غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

حلقهٔ موج

رهی معیری
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم
حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشم خنده های صبح بینم یاد رخساری کنم
گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم
درد خود را می برد از یاد گر من قصه ای از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی می روم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از احوال یک عاشقِ شوریده است که تمام هستیِ خود را در راه عشق نهاده و دغدغه‌ای جز یاد معشوق ندارد.

شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت، هر پدیده‌ای را نشانه‌ای از محبوب می‌پندارد و پیوندی عمیق میان حالات درونی خود و محیط پیرامون برقرار می‌کند.

درون‌مایه‌ی اصلی شعر، پذیرشِ رنج و انزوا در راه عشق و تبدیل کردنِ غم‌ها به بخشی از هویتِ خویشتن است.

معنای روان

گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم

گاهی از خوبی‌ها گله می‌کنم و گاهی از بدی‌ها و سختی‌ها؛ من کسی نیستم که جز عاشقی کردن، دغدغه‌ یا کار دیگری داشته باشم.

نکته ادبی: واژه «رند» در اینجا به معنای عاشق بی‌پروایی است که فارغ از قید و بندهای دنیاست و تنها دغدغه‌اش عشق است.

هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم

هر لحظه که چهره‌ی زیبای تو در برابرم نیست، هم‌نشین آه و اندوه می‌شوم و با هر نفسی که می‌کشم، به یاد تو ناله‌ای از سر دلتنگی سر می‌دهم.

نکته ادبی: «ماه» استعاره از معشوق و «روی ماهی» اشاره به چهره درخشان او دارد.

حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشم خنده های صبح بینم یاد رخساری کنم

وقتی پیچ و خم موج‌های آب را می‌بینم، آن را به شکل گیسوی تو در ذهن ترسیم می‌کنم و وقتی درخشش خنده‌ی صبح را می‌بینم، به یاد چهره‌ی درخشان تو می‌افتم.

نکته ادبی: تشبیه و تصویرسازی زیبایی میان «حلقه‌های موج» و «گیسو» و همچنین «خنده‌ی صبح» و «رخسار» برقرار شده است.

گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم

اگر بخت من در این روزگار واژگون و نامراد است، من نیز با گره‌های زلفِ تو که آن هم پیچ‌درپیچ و واژگون است، عاشقی می‌کنم و این سرنوشت را می‌پذیرم.

نکته ادبی: جناس و ایهام در واژگان «نگونسار» و «نگونساری» که هم به معنی بخت برگشته و هم به معنی خمیدگی زلف است.

باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم

از شدت ضعف و ناتوانی، وقتی به دیواری تکیه می‌دهم، عابران نمی‌توانند مرا از سایه‌ی خودم تشخیص دهند، چرا که بسیار لاغر و بی‌رنگ شده‌ام.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اغراق برای نشان دادن میزان زردی و لاغری عاشق در اثر رنج عشق.

درد خود را می برد از یاد گر من قصه ای از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم

اگر من داستان دلم را که گرفتار عشق شده است برای صید (موجودی اسیر) بازگو کنم، آن صید از شدت تأثر، رنج و دردِ خودش را فراموش می‌کند.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دردِ عاشق به قدری عمیق و بزرگ است که حتی موجودات دیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی می روم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم

زیبایی‌های طبیعت (لاله و گل) با منِ عاشق سرِ سازگاری ندارند، پس من نیز به کناری می‌روم تا در سایه‌ی خاری مسکن گزینم.

نکته ادبی: استفاده از گل به عنوان نماد شادی و وصال و خار به عنوان نماد رنج و هجران که شاعر دومی را برگزیده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناسب گلی و خاری

تقابلِ دو نمادِ زیبایی و رنج که تداعی‌گرِ مسیرِ پرنشیب و فرازِ عاشقی است.

استعاره روی ماه

ماه استعاره‌ای فاخر برای بیان درخشندگی و زیبایی بی‌نظیر چهره‌ی معشوق است.

اغراق (مبالغه) باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار

بزرگ‌نماییِ ضعفِ جسمانی عاشق تا حدی که مرز میان هستی و نیستی (سایه) را از بین برده است.

جناس نگونسار و نگونساری

به کارگیری واژگان هم‌ریشه برای ایجاد توازن و بازیِ کلامی که بر پیچیدگیِ زلف و بخت دلالت دارد.