غزلها - جلد اول

رهی معیری

دل زاری که من دارم

رهی معیری
نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم
به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر بکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم
رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی است از اندوه عمیق و جان‌کاهِ عاشقی که در حصارِ بی‌وفاییِ معشوق گرفتار شده است. شاعر با تصویرسازی‌های ملموس از بی‌قراری، بختِ تیره و ناامیدی، تصویری از تضاد میان آرزویِ وصال و حقیقتِ تلخِ تنهایی ارائه می‌دهد. فضای شعر، آکنده از حسرت و ناکامی است که در آن، عاشق، خود را در چرخه‌ای از رنج‌های بی‌پایان اسیر می‌بیند و حتی تماشای شکوهِ معشوق نیز بر تلخیِ هجرانش می‌افزاید.

مضمون اصلی، استیصال در برابر بی‌اعتنایی معشوق است. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه عشق، اختیارِ جان و دل را از عاشق می‌گیرد و او را به موجودی بی‌قرار و آسیب‌دیده تبدیل می‌کند که حتی نصیحتِ خیرخواهان نیز آتشِ جانش را شعله‌ورتر می‌سازد.

معنای روان

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم

آن معشوق بی‌وفایی که من به او دل بسته‌ام، هیچ بویی از آیین عاشقی و وفاداری نبرده است و تمام تلاشش را برای رنجاندن دل من به کار می‌بندد.

نکته ادبی: دل‌آزاری در اینجا صفتی است برای معشوق که به معنای کسی است که دائماً باعث آزار دل می‌شود.

و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم

حتی اگر بتوانم با تحمل سختی‌ها و رنج‌های بسیار، دلم را از این بندِ عشق نجات دهم، دوباره این دلِ نالان من به دنبال معشوقی ستمگر می‌گردد تا اسیرش شود.

نکته ادبی: کنایه از اسارتِ ارادیِ عاشق در بندِ عشق، علی‌رغم تمامِ آگاهی از رنج‌های آن.

به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

آن معشوقِ بلندبالا که مانند سروِ آزاد است، حتی سایه‌اش هم بر خاکِ من نمی‌افتد. این نشان از بخت واژگون و کوتاهی شانس من دارد که از نگاه او دور مانده‌ام.

نکته ادبی: سرو نماد زیبایی و قد و قامت کشیده است؛ بخت نگونسار استعاره از بدشانسی مفرط است.

گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر بکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم

در کویِ معشوقانِ زیبا و فریبنده، کار و پیشه من چیزی جز این نیست که گاهی خاری را از پایم بیرون بیاورم (درد بکشم) و گاهی از شدت غم بر سر خود بکوبم.

نکته ادبی: خار کشیدن از پا و سر بر سر زدن، کنایه از رنج‌های بی‌پایان و بی‌قراری‌های عاشقانه است.

دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم

دلِ رنجور و بیمار من هر لحظه از سینه به سویی گریزان است؛ درست مانند کودکِ بیماری که از بسترِ بیماری خود گریزان است و آرام و قرار ندارد.

نکته ادبی: تشبیه دلِ عاشق به طفلِ بیمار که نشانه بی‌قراریِ شدید و نداشتن ثبات در آرامش است.

ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم

نصیحتِ دوستان و همنشینان، نه تنها دردم را تسکین نداد، بلکه آتشِ سوزانِ درونم را شعله‌ورتر کرد. در نهایت، این پرستار (معشوق) که باید مرا درمان کند، عاملِ مرگ من خواهد شد.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس و طنز تلخ؛ پرستار که انتظار می‌رود شفا دهد، در اینجا به عامل هلاک تشبیه شده است.

رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم

ای رهی، آن معشوق که مانند ماه زیباست، به چشمِ بی‌تفاوتی به من نگاه می‌کند، همان‌گونه که دیگران می‌نگرند؛ او نمی‌داند که من عاشقی هستم که همچون یوسف، ارزشی والا دارم که قدرش را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر که در چاه افکنده شد و قدرش ناشناخته ماند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو بلند او

تشبیه قد و قامت معشوق به درخت سرو که نماد کشیدگی و زیبایی است.

تشبیه طفل بیمار

تشبیه دلِ بی‌قرار عاشق به کودک بیمار که از بستر خود می‌گریزد.

تلمیح یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف که بیانگرِ ناشناخته ماندنِ ارزشِ والای عاشق توسط معشوق است.

کنایه خاری کشم از پا / دستی زنم بر سر

کنایه از درگیری دائمی با رنج و غم و ماتم.