غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

سرگشته

رهی معیری
بی روی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد
در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی از مرغ گرفتار گریزد
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد
شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم راحت به شب از چشم پرستار گریزد
ای دوست بیازار مرا هر چه توانی دل نیست اسیری که ز آزار گریزد
زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی لطیف و پرشور، درونمایه‌ای از هجران و بی‌قراری‌های عاشقانه دارد. شاعر با ترسیم تصویری از رنج‌های دوری و دشواری‌های عشق، از سویی به پیوند ناگسستنیِ عاشق با آزارِ دلبر اشاره می‌کند و از سوی دیگر، گویی به خود نهیب می‌زند که این همه ناله‌ و شکوه، ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته و یار را از نزدیکی به او دلسرد کند.

فضای کلی شعر، تضادی میان اشتیاقِ سوزانِ عاشق و بی‌تفاوتی یا گریزِ معشوق است؛ جایی که عاشق، رنج کشیدن را به جان می‌خرد، اما در عین حال بیم آن دارد که اظهار این رنج، آفتِ وصال شود.

معنای روان

بی روی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد

در نبود چهره دل‌انگیز تو، آرامش از جانِ دردمند من رخت برمی‌بندد؛ درست همان‌طور که خواب از چشمانِ بیمار فراری است و به سراغ او نمی‌آید.

نکته ادبی: تشبیه «گریزِ راحت» به «گریزِ خواب» از چشمان بیمار، برای نشان دادن شدتِ اضطراب و بی‌قراریِ عاشق.

در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی از مرغ گرفتار گریزد

دلم که اسیر عشق تو شده، یک شب هم از شدت ناله و بی‌قراری طعم آسایش را نچشید؛ چرا که موجودی که در قفس گرفتار است، هرگز نمی‌تواند روی آرامش را ببیند.

نکته ادبی: «مرغ گرفتار» استعاره از دلِ عاشق است که در بندِ عشقِ معشوق اسیر شده و توان رهایی ندارد.

از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد

اینکه من از هم‌صحبت شدن با دوست و دشمن دوری می‌کنم جای تعجب ندارد؛ چرا که نسیم نیز در گذرِ بی‌قرارِ خود، هم از گل می‌گریزد و هم از خار.

نکته ادبی: استفاده از تضاد «گل و خار» در کنار «دوست و دشمن» برای نشان دادنِ سرگشتگی و بی‌هدفی در گریزِ عاشق.

شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم راحت به شب از چشم پرستار گریزد

از شب تا سپیده‌دم به خاطرِ فریادهای دلم، خواب به چشمانم نمی‌آید؛ گویی آرامش نیز در شب، از چشمانِ کسی که وظیفه‌اش پرستاری و مراقبت از بیمار است، گریزان است.

نکته ادبی: اشاره به رنجِ شب‌زنده‌داریِ پرستار که به ناچار باید بیدار بماند؛ این تشبیه نشان‌دهنده بیداریِ اجباریِ عاشق است.

ای دوست بیازار مرا هر چه توانی دل نیست اسیری که ز آزار گریزد

ای دوست، تو هر قدر که می‌خواهی مرا آزار بده؛ چرا که دلم مانند اسیری ترسو نیست که از رنج و ستم تو فرار کند و دست از عشق تو بشوید.

نکته ادبی: در اینجا نوعی «تحدی» یا مبارزه‌طلبیِ عاشقانه نهفته است که در آن، عاشق، دردِ یار را بر آسایشِ دوری ترجیح می‌دهد.

زین بیش رهی ناله مکن در بر آن شوخ ترسم که ز نالیدن بسیار گریزد

ای «رهی»، از این پس در پیشگاه آن یارِ بی‌پروا و شوخ، دیگر ناله و زاری مکن؛ چرا که می‌ترسم با دیدنِ این همه شکایت و گلایه، از نزد تو بگریزد.

نکته ادبی: «رهی» تخلص شاعر است و خطاب در این بیت، خودِ اوست که با زبانی نصیحت‌آمیز، خود را به صبر دعوت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون خواب که از دیده بیمار گریزد

تشبیه آرامش به خواب برای ملموس‌تر کردنِ فراری بودنِ آن از دلِ بی‌قرار.

مراعات نظیر گل و خار

جمع کردن دو واژه مرتبط به یکدیگر برای ایجاد تصویر طبیعی از محیطی که نسیم در آن می‌وزد.

کنایه در دام تو

کنایه از گرفتار شدن در بندِ عشق و زیباییِ معشوق.

تضاد دوست و دشمن / گل و خار

استفاده از اضداد برای نشان دادنِ عمومیتِ گریزِ عاشق از همه‌چیز.