غزلها - جلد دوم

رهی معیری

پایان شب

رهی معیری
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز
از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز
دردا که سوخت خار و خس آشیان ما نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز
روزی فکند یار نگاهی بسوی غیر باز است چشم حسرت من سوی او هنوز
یکبار چون نسیم صبا بر چمن گذشت می آید از بنفشه و گل بوی او هنوز
روزیکه داد دل به گل روی او رهی مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از اندوه عمیق و حسرتِ عاشقانه‌ای است که از فراق معشوق بر جان عاشق سایه افکنده است. شاعر در این قطعات، به تداومِ حضورِ یادِ معشوق در ذهن و محیطِ پیرامونِ خود اشاره می‌کند؛ گویی با اینکه پیوندِ وصال گسسته شده، اما ردِ پای عطر و یادِ او همچنان بر مشامِ جان و فضایِ زندگیِ عاشق باقی مانده است.

مضمونِ محوریِ این سروده‌ها، کشمکشِ میانِ گذشتِ زمان و ثباتِ اشتیاقِ عاشق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، روایت می‌کند که چگونه بی‌وفاییِ یار و رنجِ دوری، خانه‌ی دل را ویران کرده، اما نگاهِ خیره‌مانده به سویِ او و انتظارِ بی‌پایان، تغییری نکرده و همچنان در بندِ خاطرات و ویژگی‌هایِ آن محبوبِ گریزان باقی مانده است.

معنای روان

رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز غرق گل است بسترم از بوی او هنوز

اگرچه معشوق از پیشِ من رفت، اما عطرِ خوشِ گیسوانش هنوز در فضا باقی است؛ به طوری که بسترِ من همچنان از بویِ خوشِ او لبریز است و گویی هنوز در کنارم حضور دارد.

نکته ادبی: «نکهت» به معنای بوی خوش و عطر است. در اینجا «گیسو» نمادِ حضور و یادِ معشوق است.

دوران شب ز بخت سیاهم بسر رسید نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز

دورانِ سیاه و سختِ زندگیِ من به پایان رسید، اما هنوز نتوانسته‌ام گره‌ای از پیچ و خمِ گیسوانِ او (که نمادی از رسیدن به مقصود یا درکِ حقیقتِ اوست) بگشایم.

نکته ادبی: «دوران شب» کنایه از روزگارِ تیره و بختِ بد است.

از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز

او از من گریخت و جایگاهِ خود را در کنارِ رقیب قرار داد، در حالی که جانِ من هنوز هم در آرزویِ هم‌نشینی با او، به آرامش نرسیده است.

نکته ادبی: «غیر» در اینجا به معنایِ رقیبِ عشقی است که عاشق از نزدیکیِ معشوق به او در رنج است.

دردا که سوخت خار و خس آشیان ما نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز

دریغ و افسوس که تمامِ سرمایه‌ و آشیانه‌ی من در آتشِ حسرت سوخت و نابود شد، با اینکه هنوز نتوانسته‌ام حتی به محله و کویِ او پا بگذارم.

نکته ادبی: «خار و خس» استعاره از داراییِ ناچیز یا هستیِ عاشق است که در راهِ عشق فدا شده است.

روزی فکند یار نگاهی بسوی غیر باز است چشم حسرت من سوی او هنوز

روزی یار با بی‌اعتنایی به دیگری نگریست، اما چشمانِ پُر از حسرتِ من هنوز هم به امیدِ نگاهی، به سویِ او دوخته شده است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ نگاهِ معشوق به «غیر» و نگاهِ عاشق به «او» بر شدتِ غم می‌افزاید.

یکبار چون نسیم صبا بر چمن گذشت می آید از بنفشه و گل بوی او هنوز

او تنها یک بار مانندِ نسیمِ صبا از باغ گذشت، اما با همان یک عبور، هنوز هم بویِ خوشِ او از گل‌ها و بنفشه‌ها به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: «نسیم صبا» نمادِ پیام‌آورِ خوش‌خبری و لطافت است که در اینجا به گذری کوتاه و تأثیرگذار اشاره دارد.

روزیکه داد دل به گل روی او رهی مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز

روزی که من (رهی) دلم را به دستِ او سپردم، آنچنان شیفته بودم که هنوز از خوی و خصلت‌های واقعیِ او بی‌خبر بودم.

نکته ادبی: «رهی» تخلصِ شاعر است که در بیتِ پایانی برای شناساییِ صاحبِ اثر آمده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خم گیسوی او

کنایه از پیچیدگی، دوری یا وصالِ دشوار با معشوق است.

استعاره دوران شب

استعاره از روزگارِ تیره، بختِ بد و ایامِ غم‌بارِ زندگی است.

تشبیه چون نسیم صبا

مانند کردنِ گذشتنِ معشوق به نسیمِ صبا برای نشان دادنِ لطافت و کوتاهیِ زمانِ حضورِ او.

تضاد (طباق) رفت و نرفته

تقابلِ میانِ رفتنِ ظاهری و نرفتنِ عطر و یادِ او که به ماندگاریِ خاطره اشاره دارد.