غزلها - جلد اول

رهی معیری

پرنیان‌پوش

رهی معیری
ز گرمی بی نصیب افتاده ام چون شمع خاموشی ز دلها رفته ام چون یاد از خاطر فراموشی
منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم آوازی منم بی باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی
ز آرامم جدا از فتنهٔ روی دلارامی سیه روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی
بدان حالم ز ناکامی که تسکین می دهم دل را به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی
به دشواری توان دیدن وجود ناتوانم را به تار پرنیان مانم ز عشق پرنیان پوشی
به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما چه رازی می توان خواند از نگاه سرد خاموشی
چه می پرسی رهی از داغ و درد سینه سوز من؟ که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتاب‌دهنده فضای اندوهبارِ تنهایی و هجران است. شاعر در این قطعه، خود را به موجودی فرسوده و فراموش‌شده تشبیه می‌کند که در تاریکیِ بی‌کسی، تنها با یاد و خاطره‌یِ محبوبِ گریزپا و بی‌توجه، روزگار می‌گذراند.

درونمایه‌ی اصلی، رنجِ ناشی از فقدانِ وصال و ناتوانی در برقراریِ ارتباطِ عاطفی با معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های غم‌انگیز، حالاتِ درونی خود را از ناامیدی تا احتضارِ روحی به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ز گرمی بی نصیب افتاده ام چون شمع خاموشی ز دلها رفته ام چون یاد از خاطر فراموشی

من مانند شمعی خاموش، گرمی و نور وجودم را از دست داده‌ام و چنان از یادها رفته‌ام که گویی خاطره‌ای فراموش‌شده هستم.

نکته ادبی: تشبیه مرکب که بی‌فروغی و بی‌کسی شاعر را به زیبایی ترسیم می‌کند و صفت خاموشی برای شمع، استعاره از مرگ تدریجی عواطف است.

منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم آوازی منم بی باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی

من با ناله‌های شبانه هم‌نوا شده‌ام و همچون پرندگانِ شب‌زی، با غم و اندوه دم‌ساز گشته‌ام؛ من بدون نوشیدن شراب مست شده‌ام، اما نه از باده، بلکه از خونِ دلِ خود که در قدحِ جان نوشیده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان مستی و باده‌نوشی به معنای غلبه رنج درونی است و خون دل خوردن کنایه از تحمل رنج بسیار است.

ز آرامم جدا از فتنهٔ روی دلارامی سیه روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی

از آرامش به دور افتاده‌ام؛ چرا که از آن چهره‌ی زیبا و دل‌ربا جدا مانده‌ام. روزگارم در حسرتِ رسیدن به آن صبحِ امیدبخش (چهره‌ی معشوق) مانند شب، سیاه و تیره گشته است.

نکته ادبی: بناگوش به معنای نرمیِ گوش است که در ادبیات کلاسیک کنایه از زیبایی چهره معشوق و سفیدی آن است.

بدان حالم ز ناکامی که تسکین می دهم دل را به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی

دچار چنان ناامیدی و شکستی شده‌ام که برای تسکینِ دردهایم، تنها به یادِ چهره‌یِ زیبایِ او و زخم‌زبان‌ها یا تلخی‌هایِ شیرینِ کلامِ او دل خوش کرده‌ام.

نکته ادبی: تضادِ نیش و نوش برای بیان لذتِ توام با درد است؛ در اینجا نیش به معنای گزندگیِ کلام یا بی‌توجهی معشوق است.

به دشواری توان دیدن وجود ناتوانم را به تار پرنیان مانم ز عشق پرنیان پوشی

وجودم از شدت ضعف به قدری ناتوان و باریک شده که به سختی دیده می‌شوم؛ من به رشته‌ای از پرنیان (ابریشم) شباهت دارم که از شدت عشقِ به معشوقی که خود لطیف و پرنیان‌‌پوش است، در حالِ فرسایش است.

نکته ادبی: پرنیان نماد لطافت و ظرافت است و تکرار آن بر شدت ظرافت عشق تاکید دارد.

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما چه رازی می توان خواند از نگاه سرد خاموشی

به چشمانت دقیق شدم تا شاید از رازِ نهانِ قلبت آگاه شوم، اما حیف که از آن نگاهِ سرد و بی‌تفاوت و ساکت، هیچ رازِ عاشقانه‌ای را نمی‌توان درک کرد.

نکته ادبی: خاموشی به عنوان یک صفت برای نگاه به کار رفته که نشان‌دهنده بی‌توجهی و سکوتِ معشوق است.

چه می پرسی رهی از داغ و درد سینه سوز من؟ که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی

ای رهی! چرا از سوز و گدازِ سینه‌یِ سوخته‌یِ من می‌پرسی؟ من شب و روز در تبِ فراق می‌سوزم و تنها همدمِ من، یادِ آغوشِ گرمِ توست.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است و خطاب به خویشتنِ خویش برای بیان عمق تنهایی و وابستگی عاطفی به یاد گذشته.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع خاموشی

تشبیه حالِ شاعر به شمعی که نور و گرمی‌اش خاموش شده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) بی باده مدهوشی

مستی بدون شراب که اشاره به غم سنگین و درونی دارد.

کنایه سیه روزم

کنایه از تیره‌بختی و ناامیدی در زندگی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) نگاه سرد خاموشی

نسبت دادنِ ویژگی انسانیِ (خاموشی) به نگاه برای نشان دادنِ سردیِ رفتار معشوق.