منظومه‌ها

رهی معیری

سنگریزه

رهی معیری
روزی به جای لعل و گوهر سنگریزه ای بردم به زرگری که بر انگشتری نهد
بنشاندش به حلقه زرین عقیق وار آنسان که داغ بر دل هر مشتری نهد
زرگر ز من ستاند و بر او خیره بنگریست وانگه به خنده گفت که این سنگریزه چیست؟
حیف آیدم ز حلقه زرین که این نگین نا چیز و خوار مایه و بی فدر و بی بهاست
شایان دست مردم گوهرشناس نیست درزیر پا فکن که بر انگشتری خطاست
هر سنگ بدگهر نه سزاوار زینت است با زر سرخ سنگ سیه را چه نسبت است؟
گفتم به خشم زرگر ظاهر پرست را کای خواجه لعل ز آغوش سنگ خاست
ز آنرو گرانبهاست که همتای آن کم است آری هر آنچه نیست فراوان گرانبهاست
وین سنگریزه ای که فراچنگ من بود خوارش مبین که لعل گرانسنگ من بود
روزی به کوهپایه من و سرو ناز من بودیم ره سپر به خم کوچه باغ ها
این سو روان به شادی و آن سو دوان به شوق لبریزه کرد از می عشرت ایاغها
ناگاه چون پری زدگان آن پری فتاد وز درد پا ز پویه و بازیگری فتاد
آسیمه سر دویدم و در بر گرفتمش کز دست رفت طاقتم از درد پای او
بر پای نازنین چو نکو بنگریستم آگه شدم ز حادثه جانگزای او
دریافتم که پنجه آن ماه رنجه است وز سنگریزه ای بت من در شکنجه است
من خم شدم به چاره گری در برابر خویش و آن مه نهاد بر کف من پای نرم خویش
شستم به اشک پای وی و چاره ساختم آن داغ رابه بوسه لبهای گرم خویش
وین گوهری که در نظرت سنگ ساده است برپای آن پری چو رهی بوسه داده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه روایتی نمادین از تقابل ارزش‌های مادی و عاطفی است. شاعر با قرار دادن یک زرگر، به عنوان نماینده دنیای مادی و ملاک‌های ظاهری، در برابر خود، که نمایانگر دنیای درونی و عاطفی است، سعی دارد نشان دهد که ارزش اشیاء نه در ذات آن‌ها، بلکه در پیوندشان با خاطرات و احساسات انسانی نهفته است.

در بخش نخست، با نگاهی واقع‌گرایانه به یک سنگریزه ناچیز نگریسته می‌شود، اما در بخش دوم، با بازگشت به گذشته و یادآوری خاطره‌ای عاشقانه، همان سنگریزه به گوهری گرانبها بدل می‌شود. پیام نهایی اثر، ستایش نگاه عاشقانه است که حتی ناچیزترین پدیده‌ها را به اشیائی مقدس و به یادماندنی بدل می‌کند.

معنای روان

روزی به جای لعل و گوهر سنگریزه ای بردم به زرگری که بر انگشتری نهد

روزی یک سنگریزه معمولی را نزد زرگری بردم و از او خواستم که آن را به عنوان نگین بر روی انگشتری بنشاند.

نکته ادبی: واژه لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ‌فام و در اینجا استعاره از گوهر است.

بنشاندش به حلقه زرین عقیق وار آنسان که داغ بر دل هر مشتری نهد

می‌خواستم آن را در میان حلقه‌ای از طلا جای دهد، به شکلی که برای صاحب آن انگشتر، یادگاری ماندگار و نشانه‌ای از علاقه باشد.

نکته ادبی: عقیق‌وار، تشبیهی است برای بیان نحوه قرارگیری نگین در رکاب انگشتر.

زرگر ز من ستاند و بر او خیره بنگریست وانگه به خنده گفت که این سنگریزه چیست؟

زرگر سنگ را از من گرفت، با تعجب به آن خیره شد و سپس با خنده پرسید که این سنگریزه بی‌ارزش چیست؟

نکته ادبی: فعل خیره نگریستن به معنای نگاه طولانی و همراه با شگفتی و تردید است.

حیف آیدم ز حلقه زرین که این نگین نا چیز و خوار مایه و بی فدر و بی بهاست

زرگر گفت: حیف این حلقه طلاست که چنین نگین ناچیز، خوار و بی‌مقدار بر آن نصب شود.

نکته ادبی: واژه بی‌قدر (در متن اصلی بی فدر) به معنای بی‌ارزش است.

شایان دست مردم گوهرشناس نیست درزیر پا فکن که بر انگشتری خطاست

این سنگ شایسته دستان فردی گوهرشناس نیست؛ آن را زیر پا بینداز، چرا که نشاندن آن بر انگشتر کار نادرستی است.

نکته ادبی: خطا در اینجا به معنای امر ناپسند و نابجاست.

هر سنگ بدگهر نه سزاوار زینت است با زر سرخ سنگ سیه را چه نسبت است؟

هر سنگ بی‌ارزشی سزاوار زینت‌بخشی نیست؛ چه نسبتی میان سنگ سیاه و پست با طلای سرخ و ارزشمند وجود دارد؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای تأکید بر تفاوت ذاتی میان اشیای ارزشمند و حقیر.

