رباعیها

رهی معیری

افسونگر

رهی معیری
یا عافیت از چشم فسونسازم ده یا آن که زبان شکوه پردازم ده
یا درد و غمی که داده ای بازش گیر یا جان و دلی که برده ای بازم ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر در حالتی از تلاطم روحی و کشمکش درونی ناشی از عشق به سر می‌برد. او با زبانی گله‌مند و در عین حال عاشقانه، از معشوق می‌خواهد که یا به این رنج بی‌پایان خاتمه دهد و یا راهی برای بیان این دلتنگی در اختیار او بگذارد. فضای شعر سرشار از خواهش و استیصال است؛ گویی عاشق در بن‌بستی قرار گرفته که تنها دو راه برای خروج از آن متصور است: یا بازگشت به آرامش پیش از عشق و یا رسیدن به وصال و پایان درگیری‌ها.

مضمون اصلی، برقراری تعادل میان دردِ عشق و تابِ عاشق است. شاعر با تضادی هنرمندانه، خواسته‌های خود را در دو کفه ترازو قرار می‌دهد: اگر قرار است رنجی باقی بماند، باید توانایی تحمل یا شکایت از آن وجود داشته باشد؛ و اگر قرار است آرامشی در کار باشد، باید آن عاملِ رنج‌زا یعنی عشق از میان برود.

معنای روان

یا عافیت از چشم فسونسازم ده یا آن که زبان شکوه پردازم ده

یا به چشمان جادوگر و فریبنده‌ات فرمان ده که از آزار من دست بردارند و آرامشم را به من بازگردانند، و یا این‌که به من توانایی و زبان گویایی بده تا بتوانم از ستم‌ها و دردهایم نزد تو شکایت کنم.

نکته ادبی: واژه فسونساز در ادبیات کلاسیک صفتی برای چشم معشوق است که دلالت بر قدرت افسون‌گری و ربودن عقل و هوش عاشق دارد.

یا درد و غمی که داده ای بازش گیر یا جان و دلی که برده ای بازم ده

یا این درد و اندوهی را که به قلبم وارد کرده‌ای از من پس بگیر و دور کن، و یا آن جان و دلی را که از من ربوده‌ای و به اسارت گرفته‌ای، دوباره به من بازگردان تا به وضعیت پیشین خود برگردم.

نکته ادبی: در اینجا تقابل دادن درد و بردن جان و دل نشان‌دهنده یک بده‌بستان عاطفی است که شاعر خواهان فسخ آن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه چشم فسونساز

اشاره به تأثیر عمیق و سحرگونه نگاه معشوق بر جان عاشق که باعث بیقراری او می‌شود.

تضاد دادن و گرفتن

تقابل میان داده‌های معشوق یعنی درد و ستانده‌های او یعنی جان و دل که ساختار کل ابیات بر پایه آن بنا شده است.

مراعات نظیر جان و دل

هم‌نشینی این دو واژه که در متون کلاسیک به عنوان مراکز اصلی عواطف انسانی شناخته می‌شوند.