غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

دریادل

رهی معیری
دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟
چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟ و آن مایهٔ آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا عاقلم
چون اشک می لرزد دلم از موج گیسویی رهی با آن که در طوفان غم دریادلم دریادلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها نمایانگر حال و هوای عاشقی است که در دوری و هجران یار، تمام هستی خود را به آتش عشق سپرده است. شاعر در این قطعات، به بیان کشمکش‌های درونی، اضطرابِ جدایی و غرق شدن در دنیای احساساتِ عاشقانه می‌پردازد.

تم اصلی اثر، استغراق در عشق و بی‌توجهی به تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی صمیمانه، خود را در برابرِ معشوق، ذره‌ای ناچیز می‌بیند که تمام امیدش به وصلِ اوست و در عینِ تردید و ناامیدی از وصال، همچنان بر پیمانِ عشق پای می‌فشارد.

معنای روان

دور از تو هر شب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی حاصلم؟

در غیاب تو، هر شب تا سپیده دم مانند شمعی که در مجلس می‌سوزد، اشک می‌ریزم و با خود می‌اندیشم که این گریه‌های بی‌وقفه و بی‌نتیجه من، چه سود و حاصلی برایم در بر دارد؟

نکته ادبی: شمع محفل نمادی از سوختن در تنهایی و در عین حال در معرض دید بودن است که بر رنجِ آشکارِ عاشق دلالت دارد.

چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم

همچون سایه‌ای که از صاحب خود جدا افتاده، در کوی و محله تو بی‌رمق افتاده‌ام. تمام امیدم به سوی توست، اما افسوس که این دل بستنِ من، امیدی است واهی و بی‌سرانجام.

نکته ادبی: سایه به معنای موجودی وابسته و بی‌هویت در برابر معشوق است که بی او معنایی ندارد.

از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم

ای جان و دل من، از آنجایی که چنان در وجودم ریشه دوانده‌ای و با من یکی شده‌ای که گویی عطر و بوی تو از وجود خودِ من ساطع می‌شود؛ درست مانند بویی که از دلِ گل برخاسته و در فضا می‌پیچد.

نکته ادبی: نکهت به معنای عطر و رایحه خوش است که در اینجا استعاره از حضور و یاد یار در ذهن شاعر است.

لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟ و آن مایهٔ آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم

وجودم از اشک لبریز شده است؛ آن شرابِ نجات‌بخش کجاست؟ آن نوشیدنیِ آتشین‌رنگِ آرام‌بخش کجاست؟ چیزی که بتواند این آشفتگیِ درونی مرا درمان کند و مشکلم را بگشاید.

نکته ادبی: آب آتش‌فام کنایه از شراب است که در متون عرفانی و تغزلی، نماد مستی و فراموشیِ غم‌های دنیوی است.

در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم

من در پی کار عشق هستم و به عنوان کسی که با دل مأنوس است، از رازهای نهانِ آن آگاهم؛ به همین دلیل، از مسائلِ درونیِ قلبم غافل نیستم، اگرچه نسبت به مسائلِ پوچِ دنیا بی‌خبر و بی‌توجهم.

نکته ادبی: تقابل میان کار دل (عشق) و کار دنیا نشان‌دهنده اولویت‌بندیِ فکری شاعر است.

در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا عاقلم

من در راه عشق و مستی، تمام دارایی و هستیِ خود را فدا کرده‌ام. ای ساقی که جامِ مستی می‌دهی، تو بگو که آیا با این کار، من دیوانه‌ام یا عاقل؟

نکته ادبی: پرسش شاعر یک پرسش انکاری است که در حقیقت تأکید بر این دارد که عشق عقلِ مصلحت‌جو را از بین می‌برد.

چون اشک می لرزد دلم از موج گیسویی رهی با آن که در طوفان غم دریادلم دریادلم

ای رهی، دلم در برابرِ موجِ گیسوی تو همچون قطره اشکی به لرزه می‌افتد؛ با اینکه در مواجهه با طوفانِ غم‌های بزرگ، قلبی دریاگونه و مقاوم دارم.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است. دریادل بودن به معنای صبور بودن و توانایی تحملِ سختی‌های بزرگ است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گریان چو شمع

شاعر وضعیت گریه کردن خود را در دوری یار به سوختن و اشک ریختن شمع تشبیه کرده است.

کنایه آب آتش‌فام

استعاره‌ای برای شراب که به خاطر سرخی و سوزندگی‌اش، به آتش تشبیه شده است.

تضاد دیوانه یا عاقل

استفاده از دو مفهوم متضاد برای نشان دادن سرگردانیِ عاشق میانِ عرفِ جامعه و منطقِ عشق.

استعاره طوفان غم

غم‌های بزرگ و سنگین به طوفان که ویرانگر و سهمگین است، تشبیه شده‌اند.