غزلها - جلد سوم

رهی معیری

شمع خاموش

رهی معیری
منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من طفل اشکم خویشتن داری نمی آید ز من
با گل و خار جهان یک رنگم از روشندلی صبح سیمینم سیه کاری نمی آید ز من
آتشی بویی ز دلجویی نمی آید ز تو چشمه ام کاری به جز زاری نمی آید ز من
ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار خسته دردم پرستاری نمیآید ز من
امشب از من نکته موزون چه می جویی رهی شمع خاموشم گهرباری نمی آید ز من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای از اندوه، فرسودگیِ روحی و استیصال دارد. شاعر در این قطعه، تصویری از خودِِ خسته و دل‌شکسته‌اش ترسیم می‌کند که به سببِ غرق بودن در دریایِ غمِ خویش، نه تنها تواناییِ دلجویی از دیگران را ندارد، بلکه حتی از کنترلِ احساساتِ درونیِ خود نیز عاجز است.

در این ابیات، شاعر با نوعی صراحتِ تلخ و در عین حال صادقانه، به ناتوانیِ خود درِ برابرِ سیطره‌یِ اندوه اقرار می‌کند. فضا کاملاً شخصی و درون‌گرایانه است و شاعر با استفاده از نمادهایی چون چشمه و شمعِ خاموش، به توصیفِ حالِ پریشانِ خود می‌پردازد که در نهایت به سکوت و انزوایِ شاعرانه می‌انجامد.

معنای روان

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من طفل اشکم خویشتن داری نمی آید ز من

من قدرت آن را ندارم که مانع گریه و زاری خود شوم؛ چرا که اشکِ من همچون طفلی بی‌قرار است که تواناییِ خویشتن‌داری و فرمان‌برداری از من را ندارد.

نکته ادبی: تشبیه اشک به طفل برای نشان دادن بی‌اختیاری و زلالی آن به کار رفته است.

با گل و خار جهان یک رنگم از روشندلی صبح سیمینم سیه کاری نمی آید ز من

به دلیلِ پاکی و روشناییِ ضمیرم، نسبت به خوبی‌ها و بدی‌هایِ جهان نگاهی یکسان دارم و تفاوتی قائل نمی‌شوم. ذاتِ من همچون صبحِ روشن و نقره‌فام، زلال است و هیچ‌گاه از من کارِ ناپسند و تیره سر نمی‌زند.

نکته ادبی: ترکیب 'صبح سیمین' استعاره از پاکی و طینتِ روشن شاعر است و تقابل آن با 'سیه کاری' تضاد معنایی ایجاد کرده است.

آتشی بویی ز دلجویی نمی آید ز تو چشمه ام کاری به جز زاری نمی آید ز من

از سویِ تو، هیچ گرمی و نشانه‌ای از دلجویی و محبت به چشم نمی‌خورد؛ در مقابل، من همچون چشمه‌ای هستم که کارِ من تنها گریستن است و جز این، عملی از من برنمی‌آید.

نکته ادبی: تقابل 'آتش' (نماد گرمی و زندگی) با 'چشمه' (نماد سردی و اشک) شکافِ عاطفی میان شاعر و مخاطب را نشان می‌دهد.

ای دل رنجور از من چشم همدردی مدار خسته دردم پرستاری نمیآید ز من

ای دلِِ پر رنجِ من، از من چشم‌داشتِ همدردی نداشته باش؛ چرا که خودم چنان خسته و دردمندم که تواناییِ پرستاری و رسیدگی به حالِ هیچ‌کس را ندارم.

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ 'دل' توسط شاعر، نشان‌دهنده گفت‌وگوی درونی و خودکاوی است.

امشب از من نکته موزون چه می جویی رهی شمع خاموشم گهرباری نمی آید ز من

ای رهی، چرا امشب از من انتظارِ سرودنِ شعری موزون و دلکش داری؟ من اکنون همچون شمعی خاموش شده‌ام که دیگر توانِ درخشیدن و نثار کردنِ مرواریدِ سخن را ندارم.

نکته ادبی: شمع خاموش نمادی از پایان یافتنِ تواناییِ خلاقیت و فرسودگیِ روحِ شاعر است و 'رهی' تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه طفل اشکم

اشک به کودکی بی‌قرار تشبیه شده تا عدمِ کنترلِ آن نشان داده شود.

تضاد گل و خار / صبح سیمین و سیه کاری

استفاده از متضادها برای برجسته‌سازی مفاهیمِ خیر و شر و پاکی و ناپاکی.

نماد شمع خاموش

استعاره‌ای برای توصیفِ وضعیتِ شاعر که شور و توانِ سرایش را از دست داده است.