غزلها - جلد دوم

رهی معیری

لبخند صبحدم

رهی معیری
گر شود آنروی روشن جلوه گر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح
از بنا گوش تو و زلف تو ام آمد بیاد چون دمید از پرده شب روی سیمین فام صبح
نیمشب با گریه مستانه حالی داشتم تلخ شد عیش من از لبخند بی هنگام صبح
حواب را بدرود کن کز سیمگون ساغر دمید پرتو می چون فروغ آفتاب از جام صبح
شست و شو در چشمه خورشید کرد از آن سبب نور هستی بخش میبارد ز هفت اندام صبح
گر ننوشیده است در خلوت نبید مشک بوی از چه آید هر نفس بوی بهشت از کام صبح ؟
میدود هر سو گریبان چاک از بی طاقتی تا کجا آرام گیرد جان بی آرام صبح ؟
معنی مرگ و حیات ای نفس کوته بین یکیست نیست فرقی بین آغاز شب و انجام صبح
این منم کز ناله و زاری نیاسایم دمی ورنه آرامش پذیرد مرغ شب هنگام صبح
جلوه من یک نفس چون صبح روشن بیش نیست در شکر خندی است فرجام من و فرجام صبح
عمر کوتاهم رهی در شام تنهایی گذشت مردم و نشنیدم از خورشید رویی نام صبح

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف و نمادین، «صبح» را به عنوان کانونِ توجه قرار داده و آن را هم‌سنگِ زیباییِ معشوق و نمادی از گذرِ زودگذرِ عمر می‌داند. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و تنهایی، صبح را که در باور عمومی نویدبخشِ روشنی و امید است، به ترازویی برای سنجشِ رنج‌های درونی خود بدل می‌کند.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میانِ درخشش و شادابیِ عالمِ هستی (به نمایندگیِ صبح) و اندوهِ عمیقِ شاعر است. شاعر با تشبیهاتِ بدیع، حقیقتِ هستی و فرجامِ کار را در کوتاهیِ عمر و گذشتِ زمان می‌بیند و با تکیه بر استعاره‌های عرفانی و تغزلی، تصویری از تنهاییِ انسان در برابرِ ابدیت ترسیم می‌کند.

معنای روان

گر شود آنروی روشن جلوه گر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح

اگر چهره درخشانِ تو در وقتِ صبح نمایان شود، چنان زیباییِ آن خیره‌کننده است که دیگر هیچ‌کس نامی از زیباییِ صبح بر زبان نخواهد آورد، چرا که رخسار تو از صبح نیز زیباتر است.

نکته ادبی: «رخسار» به معنای چهره و «جلوه‌گر» به معنای آشکار و پدیدار است؛ این بیت بر پایه آرایه اغراق بنا شده است.

از بنا گوش تو و زلف تو ام آمد بیاد چون دمید از پرده شب روی سیمین فام صبح

هنگامی که سپیده‌دمِ نقره‌فام از پرده‌ی شب پدیدار شد، زیباییِ بناگوش و گیسوی تو در خاطرم زنده شد و به یاد آن افتادم.

نکته ادبی: «بناگوش» بخشی از صورت زیر گوش است و «سیمین‌فام» استعاره از رنگ سفید و درخشانِ صبح است.

نیمشب با گریه مستانه حالی داشتم تلخ شد عیش من از لبخند بی هنگام صبح

در نیمه‌های شب، با گریه‌های عاشقانه حالِ خوشی داشتم، اما لبخندِ صبح که بی‌هنگام و ناگهانی سر رسید، آن لذتِ درونی‌ام را تلخ کرد و آرامشم را برهم زد.

نکته ادبی: «عیش» در اینجا به معنای لذت و خوشیِ عارفانه یا عاشقانه است.

حواب را بدرود کن کز سیمگون ساغر دمید پرتو می چون فروغ آفتاب از جام صبح

خواب را رها کن و از بستر برخیز، زیرا از جامِ لبریز از نورِ صبح، پرتوِ می (شادی و روشنایی) همچون نورِ خورشید طلوع کرده است.

نکته ادبی: «سیمگون ساغر» استعاره از آسمانِ صبحگاهی یا جامِ شراب است که اشاره به زلالی و درخشندگی دارد.

