رباعیها

رهی معیری

شباهنگ

رهی معیری
از آتش دل شمع طرب را مانم وز شعله آه سوز تب را مانم
دور ازلب خندان تو ای صبح امید از ناله زار مرغ شب را مانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حال‌وهوای درونی عاشقِ هجران‌زده‌ای است که گرمای عشق و سوزِ فراق، تمامِ وجودش را چون شمعی گدازان کرده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های آتشین، ناآرامی و پریشانیِ روح خود را در نبودِ محبوب به نمایش می‌گذارد.

پیوند میان سوزِ درون و ناله‌های شبانه، فضایی سرشار از اندوه و امیدِ به وصال را ایجاد کرده است. مخاطب در اینجا، چون صبحِ امیدی است که در دوری‌اش، شاعر ناچار است در تاریکیِ شبِ فراق، هم‌نوا با مرغانِ شب‌زنده‌دار، بنالد.

معنای روان

از آتش دل شمع طرب را مانم وز شعله آه سوز تب را مانم

به دلیل آتشِ درونم، به شمعِ محفلِ شادی می‌مانم که در حال سوختن است و از شعله‌ی آه و ناله‌هایم، گویی خودِ حرارتِ تب و بیماری شده‌ام.

نکته ادبی: فعل 'مانم' در اینجا به معنای 'شبیه هستم' به کار رفته است. 'شمع طرب' ترکیبی است که تقابلِ نمادین میانِ شادی و سوختن را نشان می‌دهد.

دور ازلب خندان تو ای صبح امید از ناله زار مرغ شب را مانم

ای صبحِ امیدِ من، در دوری از لب‌های خندانِ تو، حال و روزم مانندِ ناله‌ی حزینِ مرغِ شب (بوف یا بلبلِ شب‌خوان) است که در تاریکی سر داده می‌شود.

نکته ادبی: 'صبح امید' استعاره از محبوب است که حضورش نویدبخشِ پایانِ تیرگی‌هاست. 'مرغ شب' نمادی کلاسیک برای عزلت‌نشینی و تنهایی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مانم

در تمام مصراع‌ها، شاعر وضعیتِ روحی و جسمی خود را به شمع، تب و مرغ شب تشبیه کرده است تا عمقِ دردِ فراق را نشان دهد.

استعاره صبح امید

بهره‌گیری از این تعبیر برای محبوب، نشان‌دهنده این است که او یگانه منبعِ روشنی و نجات‌بخشِ زندگیِ شاعر است.