رباعیها

رهی معیری

در ماتم صبحی

رهی معیری
دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد
شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما افسانه افسانه سرا آخر شد