غزلها - جلد سوم

رهی معیری

آغوش صحرا

رهی معیری
عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند
با غم جانسوز می سازد دل مسکین من مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند
عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند
از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند
خاک پاک آن تهی دستم که چون ابر بهار بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند
دیده آزاد مردان سوی دنیای دل است سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند
عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم در نماند هر که امشب فکر فردا می کند
همچنان طفلی که در وحشت سرایی مانده است دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند
هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی دولت جاوید را از خود تمنا میکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر احوال روحی عاشقی است که در وادی بی‌نیازی و آزادگی گام می‌زند. شاعر در این ابیات، ضمن گلایه از قضاوت‌های کوته‌بینانه عیب‌جویان، از رنجی می‌گوید که به مصلحتِ عشق، آن را بر جان می‌خرد. فضا و لحن کلی شعر، آمیزه‌ای از سوزِ عاشقانه، بلندنظری و دعوت به آزادگی از بندهای مادی و دنیوی است.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان جهانِ حقیرِ مادی و دنیای وسیعِ دل است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و تمثیل‌های صوفیانه، مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌شود که سعادتِ جاوید و آرامشِ پایدار، نه در دارایی‌های بیرونی، بلکه در غنای طبع و گستردگیِ جانِ آدمی نهفته است.

معنای روان

عیبجو دلدادگان را سرزنش ها میکند وای اگر با او کند دل آنچه با ما میکند

عیب‌جو به عاشقان خرده می‌گیرد و آن‌ها را سرزنش می‌کند؛ وای به حال او اگر روزی دلِ خودش گرفتارِ عشق شود و همان دردی را تجربه کند که ما می‌کشیم.

نکته ادبی: آرایه کنایه در «دل کردن» به معنای عاشق شدن و درگیر شدن با احوالات عشق است.

با غم جانسوز می سازد دل مسکین من مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند

دل بیچاره من با غمِ جانسوزِ عشق کنار می‌آید و می‌سازد؛ چرا که عاقل و مصلحت‌بین است و حتی با دشمنِ خویش نیز مدارا می‌کند تا آرامش را حفظ کند.

نکته ادبی: «مصلحت‌بین» در اینجا به معنای کسی است که برای حفظِ بقای عشق، سختی‌ها را تحمل می‌کند.

عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت ماه سیمین جلوه ها در موج دریا می کند

تصویرِ معشوق در اشک‌های من جلوه‌ای خیالی و زیبا داشت؛ درست همان‌طور که ماهِ درخشان و نقره‌فام، در تلاطمِ موج‌های دریا می‌درخشد و خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه «ماه سیمین» برای معشوق، از استعارات رایج در ادبیات غنایی برای نشان دادن زیبایی و درخششِ رخسار است.

از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم هر که چون گل خواب در اغوش صحرا میکند

کسی که مانند گل، وجودش در آغوش طبیعت و صحرا آرام گرفته، صبحگاهان از شدتِ شادی و نشاط، همچون نسیمِ سحرگاهی به رقص و جنبش در می‌آید.

نکته ادبی: «طربناکی» به معنای شادمانی و سرزندگی است که در اینجا با استعاره «رقص نسیم» به تصویر کشیده شده است.

خاک پاک آن تهی دستم که چون ابر بهار بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند

من آن انسانِ پاک و بی‌نیازی هستم که هر چه به دست می‌آورم، مانند ابرِ بهاری که سخاوتمندانه می‌بارد، بی‌دریغ بر سرِ عالمیان می‌بخشم و چیزی برای خود اندوخته نمی‌کنم.

نکته ادبی: «تهی‌دست» در اینجا اشاره به قناعت و بی‌تعلق بودن به مالِ دنیا دارد، نه فقر مالی.

دیده آزاد مردان سوی دنیای دل است سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند

نگاه و توجهِ انسان‌های آزاده و بزرگ‌منش، همواره به دنیای باطن و دل است؛ پست‌مایه و حقیر کسی است که تمامِ توجه و دل‌بستگی‌اش را معطوف به دنیا و مادیات می‌کند.

نکته ادبی: «سفله» به معنای فرومایه و دون‌همت است که در تقابل با «آزاد مرد» قرار گرفته است.

عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم در نماند هر که امشب فکر فردا می کند

ما باید سرمایه عشق و مستیِ حقیقی را از این دنیا به دنیای دیگر ببریم؛ کسی که تنها در فکرِ بهره‌مندی از فردای دنیوی است، در این راه شکست خورده و بی‌نصیب می‌ماند.

نکته ادبی: «در نماند» کنایه از درمانده نشدن و به مقصد رسیدن است.

همچنان طفلی که در وحشت سرایی مانده است دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند

دلِ من در سینه‌ام مانند کودکی است که در خانه‌ای ترسناک و وحشت‌زا تنها مانده و از اضطراب و ناامنی، بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه «دل به طفل»، بیانگرِ ضعف، بی‌دفاع بودن و اضطرابِ درونیِ عاشق است.

هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی دولت جاوید را از خود تمنا میکند

کسی که مانندِ «رهی» نمی‌تواند زیرِ بارِ منتِ روزگارِ پست برود، تنها راهش این است که دولتِ جاودان و عزتِ همیشگی را از درونِ خویش و نه از دیگران بخواهد.

نکته ادبی: «دولت» در متون کهن به معنای سعادت، بخت و اقبال است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه سیمین در موج دریا

تشبیه عکس معشوق در اشک به انعکاس ماه در دریا.

کنایه روی دل به دنیا کردن

کنایه از دلبستگی و تعلق خاطر به مادیات.

تمثیل ابر بهار

تمثیل برای بخشندگی و سخاوتِ بی‌منتِ انسانِ آزاده.

تضاد آزاد مردان و سفله

تقابل میان انسان‌های بزرگ‌منش و افراد فرومایه برای تأکید بر اصالتِ معنوی.