غزلها - جلد دوم

رهی معیری

بی سرانجام

رهی معیری
مرغ خونین ترانه را مانم صید بی آب و دانه را مانم
آتشینم ولیک بی اثرم ناله عاشقانه را مانم
نه سرانجامی و نه آرامی مرغ بی آشیانه را مانم
هدف تیر فتنه ام همه عمر پای بر جا نشانه را مانم
با کسم در زمانه الفت نیست که نه اهل زمانه را مانم
خاکساری بلند قدرم کرد خاک آن آستانه را مانم
بگذرم زین کبود خیمه رهی تیر آه شبانه را مانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری عمیق از تنهایی و بیگانگی انسانِ صاحب‌دل با عالم مادی و اهل زمانه است. شاعر خود را به موجوداتی تشبیه می‌کند که در عینِ رنج و آوارگی و اسارت در چنگال تقدیر، در جست‌وجوی مفری برای رهایی از این دنیای خاکی هستند.

درونمایه اصلی شعر، عبور از خودخواهی و رسیدن به بلندایِ مرتبت از طریق فروتنی است. شاعر با تکیه بر مفهومِ بلندِ «خاکساری»، در پی آن است که از سقفِ آسمان (کبود خیمه) فراتر رود و با ناله‌های شبانه، گویی تیرِ آهی رها کند که از قید و بندهای مادی به سوی ملکوت پرواز می‌کند.

معنای روان

مرغ خونین ترانه را مانم صید بی آب و دانه را مانم

من همچون پرنده‌ای هستم که آوازش رنگ خون گرفته و از سر درد می‌خواند؛ به صیدی می‌مانم که در دام افتاده و نه آبی برای نوشیدن دارد و نه دانه‌ای برای خوردن (کنایه از استیصال و بی‌کسی).

آتشینم ولیک بی اثرم ناله عاشقانه را مانم

درونم پر از آتشِ اشتیاق و سوز و گداز است، اما این سوز در جهانِ بیرون هیچ نتیجه و اثری ندارد؛ دقیقاً مانند ناله‌های عاشقانه که تنها وجودِ عاشق را می‌سوزاند و دردی از عالم درمان نمی‌کند.

نه سرانجامی و نه آرامی مرغ بی آشیانه را مانم

نه مقصدی و سرانجامی برای زندگی‌ام متصورم و نه در این جهان آرامشی دارم؛ من به پرنده‌ای می‌مانم که آشیانه‌اش را از دست داده و سرگردان و بی‌سرپناه است.

هدف تیر فتنه ام همه عمر پای بر جا نشانه را مانم

در تمام عمر، همواره هدفِ تیرهای بلا و حوادثِ روزگار بوده‌ام؛ درست مانند نشانه (هدف) که ثابت و بی‌حرکت می‌ماند تا تیرها به آن اصابت کنند و دستخوش رنج شود.

با کسم در زمانه الفت نیست که نه اهل زمانه را مانم

در این دنیا با هیچ‌کس صمیمی و هم‌نفس نیستم، زیرا با اهالی این روزگار شباهتی ندارم و خوی و منش من با آنان تفاوتِ بنیادین دارد.

خاکساری بلند قدرم کرد خاک آن آستانه را مانم

فروتنی و خاکساری بود که به من بزرگی و مقام بخشید؛ من همچون غبارِ آستانه‌ی درگاهِ محبوب هستم که با وجودِ پستی، به دلیلِ نزدیکی به او، از همه چیز بالاتر است.

نکته ادبی: «خاکساری» در اینجا استعاره از تواضع و شکستنِ «منِ» کاذب است که در فرهنگ عرفانی عاملِ اصلیِ عروجِ روحانی است.

بگذرم زین کبود خیمه رهی تیر آه شبانه را مانم

من از این سقفِ آسمان (کبود خیمه) که همچون چادری بر سرِ جهان کشیده شده، عبور خواهم کرد؛ من مانند تیرِ آهِ سحرگاهی و شبانه هستم که با شتاب از تیررسِ عالمِ خاکی فراتر می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مرغ خونین ترانه، صید بی‌آب و دانه، تیر آه شبانه

شاعر برای بیان حالِ درونی و موقعیت خود در جهان، از تشبیهات پی‌درپی استفاده کرده است تا حسِ بی‌پناهی و عروج را به مخاطب منتقل کند.

استعاره کبود خیمه

استعاره از آسمان و گنبدِ گردون که به خیمه‌ای بزرگ و آبی‌رنگ تشبیه شده که مانعِ دیدنِ حقیقتِ فراتر از عالمِ مادی است.

پارادوکس (تضاد درونی) خاکساری بلند قدرم کرد

تضادِ میانِ «خاکساری» (پستی و تواضع) و «بلند قدری» (عزت و مقام) که نشان‌دهنده پارادوکسی عرفانی است؛ اینکه انسان با کوچک کردنِ نفسِ خود به بزرگی می‌رسد.

کنایه هدف تیر فتنه

کنایه از در معرضِ دائمیِ حوادث ناگوار و تقدیراتِ تلخ قرار داشتن.