غزلها - جلد دوم

رهی معیری

گریزان

رهی معیری
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟ چو طاقت از دل بی تاب من گریزانی ؟
ز دیده ای که بود پاک تر ز شبنم صبح چرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی ؟
درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟ نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی
چو آب چشمه دلی پاک و نرم خو دارم نه آتشم که ز آغوش من گریزانی
رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی