غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

پشیمانی

رهی معیری
دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی
ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوهِ عاشقی است که از بی‌وفایی و تغییر رفتار معشوق گلایه دارد. شاعر بر این باور است که در حالی که او همچنان در عهد و پیمانِ عشقِ دیرینِ خود باقی مانده، معشوق با غرور و ناز، فاصله‌ای میان خود و عاشق ایجاد کرده است.

در این اثر، کشاکشِ میانِ سکوتِ ظاهری و طوفانِ درونیِ عاشق به زیبایی به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های طبیعت، گستردگیِ اندوهِ خود را به پهنه‌یِ یک جویبار و زاینده‌رود تشبیه می‌کند که گویی تمامِ طراوتِ هستیِ او را در خود جای داده است.

معنای روان

دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی

تو با یک ناز و کرشمه، دلِ ساده و زودباور مرا ربودی. جالب اینجاست که هرچه نیاز و اشتیاقِ من به تو بیشتر شد، تو نیز بر میزانِ ناز و دوری‌گزینیِ خود افزودی.

نکته ادبی: کرشمه به معنای ناز و غمزه است و واژگان نیاز و ناز در تقابل معنایی قرار گرفته‌اند که یکی از تضادهای مشهور در ادبیات کلاسیک است.

به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی

ما با یکدیگر الفت و انسِ بسیاری داشتیم، اما تو ناگهان از من رمیدی و دوری کردی. من و دلم هنوز همان هستیم که بودیم، اما تو دیگر آن کسی نیستی که قبلاً می‌شناختم.

نکته ادبی: فعل رمیدن در اینجا استعاره از گریزِ ناگهانی و قهرِ معشوق از ساحتِ عاشق است.

من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی

من از این بابت پشیمانم که چرا پیش از این، ذاتِ تو را نیازمودم و به تو اعتماد کردم. حالا که وفاداریِ مرا آزموده‌ای، چرا باز هم از من می‌گریزی؟

نکته ادبی: آزمودن در مصرع دوم به معنای امتحان کردنِ صدق و وفای عاشق توسط معشوق است.

ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی

درونِ من از شدتِ درد و عشق فریاد می‌زند، اما لبانم ساکت و خاموش است؛ به همین دلیل نه داستانِ عشقم را شنیدی و نه شکایت‌هایم را درک کردی.

نکته ادبی: تضاد میان خروشِ درونی و سکوتِ بیرونی نشان‌دهنده اوجِ رنجِ پنهانِ شاعر است.

چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی

ای اشکِ روان، تو مانند جویباری هستی که چمنزار را خرم و سرسبز می‌کنی. چشمانِ من (رهی) در برابرِ بزرگی و سیلابِ اشکِ تو احساسِ حقارت و خجالت می‌کند، چرا که تو همچون یک رودِ پرخروش و زنده هستی.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است و زنده رود استعاره‌ای است برای رودی که سرشار از زندگی و جریان است و نمادِ اشکِ بی‌وقفه می‌باشد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و طباق نیاز و ناز

تقابل میان نیاز عاشق و ناز معشوق که فضای اصلی شعر را ساخته است.

پارادوکس یا متناقض‌نما ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم

فریاد کشیدنِ درونی در عینِ سکوتِ بیرونی نشان‌دهنده آشفتگی ذهنی است.

استعاره و تشبیه اشک به جویبار و زنده رود

تشبیه سیلانِ اشک به جویباری که باعث حیات و طراوتِ صحنه می‌شود.