غزلها - جلد دوم

رهی معیری

سایه آرمیده

رهی معیری
لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاک اشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیست جنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من است سبزه نو دمیده را مانم
تو غزال رمیده را مانی من کمان خمیده را مانم
به من افتادگی صفا بخشید سایه آرمیده را مانم
در نهادم سیاهکاری نیست پرتو افشان سپیده را مانم
گفتمش ای پری که رامانی؟ گفت : بخت رمیده را مانم
دلم از داغ او گداخت رهی لاله داغدیده را مانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ناله‌ای است برخاسته از دلِ شاعری رنج‌کشیده که خود را در چنبره‌ی تقدیر و بی‌اعتباریِ روزگار گرفتار می‌بیند. شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های غم‌انگیز و تشبیهات مکرر، خویشتن را به مظاهرِ فناپذیری و زوال مانند می‌کند تا عمقِ اندوه و یأسِ نهفته در جانش را به تصویر بکشد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابل میان زیبایی و بی‌رحمیِ سرنوشت، و احساس تنهایی و بی‌مقداری در برابرِ معشوق و جهان است. شاعر در این قطعه به دنبالِ هم‌ذات‌پنداری با عناصرِ طبیعیِ آسیب‌پذیر است تا تنهاییِ وجودیِ خویش را روایت کند و در نهایت، به آرامشی درونی در عینِ سوختن و ساختن برسد.

معنای روان

لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم

من به لاله‌ای می‌مانم که داغ بر دل دارد و به کشتزاری شباهت دارم که آفت به آن زده و نابود شده است.

نکته ادبی: واژه مانم فعل اسنادی به معنای شبیه بودن است که تکرار آن در کل شعر، ساختار اصلی تشبیه را می‌سازد.

دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم

روزگار و تقدیر مرا از تو جدا ساخت و من اکنون همچون گلی هستم که از شاخه چیده شده و طراوت و امیدِ بازگشتش از بین رفته است.

نکته ادبی: دست تقدیر کنایه‌ای از قدرتِ سرنوشت در دگرگونیِ احوال انسان است.

نتوان بر گرفتنم از خاک اشک از رخ چکیده را مانم

من دیگر توان برخاستن و بازگشت به حالت قبل را ندارم؛ همچون اشکی که از صورت چکیده و دیگر نمی‌توان آن را به چشم بازگرداند.

نکته ادبی: تصویرسازی اشکِ چکیده، نمادِ بازگشت‌ناپذیریِ فرصت‌ها و زندگی است.

پیش خوبانم اعتباری نیست جنس ارزان خریده را مانم

نزدِ زیبارویان و معشوقان هیچ ارج و قربی ندارم و همچون کالایی بی‌ارزش هستم که به بهای ناچیزی خریداری شده است.

نکته ادبی: استعاره از کالای ارزان، نشان‌دهنده شکستِ نفس و احساسِ حقارتِ عاشق در برابر معشوق است.

برق آفت در انتظار من است سبزه نو دمیده را مانم

خطر نابودی و مرگ هر لحظه در کمین من است، درست مانند سبزه تازه‌ای که عمرش کوتاه است و در انتظار درو شدن است.

نکته ادبی: برق آفت می‌تواند کنایه از درخششِ داسِ مرگ یا قهرِ طبیعت باشد که سبزه نو دمیده را تهدید می‌کند.

تو غزال رمیده را مانی من کمان خمیده را مانم

تو همچون آهوی گریزپایی هستی که از دست من رمیده است و من همچون کمان کهنه‌ای هستم که خمیده و ناتوان شده است.

نکته ادبی: تقابل میان غزال (نماد جوانی و زیبایی) و کمان خمیده (نماد پیری و فرسودگی).

به من افتادگی صفا بخشید سایه آرمیده را مانم

تواضع و افتادگی به روح من پاکی و صفا بخشیده است و من اکنون به سایه‌ای آرام و بی‌دغدغه شباهت دارم که در گوشه‌ای آرمیده است.

نکته ادبی: در اینجا افتادگی نه به معنای شکست، بلکه به معنای فروتنیِ عرفانی و رسیدن به آرامش است.

در نهادم سیاهکاری نیست پرتو افشان سپیده را مانم

در باطن و ذات من هیچ پلیدی و سیاهی وجود ندارد و من همچون پرتوهای درخشان سپیده‌دم هستم که تاریکی را می‌زدایند.

نکته ادبی: سیاهکاری در اینجا هم به معنای گناه و هم به معنای تاریکیِ شب است که در تقابل با سپیده قرار دارد.

گفتمش ای پری که رامانی؟ گفت : بخت رمیده را مانم

از آن پری‌چهر پرسیدم که تو به چه چیزی می‌مانی؟ پاسخ داد که من به بخت و اقبالی می‌مانم که روی برگردانده و گریخته است.

نکته ادبی: اشاره به بختِ رمیده (بختِ برگشته) که نشان‌دهنده ناپایداریِ خوشبختی در نگاه معشوق است.

دلم از داغ او گداخت رهی لاله داغدیده را مانم

ای رهی، دلم از غم و داغِ دوریِ او گداخت؛ اکنون من به همان لاله‌ی داغدیده‌ای می‌مانم که در ابتدا گفتم.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است که در بیت پایانی آورده شده تا هویت گوینده مشخص شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لاله داغدیده را مانم

تشبیه خود به لاله که داغ بر دل دارد برای نشان دادن غم و اندوهِ عمیق.

کنایه دست تقدیر

استعاره از سرنوشت و رویدادهای خارج از اراده انسان که جدایی آورده است.

تضاد سیاهکاری و سپیده

به کار بردن تقابل سیاهی و سفیدی برای تأکید بر پاکی نهادِ شاعر در برابر تاریکیِ روزگار.

تخلص رهی

ذکر نام شاعر در بیت آخر که امضای هنری او محسوب می‌شود.