان است. این بیت کنایه از به پایان رسیدن عمر دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بهار عیش

تشبیه دوران خوشی به فصل بهار که زودگذر است.

کنایه باد فنا

اشاره به عوامل نابودی و مرگ.

تکرار افسانه

تکرار واژه برای تأکید بر پوچی و گذراییِ داستان زندگی.