غزلها - جلد سوم

رهی معیری

آه آتشناک

رهی معیری
چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای توسوختیم
اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم
دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم
کوتاه کن حکایت شبهای غم رهی کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل روایتگر سوز و گداز عاشقی است که با تمام وجود به پای معشوق سوخته است. شاعر با استفاده از نماد شمع، تصویر بی‌بدیلی از فداکاری و فنای عاشق در راه معشوق به دست می‌دهد که در آن تمام لحظات زندگی و قطرات اشک عاشق، وقف یاد و خاطره‌ی یار گشته است.

درونمایه‌ی اصلی اثر، تفاوت میانِ سوختن‌های ناپایدار و سوختن‌های ابدی است. شاعر با مقایسه خود با پروانه، بر عمق و دیرپایی رنج خود تأکید می‌ورزد و در عین حال، با بیان نادیده گرفته‌شدن توسط یار، به تنهایی و غربت عاشق در حضور دیگران اشاره می‌کند که این خود بر غربت و رنج او می‌افزاید.

معنای روان

چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای توسوختیم

مانند شمعی که رو به پایان است، در اشتیاق تو سوختم؛ با جاری کردن اشک، زندگی کردم و تمام هستی‌ام را فدای تو کردم.

نکته ادبی: نیمه‌جان نشان‌دهنده‌ی اوجِ زوال و نزدیکی به فنای عاشق در مسیر عشق است.

اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم

هر اشکی که از دیدگانم جاری شد، تنها به خاطر یاد تو بود و تمام عمری که به تلخی سپری شد و سوخت، برای تو بوده است.

نکته ادبی: تکرارِ برای تو تأکید بر محوریتِ مطلق معشوق در تمامیِ حیاتِ عاشق دارد.

پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم

پروانه در یک شب سوخت و به آرامش رسید، اما من سال‌های طولانی از داغِ بی‌وفایی و ستم تو در آتشِ سوز و گداز بودم.

نکته ادبی: پروانه نمادی از عاشقِ بی‌تاب و فانی است که در برابر صبر و تحملِ طولانی‌مدتِ شاعر قرار گرفته است.

دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم

دیشب که تو روشنی‌بخش محفلِ دیگران بودی، من تا دمِ صبح به جای تو در دوری و اندوه سوختم.

نکته ادبی: انجمن‌افروز استعاره از معشوقی است که کانونِ توجه و زیباییِ یک جمع است و عاشق در این میان مهجور مانده است.

کوتاه کن حکایت شبهای غم رهی کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم

ای رهی، داستانِ تلخِ شب‌هایِ تنهایی و غم را کوتاه کن، چرا که من از برقِ آه و سوزِ ناله‌های تو، دیگر چیزی برایم باقی نمانده و سوخته‌ام.

نکته ادبی: رهی تخلصِ شاعر است و برق آه تصویری از شدت و قدرتِ مخربِ آهِ جانکاه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع نیمه جان

مقایسه‌ی وضعیت عاشق رو به زوال با شمعی که در حال خاموشی است.

تضاد و تناقض با گریه ساختیم

هم‌نشینی دو مفهوم متضاد گریه و ساختن برای نشان دادن وضعیت بغرنج عاشق.

نمادگرایی پروانه

نمادِ عاشقی که با یک بار سوختن به فنای مطلوب و آرامش می‌رسد.

استعاره انجمن افروز

به کار بردن واژه‌ای به معنای روشنی‌بخش محفل برای توصیف معشوقِ محبوب.