غزلها - جلد اول

رهی معیری

ترک خودپرستی کن

رهی معیری
گر به چشم دل جاناجلوه های ما بینی در حریم اهل دل جلوه خدا بینی
راز آسمانها را در نگاه ما خوانی نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی
در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی با شکوه درویشان شاه را گدا بینی
گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را عشق را هنر یابی درد را دوا بینی
چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن تا بهر چه روی آری روی آشنا بینی
نی ز نغمه واماند چون ز لب جدا ماند وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی
تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم رند عافیت سوزی همچو ما کجا بینی
تابد از دلم شبها پرتوی چو کوکبها صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی
ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده و دعوت‌نامه‌ای است برای عبور از ظاهر و رسیدن به باطن جهان. شاعر مخاطب را به دیدن حقیقتِ پنهان در پس پرده مادیات فرامی‌خواند و بر این باور است که با گذشتن از 'خود' و رها کردن تعلقات دنیوی، می‌توان به شکوهِ درونی و پیوند ابدی با خداوند دست یافت.

درونمایه اصلی شعر، 'عشق' و 'شهود' است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عرفان (مانند نی، صبح، رند و صبا)، به مخاطب نشان می‌دهد که دردِ عاشقی نه یک رنجِ بی‌حاصل، که کلیدِ رهایی از دامِ غم‌های دنیایی و رسیدن به کمالِ وجودی است.

معنای روان

گر به چشم دل جاناجلوه های ما بینی در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

ای دوست، اگر با بینشِ درونی به جلوه‌هایی که از ما متجلی می‌شود نگاه کنی، در حقیقت، در وجودِ اهل‌دل، تجلی خداوند را مشاهده خواهی کرد.

نکته ادبی: چشم دل استعاره از بصیرت و بینشِ باطنی است که فراتر از حسِ ظاهر عمل می‌کند.

راز آسمانها را در نگاه ما خوانی نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

تو می‌توانی اسرار آسمان‌ها و حقایقِ غیبی را در نگاهِ ما بخوانی و انوارِ هدایت و روشنیِ صبحگاهی را بر پیشانیِ ما ببینی.

نکته ادبی: جبین در متون عرفانی کنایه از جایگاهِ ظهورِ انوارِ الهی و درخششِ معنویِ عارف است.

در مصاف مسکینان چرخ را زبون یابی با شکوه درویشان شاه را گدا بینی

در میدانِ مبارزه‌ی درویشان و مسکینان، می‌بینی که چرخِ گردون در برابرِ آنان ناتوان است و در شکوهِ درویشان، پادشاهان را گدایانی ناچیز می‌یابی.

نکته ادبی: چرخ اشاره به آسمان یا سرنوشت دارد که در برابرِ اراده‌ی استوارِ اهلِ حق، تسلیم است.

گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را عشق را هنر یابی درد را دوا بینی

اگر با تمامِ وجود طلبِ عشق و دردِ ناشی از آن را کنی، درمی‌یابی که عشق خود یک هنر والاست و آن دردِ جانکاه، در واقع دارویِ شفابخشِ روح است.

نکته ادبی: درد و درمان در اینجا پارادوکسیکال هستند؛ رنجِ عاشقی در عرفان، دارویِ غفلت است.

چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن تا بهر چه روی آری روی آشنا بینی

مانند نسیمِ صبا از تعلق به خار (رنج‌ها) و گل (لذت‌ها) دست بکش و دل ببر، تا به هر چه روی بیاوری، رویِ محبوبِ ازلی را ببینی.

نکته ادبی: صبا نماد پیام‌آور و واسطه‌ی میان عاشق و معشوق است که دلبستگی به هیچ‌کدام ندارد.

نی ز نغمه واماند چون ز لب جدا ماند وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی

نی هنگامی که از لبِ نوازنده جدا می‌ماند، از نغمه‌خوانی باز می‌ماند؛ وای بر تو اگر احساس کنی که قلبت از خداوند جدا شده است.

نکته ادبی: نی نمادِ جانِ آدمیزاد است که از اصلِ خود (خداوند) دور مانده و در پیِ بازگشت به آن است.

تار و پود هستی را سوختیم و خرسندیم رند عافیت سوزی همچو ما کجا بینی

ما تمامِ هستی و وجودِ مجازیِ خود را در آتشِ عشق سوزاندیم و از این بابت خرسندیم؛ کجا می‌توانی مانند ما رندی بیابی که آسایش و امنیتِ دنیوی را فدای عشق کند؟

نکته ادبی: رند عافیت‌سوز کسی است که از سلامت و عافیتِ ظاهری برای رسیدن به مستیِ عشق می‌گذرد.

تابد از دلم شبها پرتوی چو کوکبها صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی

شب‌ها از دلِ من پرتویی مانندِ ستارگان می‌تابد؛ اگر در دلِ شب مرا ببینی، با دیدنِ این روشنایی، مرا همچون صبحِ روشن خواهی خواند.

نکته ادبی: تضادِ شب و صبح برای نشان دادنِ نورِ باطنی که در تاریکیِ مادیات می‌درخشد به کار رفته است.

ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

خودپرستی و خودبینی را رها کن، عاشق باش و در مستیِ معرفت غرق شو تا ببینی که چگونه از دامِ غم‌ها رها می‌شوی، ای رهی.

نکته ادبی: رهی تخلصِ شاعر است که در بیتِ آخر برای اشاره به خود به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشم دل

اشاره به قوه‌ی شهود و بصیرتِ قلبی برای درک حقایق.

نماد نی

تمثیلِ وجودِ انسان که از نیستانِ وحدتِ الهی جدا شده و در حسرتِ بازگشت است.

پارادوکس (تناقض) درد را دوا بینی

دردِ عاشقی که در نگاهِ عارفانه، عاملِ شفا و رهایی از غفلت است.

تلمیح رند

اشاره به فرهنگِ رندی و قلندری در ادبیات عرفانی که مخالفِ زهدِ ریایی است.