رباعیها

رهی معیری

نوشین لب

رهی معیری
گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بنا گوش تو نیست
پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق سروده شده‌اند و شاعر با استفاده از مضامین عالی، تمامی عناصر طبیعت و مظاهر زیبایی جهان را در برابر شکوه و جلوه محبوب، ناچیز و کم‌رنگ می‌شمارد. در این فضا، معشوق به عنوان یگانه مرجعِ سنجش زیبایی و شور و حرارت شناخته می‌شود.

مضمون اصلی این ابیات، برتری مطلق صفات معشوق بر زیبایی‌های ظاهریِ جهان است؛ به گونه‌ای که نه لطافت گل، نه درخشش مهتاب، نه گیراییِ جام باده و نه گرمایِ آتش، هیچ‌کدام توانِ رقابت با ویژگی‌هایِ وجودیِ او را ندارند. این نگاهِ عاشقانه، برآمده از شوریدگیِ دلی است که جز در معشوق، کمالی نمی‌بیند.

معنای روان

گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بنا گوش تو نیست

هیچ گلبرگی از حیث لطافت و نرمی به پای اندام و شانه‌های تو نمی‌رسد و درخشش و جلای بناگوش تو، بسیار فراتر از زیبایی و نور مهتاب است.

نکته ادبی: «بر و دوش» کنایه‌ای از پیکر و اندام است و «بناگوش» که به معنای بخش کنار صورت است، در ادبیات کلاسیک همواره نشانه‌ای از لطافت و زیبایی بوده است.

پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو نیست

اثرگذاری و لذت‌بخشیِ لب‌های شیرین و حیات‌بخش تو، بسیار بیشتر از پیاله شراب است و گرمای عشق و آغوش تو، از حرارتِ آتشِ آتشکده نیز سوزان‌تر و پُرشورتر است.

نکته ادبی: «لب نوش» استعاره از لبِ شیرین و شراب‌گونه است و «آتشکده» به عنوان نمادی از گرما و کانون آتش در اینجا برای تاکید بر حرارت آغوش به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق کل ابیات

شاعر با به کارگیری قیاس‌های مکرر، سعی در نشان دادن بی‌همتایی معشوق دارد که از حدِ متعارف فراتر رفته است.

تشبیه گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو

تشبیه اندام معشوق به گلبرگ برای بیان لطافت و نرمی بی‌نظیر آن.

استعاره لب نوش

استعاره از لب‌های شیرین و لذت‌بخش معشوق که همچون شراب عمل می‌کند.