منظومه‌ها

رهی معیری

سوگند

رهی معیری
لاله رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه چشمان نگیرم دلبری
از لب من کس نیابد بوسه ای وز کف من کس ننوشد ساغری
تا نبفتد پایش اندر بند ها یاد کرد آن تازه گل سوگند ها
ناگهان باد صبا دامن کشان سوی سرو و لاله شمشاد رفت
فارغ از پیمان نگشته نازنین کز نسیمی برگ گل بر باد رفت
خنده زد گل بر رخ دلبند او کآن چنان بر باد شد سوگند او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اين قطعه شعري، تصويري است از ناپايداري زيبايي و عجزِ اراده‌ي آدمي در برابرِ تندبادِ حوادث روزگار. «لاله‌رويي» که نمادِ زيباييِ مغرور و دست‌نيافتني است، با بستنِ عهد و پيماني سخت‌گيرانه بر آن است تا خود را از بندِ عشق و دلبستگي برهاند، اما در عالمِ هستي، هيچ چيز بر سرِ جاي خود باقي نمي‌ماند و طوفانِ حوادث، پيمان‌هاي پوشالي را در هم مي‌شکند.

خنده‌ي پايانيِ گل، خنده‌اي تلخ و آکنده از آگاهي است؛ گويي پس از وقوعِ واقعه، دريافته است که آن سوگندهاي پرشور، در برابرِ نسيمِ ناگزيرِ سرنوشت، چيزي جز وهم نبوده و هستيِ او در يک چشم‌به‌هم‌زدن بر باد رفته است. اين شعر به زيبايي، تضاد ميانِ ميلِ به جاودانگي و واقعيتِ فناپذيري را به تصوير کشيده است.

معنای روان

لاله رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه چشمان نگیرم دلبری

آن زيبارويي که چهره‌اي چون لاله داشت، بر گل سرخي نوشت که من دگر از چشمانِ سياه‌مست و دلفريب، دل نخواهم باخت و عاشق نخواهم شد.

نکته ادبی: لاله‌رويي استعاره از زيبارويي است که لطافت و سرخي چهره‌اش به لاله مانند شده است.

از لب من کس نیابد بوسه ای وز کف من کس ننوشد ساغری

هيچ‌کس از لبانِ من بوسه‌اي نخواهد يافت و از دستانِ من جامِ شرابي نخواهد نوشيد.

نکته ادبی: ساغر در اينجا استعاره از بهره‌مندي از عشق و لذت‌هاي عاطفي است.

تا نبفتد پایش اندر بند ها یاد کرد آن تازه گل سوگند ها

آن گلِ تازه و زيبا، براي آنکه پايش در دامِ دلبستگي و گرفتاري‌هاي عاشقي نيفتد، مدام آن پيمان‌ها و سوگندها را به خود يادآوري مي‌کرد.

نکته ادبی: بندها اشاره به زنجيرهاي تعلقات دنيوي و دام‌هاي عشق است.

ناگهان باد صبا دامن کشان سوی سرو و لاله شمشاد رفت

ناگهان نسيمِ سحرگاهي، با ناز و خرام، به سوي بوستانِ سرو و لاله و شمشاد وزيد.

نکته ادبی: باد صبا در ادب فارسي نماد پيام‌رسانِ تغيير و تحول و سرنوشت است.

فارغ از پیمان نگشته نازنین کز نسیمی برگ گل بر باد رفت

آن گلِ نازنين هنوز از قيدِ پيمانِ خود رها نشده بود که با وزشِ نسيمي کوچک، برگِ گل پرپر شد و بر باد رفت.

نکته ادبی: بر باد رفتن کنايه از فنا شدن، نيستي و از دست رفتنِ چيزي است.

خنده زد گل بر رخ دلبند او کآن چنان بر باد شد سوگند او

گل بر چهر‌ه‌ي محبوبِ خويش خنديد که ديدي چگونه آن سوگندهاي محکم و استوار، با نسيمي به بادِ فراموشي سپرده شد؟

نکته ادبی: خنده زدن در اينجا نوعي تمسخرِ تقدير يا آگاهي از پوچيِ پيمان‌هاي انساني در برابرِ طبيعت است.

آرایه‌های ادبی

تشخيص (Personification) خنده زد گل بر رخ دلبند او

نسبت دادن عملِ خنديدن و پيمان بستن به گل که بيانگر روح‌بخشي به عناصر طبيعت است.

کنايه بر باد رفتن

اشاره به نابودي و بي‌اثر شدنِ پيمان‌ها و نيز پرپر شدنِ گل بر اثرِ باد.

نمادپردازي گل و لاله

استفاده از گل و لاله به عنوان نمادِ زيباييِ زودگذر و فريبنده‌ي دنياي مادي.

استعاره باد صبا

باد صبا به عنوان عاملي که سرنوشتِ گل را تغيير مي‌دهد و واسطه‌ي فنا است.