غزلها - جلد دوم

رهی معیری

وفای شمع

رهی معیری
مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز
خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیم‌گر احوال انسانی است که در تلاقیِ اندوهِ دوری از یار و فرا رسیدنِ مرگ، به بازخوانیِ عمرِ رفته نشسته است. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از حسرت، تنهایی و نوعی پذیرشِ منفعلانه در برابر سرنوشت است که در آن، شاعر از بی‌وفاییِ روزگار و رفتنِ جوانی سخن می‌گوید.

در پایان، نگاهِ شاعر از برون به درون تغییر جهت می‌دهد و خود را به کودکی نابالغ در تشخیصِ خیر و شر تشبیه می‌کند. این درون‌مایه، نشان‌دهندهٔ تواضعی است که شاعر برای ناتوانی در درکِ مکرِ زمانه و انسان‌ها به کار می‌برد و بر معصومیتِ اندوهگینِ خویش تأکید می‌ورزد.

معنای روان

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز

از شدت درد و رنج در حال جان دادن هستم و تو هنوز برای عیادت من نمی‌آیی؛ لحظات مرگ خود را با چشمانم می‌بینم، اما هنوز از دیدن چهره تو محرومم.

نکته ادبی: بالین به معنای محل قرار گرفتن سر یا همان بستر بیماری است و استعاره از لحظات احتضار می‌باشد.

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

جانم به لب رسیده و همه آشنایان مرا ترک کرده‌اند؛ در این میان تنها شمعِ بالینم را می‌ستایم که همچون انسانی دلسوز، بر مرگ من اشک می‌ریزد و می‌سوزد.

نکته ادبی: تشخیصِ شمع (جان‌بخشی) و نسبت دادن صفت گریستن به آن، بر تنهاییِ مفرطِ شاعر تأکید دارد.

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

آرزوهایم از بین رفت، دوران جوانی سپری شد و عشق از دلم گریخت؛ با این حال، غم و اندوه همچنان از جان ناتوان من جدا نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه 'عم' در متن اصلی به قرینه سیاق کلام به 'غم' تصحیح شد. این بیت گذار از شورِ جوانی به سکونِ اندوهناکِ پیری را نشان می‌دهد.

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

مدت‌هاست که آن گلِ تازه‌شکفته (یار) دامان محبتش را از من دریغ کرد و رفت؛ اما من هنوز هم مانندِ گلی که گلبرگ می‌پاشد، اشک‌های خونین از چشمانم می‌ریزم.

نکته ادبی: پا کشیدن کنایه از ترک کردن و دوری گزیدن است و گل‌افشانیِ اشک، استعاره‌ای از شدت گریه و قرمزیِ آن است.

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

با اینکه وجودم در اثر پیری و رنج، چیزی جز مُشتی غبار بی‌ارزش نیست، اما هنوز هم در هوای دیدار تو، همچون نسیم بی‌قرارم و لحظه‌ای آرام نمی‌گیرم.

نکته ادبی: تشبیه خود به 'غبار' بیانگر نهایتِ ضعف و ناچیزی در برابر معشوق است.

سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

موی سرم به رنگ نقره (سفید) درآمد اما غفلت و بی‌خبری همچنان در من باقی مانده است؛ صبحِ روشن دمید و بیدار شد، اما من هنوز در خوابِ عمیق و شیرینِ نادانی فرو رفته‌ام.

نکته ادبی: خواب نوشین (گوارا) کنایه از غفلت و دلبستگی به دنیاست که با سپیدیِ مو (نشانه پیری و نزدیک شدن به پایان) تضاد دارد.

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

ای رهی! من از سرِ ساده‌لوحی و خوش‌باوری، دشمنم را هم دوست می‌پندارم؛ من هنوز مانند کودکی هستم که چشم بصیرت و مصلحت‌سنجی‌اش باز نشده است.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است و خود را در اینجا به 'طفل' تشبیه کرده تا بر ناتوانیِ خود در شناختِ مکرِ زمانه تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) شمع را نازم که می گرید

نسبت دادن عملِ گریستن که ویژگی انسانی است به شمع برای نمایش همدردی در تنهایی.

تشبیه مشت غباری بیش نیست

کوچک شمردنِ خویشتن در برابر عظمتِ معشوق یا گذشتِ روزگار.

کنایه پا کشیدن

کنایه از ترک کردن، قطع رابطه و دوری جستن.

تضاد (طباق) سیمگون شدن مو / خواب نوشین

تضاد بین سپیدیِ مو که نشانِ کهولت و آگاهی است با خوابِ غفلت که نشانِ بی‌خبری است.