غزلها - جلد دوم

رهی معیری

گریزان

رهی معیری
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟ چو طاقت از دل بی تاب من گریزانی ؟
ز دیده ای که بود پاک تر ز شبنم صبح چرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی ؟
درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟ نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی
چو آب چشمه دلی پاک و نرم خو دارم نه آتشم که ز آغوش من گریزانی
رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شکوه‌ای لطیف و عاشقانه از گریزپا بودن معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، از دوریِ یار و بی‌قراریِ جانِ خویش سخن می‌گوید. فضا، فضایی است آکنده از تنهاییِ عاشق در برابر معشوقی که چون نسیم یا شادی، گریزان و دست‌نیافتنی است.

درونمایه اصلی، جستجویِ علتِ این فرار است؛ گویی عاشق در پیِ یافتنِ گناهی در خود یا دلیلی در معشوق است. شاعر با تکیه بر طهارتِ قلبِ خود و بی‌ضرر بودنِ آغوشش، می‌کوشد معشوق را به ماندن ترغیب کند، اما در نهایت، گریزِ معشوق را فراتر از حدِ متعارف و حتی فراتر از گریزِ آهویِ وحشی از صیاد می‌بیند که نشان از نوعی تقدیر یا خصلتِ ذاتیِ یار دارد.

معنای روان

چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟ چو طاقت از دل بی تاب من گریزانی ؟

ای یار، چرا همانند شادی از این مجلس رخت برمی‌بندی و چرا چون آرامش و صبر، از دلِ بی‌قرار و پرشور من فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: واژه 'چو' در اینجا ادات تشبیه است و تقارنِ ساختاریِ مصراع اول و دوم، بر شدتِ حیرتِ عاشق تأکید دارد.

ز دیده ای که بود پاک تر ز شبنم صبح چرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی ؟

ای کسی که بدنی به لطافت نقره داری، چرا از چشمی که از شبنم صبحگاهان پاک‌تر و زلال‌تر است، همچون اشکِ من که از چشم می‌گریزد، فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: ترکیب 'سیم‌تن' استعاره از معشوقِ زیبا و سفید‌روی است که در ادبیات کلاسیک بسیار کاربرد دارد.

درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟ نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی

اگر بخواهیم تو را در پنهان‌ترین جایِ خود یعنی در لایِ پیراهنمان پنهان کنیم، چه فایده‌ای دارد؟ تو همچون نسیمِ صبحگاهی، غیرقابل‌مهار هستی و حتی از پیراهن هم می‌گریزی.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'نسیم صبح' برای معشوق نشان‌دهنده‌ی لطافت، ناپایداری و گریزپاییِ اوست.

چو آب چشمه دلی پاک و نرم خو دارم نه آتشم که ز آغوش من گریزانی

من دلی به زلالی و طراوتِ آبِ چشمه دارم و وجودم لبریز از مهربانی است؛ من آتشِ سوزان و خطرناکی نیستم که از آغوشِ من بیمناک باشی و فرار کنی.

نکته ادبی: تضادِ میان 'آب' (نماد صلح و طراوت) و 'آتش' (نماد خطر و سوزش) برای اثباتِ بی‌گناهیِ عاشق به کار رفته است.

رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی

ای رهی، حتی آهویِ وحشی نیز این‌چنین از دستِ شکارچی نمی‌هراسد و فرار نمی‌کند که تو از بودن با من می‌گریزی.

نکته ادبی: 'رهی' تخلص شاعر است و 'صیاد' نمادِ عاشق است که در پیِ وصال است، اما معشوق از او فرار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شادی، چو طاقت، چو اشک، چو آب چشمه

تشبیه معشوق و حالات او به مفاهیمی ملموس برای درک بهترِ گریزپایی و لطافتِ او.

استعاره سیم‌تن

کنایه از معشوقِ زیبا و سفیدروی که به نقره تشبیه شده است.

تضاد آب چشمه و آتش

مقابل هم قرار دادنِ ویژگی‌هایِ خود (آب) و تصورِ معشوق (آتش) برای تبرئه خود از آزارگری.

اغراق رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد...

بزرگ‌نمایی در گریزپاییِ معشوق با مقایسه‌ی آن با ترسِ غریزیِ آهو از شکارچی.