غزلها - جلد دوم

رهی معیری

از خود رمیده

رهی معیری
چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم
به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم
ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم
نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟ که همچو لاله دل داغدیده ای دارم
مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است امید میوه ز شاخ بریده ای دارم
کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز؟ که من به سینه دل آرمیده ای دارم
صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع شرار آهی و خوناب دیده ای دارم
مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟ که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده فضای اندوهبار و سرشار از یأس شاعر است که در آن، زندگی همچون خرمنی آفت‌زده توصیف شده است. سراینده با بهره‌گیری از تصاویر طبیعت، ناپایداری و پژمردگی جانِ خویش را در مواجهه با بی‌مهری‌های روزگار و جفای محبوب به تصویر می‌کشد.

در این شعر، شاعر به عمق تنهایی و بیگانگی با خویشتن و محیط پیرامون می‌رسد. پیوندِ تصاویرِ سوختن و داغ‌دیدگی با عناصرِ طبیعی (گل، لاله، شمع)، فضایی فاخر اما در عین حال حزین ایجاد کرده که در آن، امید به بهبودی اوضاع به حداقل رسیده و نوعی پذیرشِ دردمندانه در سراسر کلام موج می‌زند.

معنای روان

چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم چو لاله دامن در خون کشیده ای دارم

در اثر بی‌وفاییِ تو، همچون گلی هستم که گلبرگ‌هایش پرپر شده و گریبانش دریده است؛ مانند لاله، دامن خود را با خون دل رنگین کرده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه «گل» و «لاله» برای نشان دادن پریشانی و سوگواری به کار رفته است.

به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست که پاس خرمن آفت رسیده ای دارم

تلاش من برای حفظ جان و زندگی‌ام، بیهوده است؛ چرا که احوالِ من چون خرمنی است که آفت به آن زده و چیزی برای مراقبت باقی نمانده است.

نکته ادبی: «خرمنِ آفت‌رسیده» استعاره از عمری است که تباه شده و دیگر راهی برای اصلاح آن نیست.

ز سرد مهری آن گل چو برگهای خزان رخ شکسته و رنگ پریده ای دارم

به خاطر سردی و بی‌مهریِ آن محبوب، همانند برگ‌های خزان‌زده، چهره‌ام درهم‌شکسته و رنگ رخسارم زرد و پریده است.

نکته ادبی: «سردمهری» نماد بی‌توجهی و دوریِ عاطفیِ معشوق است.

نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟ که همچو لاله دل داغدیده ای دارم

دیگر چگونه نسیم عشق می‌تواند بهارِ وجود مرا زنده کند؟ در حالی که دلم همچون لاله، داغ‌دیده و سوخته است.

نکته ادبی: «لاله» در ادبیات فارسی نمادِ داغ و نشانِ عشق است.

مرا زمردم نا اهل چشم مردمی است امید میوه ز شاخ بریده ای دارم

من از مردمان نااهل انتظارِ رفتار انسانی و مهربانی دارم؛ این انتظارِ من، مانند امید بستن به ثمر دادنِ شاخه‌ای بریده و خشکیده است.

نکته ادبی: تشبیه «شاخ بریده» برای نشان دادنِ بیهودگیِ انتظار از افرادِ نالایق.

کجاست عشق جگر سوز اضطراب انگیز؟ که من به سینه دل آرمیده ای دارم

آن عشق سوزان و پر از تشویش و اضطراب کجا رفته است؟ چرا که من در سینه، دلی دارم که از شدت خستگی و ناامیدی، به سکوت و آرامشی مرگبار رسیده است.

نکته ادبی: «دل آرمیده» در اینجا به معنایِ آرامشِ مثبت نیست، بلکه کنایه از بی‌حسی و رکودِ عاطفی است.

صفا و گرمی جانم از آن بود که چو شمع شرار آهی و خوناب دیده ای دارم

اگر باطن من صفا و گرمی دارد، به خاطر این است که همچون شمع، از آتشِ آه و خونِ جاری در چشمانم می‌سوزم و می‌گدازم.

نکته ادبی: شمع نماد کسی است که با سوختنِ خویش، روشنایی یا صفایی ایجاد می‌کند.

مرا چگونه بود تاب آشنایی خلق؟ که چون رهی دل از خود رمیده ای دارم

چگونه توانِ معاشرت با مردم را داشته باشم؟ که من (رهی) دلی دارم که از خودِ خویشتن نیز رمیده و گریزان است.

نکته ادبی: «رهی» تخلص شاعر است و «رمیده» به معنای وحشت‌زده و گریزان است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گل، چو لاله، چو شمع

استفاده از عناصر طبیعت و اشیاء برای تجسم بخشیدن به حالات درونی و روحی شاعر.

استعاره خرمنِ آفت‌رسیده

تصویرسازی برای نشان دادنِ عمری که در اثر مصائب به ویرانی کشیده شده است.

کنایه خوناب دیده

کنایه از گریستنِ بسیار و اشک‌های خونین که نشان‌دهنده شدتِ رنج است.