گفتم به خشم زرگر ظاهر پرست را کای خواجه لعل ز آغوش سنگ خاست

با خشم به زرگر ظاهر‌بین پاسخ دادم: ای مرد، مگر نمی‌دانی که لعل گرانبها نیز از دل سنگ‌های کوه پدید می‌آید؟

نکته ادبی: خاستن در اینجا به معنای سرچشمه گرفتن و بیرون آمدن است.

ز آنرو گرانبهاست که همتای آن کم است آری هر آنچه نیست فراوان گرانبهاست

این سنگ به این دلیل گرانبهاست که نایاب است؛ آری، در دنیا هر چیزی که فراوان نباشد، ارزش و بهای بیشتری دارد.

نکته ادبی: اشاره به قانون کمیابی در ارزش‌گذاری اقتصادی و عاطفی.

وین سنگریزه ای که فراچنگ من بود خوارش مبین که لعل گرانسنگ من بود

این سنگریزه‌ای که در چنگ من است را خوار نشمار، چرا که برای من، همین سنگ حکم لعل گرانبها را دارد.

نکته ادبی: گرانسنگ صفت لعل و به معنای پربهاست.

روزی به کوهپایه من و سرو ناز من بودیم ره سپر به خم کوچه باغ ها

روزی در کوهپایه بودم و با محبوبِ خوش‌قد و قامت (سرو ناز) خود در کوچه‌باغ‌ها قدم می‌زدیم.

نکته ادبی: سرو ناز استعاره از محبوب بلندبالا و خوش‌خرام است.

این سو روان به شادی و آن سو دوان به شوق لبریزه کرد از می عشرت ایاغها

ما در این مسیر از شدت شادی و شوق، گویی از باده عشق مست بودیم و لحظات را به خوشی سپری می‌کردیم.

نکته ادبی: ایاغ به معنای جام شراب و کنایه از لبریز بودن از لذت و سرور است.

ناگاه چون پری زدگان آن پری فتاد وز درد پا ز پویه و بازیگری فتاد

ناگهان آن محبوب زیباروی، همچون کسی که از پری آسیب دیده باشد، تعادلش را از دست داد و به خاطر درد پا از حرکت بازماند.

نکته ادبی: پری‌زدگان اشاره به باوری قدیمی که پریان باعث دیوانگی یا آسیب ناگهانی می‌شوند.

آسیمه سر دویدم و در بر گرفتمش کز دست رفت طاقتم از درد پای او

با آشفتگی به سویش دویدم و او را در آغوش گرفتم، چرا که طاقت دیدن درد کشیدن او را نداشتم و بی‌تاب شدم.

نکته ادبی: آسیمه‌سر به معنای سرگشته و آشفته‌حال است.

بر پای نازنین چو نکو بنگریستم آگه شدم ز حادثه جانگزای او

وقتی با دقت به پای نازک و ظریف او نگاه کردم، از دلیل آن حادثه دردناک آگاه شدم.

نکته ادبی: حادثه جانگزا به معنای اتفاقی است که روح و جان را آزار می‌دهد.

دریافتم که پنجه آن ماه رنجه است وز سنگریزه ای بت من در شکنجه است

دریافتم که آن پای ظریف با سنگریزه‌ای برخورد کرده و اکنون محبوب من در رنج و شکنجه است.

نکته ادبی: ماه در اینجا استعاره از معشوق زیباروی است.

من خم شدم به چاره گری در برابر خویش و آن مه نهاد بر کف من پای نرم خویش

من برای درمان و چاره‌جویی در برابر او خم شدم و آن مهربان، پای نرم و لطیفش را در دستان من گذاشت.

نکته ادبی: مه به معنای ماه و استعاره از معشوق است.

شستم به اشک پای وی و چاره ساختم آن داغ رابه بوسه لبهای گرم خویش

با اشک چشمانم پای او را شستم و جای درد را با بوسه‌های گرم خود مرهم نهادم و تسکین دادم.

نکته ادبی: داغ در اینجا به معنای اثر جراحت ناشی از سنگ است.

وین گوهری که در نظرت سنگ ساده است برپای آن پری چو رهی بوسه داده است

این گوهری که در نظر تو یک سنگ ساده است، برای من بسیار ارزشمند است؛ چرا که به پای محبوبم راه یافته و بر آن بوسه زده است.

نکته ادبی: رهی در اینجا به معنای راه یافتن و دسترسی داشتن است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تقابل زرگر و عاشق

تقابل نگاه مادی‌گرایانه زرگر با نگاه عاطفی و معناگرایانه شاعر.

استعاره سرو ناز

تشبیه محبوب به درخت سرو که نماد قامت بلند و زیبایی است.

کنایه ایایاغها

کنایه از سرشار بودن از شور و نشاط و مستی حاصل از حضور معشوق.

نماد سنگریزه

نمادی از یک خاطره یا پیوند عاطفی که ارزش آن فراتر از ماده‌اش است.