شست و شو در چشمه خورشید کرد از آن سبب نور هستی بخش میبارد ز هفت اندام صبح

صبح در چشمه‌ی خورشید خود را شست‌وشو داده است و به همین دلیل است که اکنون از تمامِ وجودش نوری که به عالم زندگی می‌بخشد، سرازیر می‌شود.

نکته ادبی: «هفت اندام» کنایه از تمامیِ اعضای بدن و کلِ وجودِ صبح است.

گر ننوشیده است در خلوت نبید مشک بوی از چه آید هر نفس بوی بهشت از کام صبح ؟

اگر صبح در خلوتگاهِ خویش شرابِ خوش‌بوی (مشک‌بوی) ننوشیده است، پس چرا از نفس و دهانش هر لحظه بوی بهشت به مشام می‌رسد؟

نکته ادبی: «نَبید» واژه‌ای کهن به معنای شراب است؛ شاعر با پرسشی انکاری، منشأ لطافت و بوی خوشِ صبح را مستیِ آن می‌داند.

میدود هر سو گریبان چاک از بی طاقتی تا کجا آرام گیرد جان بی آرام صبح ؟

صبح مانند عاشقی بی‌قرار، گریبان‌چاک به هر سو می‌دود؛ نمی‌دانم این جانِ بی‌قرارِ صبح، کجا و کی سرانجام به آرامش خواهد رسید؟

نکته ادبی: «گریبان‌چاک» کنایه از بی‌تابی و آشفتگیِ شدید است که در اینجا به صبح نسبت داده شده است.

معنی مرگ و حیات ای نفس کوته بین یکیست نیست فرقی بین آغاز شب و انجام صبح

ای کسی که نگاهت به حقیقتِ هستی کوتاه است، بدان که مرگ و زندگی در نهایت یکی هستند؛ همان‌طور که هیچ تفاوتی در حقیقتِ آغازِ شب و پایانِ صبح وجود ندارد.

نکته ادبی: «کوته‌بین» صفتی برای مخاطب است که غرق در ظواهر است و به وحدتِ وجود پی نبرده است.

این منم کز ناله و زاری نیاسایم دمی ورنه آرامش پذیرد مرغ شب هنگام صبح

این من هستم که به واسطه‌ی ناله و زاری لحظه‌ای آرام نمی‌گیرم، وگرنه حتی پرندگانِ شب نیز با دمیدنِ صبح به آرامش می‌رسند.

نکته ادبی: شاعر خود را در میانِ موجودات، تنها کسی می‌داند که از نظمِ طبیعتِ آرام‌بخشِ صبح، بهره‌ای نمی‌برد.

جلوه من یک نفس چون صبح روشن بیش نیست در شکر خندی است فرجام من و فرجام صبح

نمایان شدنِ من در این جهان بیش از یک نفس و لحظه‌ای کوتاه، آن‌هم همچون صبحِ روشن نیست؛ فرجامِ من و فرجامِ صبح هر دو در یک خنده‌ی شیرین (مرگ یا فنا) خلاصه می‌شود.

نکته ادبی: «شکرخند» استعاره از فنا یا لبخندی است که به خاموشی و پایانِ کار می‌انجامد.

عمر کوتاهم رهی در شام تنهایی گذشت مردم و نشنیدم از خورشید رویی نام صبح

عمرِ کوتاه من در شبِ تنهایی سپری شد؛ من مُردم و هرگز از هیچ معشوقِ خورشید‌چهره‌ای، نام و نشانی از صبحِ امید نشنیدم.

نکته ادبی: «رهی» تخلص شاعر است و «خورشید‌رویی» استعاره از معشوقِ زیبا و درخشان است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) میدود هر سو گریبان چاک

صبح به انسانی بی‌قرار و عاشق که از شدت اندوه گریبان خود را دریده، تشبیه شده است.

استعاره سیمگون ساغر

اشاره به آسمان یا جامِ شرابِ صبحگاهی که درخششی نقره‌ای دارد.

تضاد شب و صبح

تقابلِ همیشگی میان تاریکی و روشنی که در سراسر شعر برای بیانِ حالاتِ روحی شاعر به کار رفته است.

مراعات نظیر خورشید، صبح، نور، فروغ

گردآوری واژگانی که با مفهوم روشنایی و صبح هم‌خانواده هستند تا فضای تصویرسازی تقویت شود.