رباعیها

رهی معیری

آرزو

رهی معیری
کاش امشبم آن شمع طرب می آمد وین روز مفارقت به شب می آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش که جان ما به لب می آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و التهابِ عاشقی است که در فراق یار گرفتار شده و در آرزوی وصال می‌سوزد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، دوری از محبوب را به مثابه‌یِ دوری از جان و هستی خویش می‌داند و بی‌تابانه در انتظار لحظه‌ای است که این شبِ هجران به پایان رسد و دوباره گرمای حضور یار را در کنار خود حس کند.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، اندوهِ جانکاهِ دوری و شوقِ بی‌پایان برای رسیدن به معشوق است. شاعر با زبانی حسرت‌آلود و در عین حال موزون، فاصله‌ی میان خود و معشوق را با استعاراتی چون «شمع طرب» و «جان»، به تصویر می‌کشد تا عمقِ این اشتیاق و رنجِ حاصل از آن را برای مخاطب ملموس سازد.

معنای روان

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد وین روز مفارقت به شب می آمد

کاش امشب نیز آن محبوبِ شادی‌بخش که همچون شمعی در جمع می‌درخشد به دیدارم می‌آمد و این روزِ سختِ دوری و جدایی، زودتر سپری می‌شد و به شبِ وصال می‌رسید.

نکته ادبی: شمع طرب استعاره از معشوق است که روشنایی‌بخش و نشاط‌آور است؛ مفارقت نیز در زبان کهن به معنای جدایی و دوری است.

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش که جان ما به لب می آمد

آن لبِ معشوق که همچون جانِ ما برایمان عزیز و حیاتی است، اکنون از ما دور افتاده است؛ ای کاش از شدتِ این اشتیاق و دوری، جانِ ما به لب می‌رسید تا شاید در آن حال به لبِ محبوب می‌رسیدیم.

نکته ادبی: جان به لب آمدن کنایه از شدتِ بی‌تابی و در آستانه‌ی مرگ قرار گرفتن است که در اینجا ایهامی هنرمندانه برای پیوند میان جان و لب ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع طرب

تشبیه معشوق به شمعی که مایه شادی و روشنی‌بخشِ محفل است.

کنایه جان به لب آمدن

اشاره به شدت اشتیاق و دوری که فرد را تا آستانه مرگ پیش برده است.

ایهام جان به لب آمدن

هم به معنای کناییِ مرگ و بی‌تابی، و هم به معنای آرزوی رسیدنِ جانِ عاشق به لبِ معشوق.