غزلها - جلد چهارم

رهی معیری

بوسه جام

رهی معیری
تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟
بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟
بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟
رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای تو دل شکسته نوای طرب چه میدانی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش‌رو، بازتابی از اندوه عمیق و تنهایی شاعر در مواجهه با بی‌خبری دیگران از دردهای جانکاه اوست. شاعر با استفاده از نمادهای گوناگون، این حقیقت را یادآور می‌شود که رنج‌های برخاسته از عشق و فراق، تجربه‌ای منحصر‌به‌فرد است که تنها برای دردمندان قابل درک است و کسانی که در بستر عافیت و شادی به سر می‌برند، توانایی شناخت آن را ندارند.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، سرشار از ملامت لطیف همراه با دردمندی است؛ گویی شاعر در انزوای روحی خویش، از اینکه اطرافیان یا پدیده‌های پیرامون (مانند مرغ شب یا جام) درکی از تلاطم‌های درونی او ندارند، گلایه‌مند است و این ناتوانی دیگران در درک احوال او، بر غم تنهایی‌اش می‌افزاید.

معنای روان

تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟

ای پرنده شب، تو از سوز ناله‌های من و دردهای نهانم چه آگاهی داری؟ تو که هرگز شب‌های بی‌تابی و تب و لرز مرا ندیده‌ای، چگونه می‌توانی عمق رنج مرا درک کنی؟

نکته ادبی: استفاده از مرغ شب نماد دیرینه ادبی برای همدمی با عاشق در شب‌زنده‌داری است.

بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟

ای جام شراب، مرا به حال خود رها کن تا لب بر لب معشوق بنهم؛ تو که تنها ظرفی برای نوشیدن هستی، از ارزش بوسه آن لب‌های شیرین و حلاوت دیدار چه می‌فهمی؟

نکته ادبی: نوش‌لب ترکیبی است برای توصیف محبوب که لبانش حیات‌بخش و گوارا است.

چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟

تو که روزگار خود را مانند شمع و گل، همواره با خنده و شادمانی سپری می‌کنی، از اشک‌های سحرگاهان و ناله‌های شبانه من دردمند، چه می‌دانی؟

نکته ادبی: تشبیه شمع و گل به عمر کوتاه و شاد، در تقابل با درد ماندگار عاشق قرار گرفته است.

بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟

درد دوری و فراق از محبوب، سوزاننده‌تر و دشوارتر از هر درد دیگری در جهان است؛ تو که داغ جدایی را با تمام وجود لمس نکرده‌ای، از سختی و رنج آن چه می‌دانی؟

نکته ادبی: تعب در لغت به معنای رنج و خستگی است که در این بیت به مشقت‌های روحیِ ناشی از هجران اشاره دارد.

رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای تو دل شکسته نوای طرب چه میدانی؟

ای رهی، در محفل بزم و عیش، دم از نغمه و آواز مگوی؛ چرا که کسی که دلی شکسته دارد، درک و بهره‌ای از شادی و طرب این محفل ندارد و این نواها بر دل او نمی‌نشیند.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر (رهی معیری) است که در بیت آخر به خود خطاب می‌کند تا اندوهش را در محفل شادان نمایان نکند.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه می‌دانی؟

تکرار این پرسش در تمام ابیات برای تأکید بر عدم درک دیگران از رنج عاشق به کار رفته است.

تشبیه چو شمع و گل

مانند کردن زندگی شاد مخاطب به شمع و گل که در ظاهر خندان‌اند و نماد خوش‌گذرانی بی‌خبرانه هستند.

تضاد خنده و گریه

تقابل میان شادی ظاهری مخاطب در محفل عیش و گریه شبانه و تنهایی شاعر.