غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

مکتب عشق

رهی معیری
هر شب فزاید تاب وتب من وای از شب من وای از شب من
یا من رسانم لب بر لب او یا او رساند جان بر لب من
استاد عشقم بنشین و بر خوان درس محبت در مکتب من
رسم دو رنگی آیین ما نیست یکرنگ باشد روز و شب من
گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟ گفت آنچه خواهد نوشین لب من