غزلها - جلد دوم

رهی معیری

خنده برق

رهی معیری
سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما
تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟ ز ناله سحر و گریه شبانه ما
چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما
نوای گرم نی از فیض آتشین نفسی است ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما
چنان ز خاطر اهل جهان فراموشیم که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما
بخنده رویی دشمن مخور فریب رهی که برق خنده زنان سوخت آشیانه ما