غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

محنت‌سرای خاک

رهی معیری
من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای چون کوهسار پای به دامن کشیده ای
از سوز دل چو خرمن آتش گرفته ای وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده ای
چون شام بی رخ تو به ماتم نشسته ای چون صبح از غم تو گریبان دریده ای
سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای
رفت از قفای او دل از خود رمیده ام بی تاب تر ز اشک به دامن دویده ای
ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست راحت کجا و خاطر ناآرمیده ای
بیچاره ای که چاره طلب می کند ز خلق دارد امید میوه ز شاخ بریده ای
از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان ماند شفق به دامن در خون کشیده ای
با جان تابناک ز محنت سرای خاک رفتیم همچو قطرهٔ اشکی ز دیده ای
دردی که بهر جان رهی آفریده اند یا رب مباد قسمت هیچ آفریده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با فضایی آکنده از غم و غربت، توصیف‌گر احوال انسانی است که از هیاهوی جهان بریده و به گوشه‌نشینی و انزوا پناه برده است. شاعر در این ابیات، درد اشتیاق و رنجِ زیستن را با بیانی استعاری به تصویر می‌کشد و عشق را تنها پناهگاهی می‌داند که اگرچه سوزناک است، اما از سردیِ منطقِ رایجِ میانِ مردم، رهایی‌بخش‌تر است.

شاعر در ادامه، بی‌حاصلیِ پناه بردن به خلق و قساوتِ روزگار را به نقد می‌کشد و سرانجام، با نگاهی شفقت‌آمیز، کوچ از این دنیایِ سراسر رنج را به قطره‌اشکی تشبیه می‌کند که از چشمِ روزگار فرو می‌چکد و در نهایت دعایی خیر برای همگان دارد تا به دردی که او گرفتار آن است، دچار نشوند.

معنای روان

من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای چون کوهسار پای به دامن کشیده ای

من کیستم؟ انسانی هستم که از مردم دنیا کناره‌گیری کرده‌ام؛ همانند کوهستانی که گوشه‌نشینی پیشه کرده و پای خود را از هیاهو بیرون کشیده است.

نکته ادبی: پای به دامن کشیدن کنایه از عزلت و گوشه‌نشینی است.

از سوز دل چو خرمن آتش گرفته ای وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده ای

از شدت سوز و گداز درونی همچون خرمنی هستم که در آتش می‌سوزد و از اشک‌های غم‌بارم، همچون کشتی‌ای هستم که در میان طوفان گرفتار شده است.

نکته ادبی: تشبیهاتِ دوتایی برای بیان آشفتگی و بیقراری درونی است.

چون شام بی رخ تو به ماتم نشسته ای چون صبح از غم تو گریبان دریده ای

در نبودِ چهره تو، شب‌هایم به ماتم می‌گذرد و در غم دوری‌ات، همچون سپیده‌دم که گریبان آسمان را می‌درد، از شدت اندوه، گریبان صبر خود را دریده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به پدیده صبح که در ادبیات کلاسیک به شکافتن گریبانِ شب تشبیه می‌شود.

سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای

تو نغمه عشق را سر بده و بخوان؛ چرا که من از هیاهو و منطقِ خشکِ عقل، به اندازه کسی که نصیحت‌های ناخواسته و آزاردهنده شنیده باشد، بیزار و آزرده‌خاطرم.

نکته ادبی: تقابل میان عشق و عقل به عنوان دو قطب متضاد در این بیت برجسته است.

رفت از قفای او دل از خود رمیده ام بی تاب تر ز اشک به دامن دویده ای

دلم که از خویشتن گریزان شده بود، به دنبال او (معشوق یا منشأ درد) روانه شد و بسیار بی‌آرام‌تر از اشکی که بر دامن می‌غلتد، به پیش تاخت.

نکته ادبی: تشبیه حرکت دل به اشک، نشان‌دهنده سرعت و بی‌قراری است.

ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست راحت کجا و خاطر ناآرمیده ای

برای ما که همچون گردباد سرگردانیم، هیچ بهره‌ای از آسایش نیست؛ چطور می‌توان از کسی که خاطری آشفته و ناآرام دارد، انتظارِ آرامش داشت؟

نکته ادبی: استفاده از گردباد برای تصویرسازی عدم ثبات و آرامش بسیار متداول است.

بیچاره ای که چاره طلب می کند ز خلق دارد امید میوه ز شاخ بریده ای

آدمی که بیچاره است و برای رهایی از درد، از مردمِ دیگر کمک می‌خواهد، مثل کسی است که از شاخه‌ای بریده و خشک، انتظار میوه دارد.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیانِ ناامیدی از یاریِ خلق.

از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان ماند شفق به دامن در خون کشیده ای

از بس که از شمشیرِ جفاکارِ آسمان (روزگار) خون می‌چکد، رنگِ سرخِ غروب (شفق) به لباسی خون‌آلود می‌ماند که بر دامانِ آسمان کشیده شده است.

نکته ادبی: تیغِ آسمان استعاره از گردش روزگار و حوادث ناگوار است.

با جان تابناک ز محنت سرای خاک رفتیم همچو قطرهٔ اشکی ز دیده ای

ما با جانی روشن و تابناک، این دنیایِ پُر از رنج و محنت را ترک کردیم، همانند قطره‌اشکی که از چشمِ روزگار بیرون می‌رود.

نکته ادبی: محنت‌سرای خاک تعبیری است برای دنیای مادی.

دردی که بهر جان رهی آفریده اند یا رب مباد قسمت هیچ آفریده ای

خدایا، این دردی که برای جانِ «رهی» مقدر و آفریده شده است، نصیبِ هیچ آفریده دیگری نشود.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است و این بیت تمنّایی خیرخواهانه برای دیگران است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پای به دامن کشیده ای

کنایه از گوشه‌نشینی، انزوا و دوری از هیاهوی جامعه.

تشبیه همچون خرمن آتش گرفته

تشبیه سوختنِ دل از عشق به آتش گرفتنِ خرمن برای نشان دادن وسعت و شدتِ درد.

تمثیل امید میوه ز شاخ بریده

بیانِ ناامیدی و بی‌حاصلیِ تکیه کردن به دیگران با مثالی از شاخه قطع شده.

تشخیص تیغ آسمان

نسبت دادنِ عملِ خون‌ریزی و شمشیر زدن به آسمان برای بیان قساوت روزگار.

تضاد شام و صبح

بهره‌گیری از تقابلِ شب و روز برای ترسیم حالات روحی متفاوت (ماتم در شب و بی‌قراری در صبح).