غزلها - جلد دوم

رهی معیری

سودازده

رهی معیری
آن که سودا زده چشم تو بوده است منم و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم
آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت ره به سر منزل وصلش ننموده است منم
آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش آفرین گفته و دشنام شنوده است منم
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم