غزلها - جلد اول

رهی معیری

غرق تمنای تو ام

رهی معیری
در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ درونیِ انسانی است که در جست‌وجوی معنا و پیوندی حقیقی با محبوب، از قیل‌وقالِ جهانِ مادی فاصله می‌گیرد. شاعر با بیانی پرسشگرانه، بر این باور است که دردِ عشق را نمی‌توان با نااهلان در میان گذاشت و برای رهایی از رنجِ «منیت» و خودآگاهیِ آزاردهنده، پناهی جز مستیِ عرفانی و غرق شدن در دریای بی‌کرانِ معشوق نمی‌یابد.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میانِ دنیای محدود و فانی (آب و گل) با جهانِ متعالی و جاودانه است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «سرو» و «دریا»، به دنبالِ جایگاهی فراتر از سطحِ زمین است تا جانِ خود را از بندهای تعلقاتِ خاکی برهاند و به اصالتِ آسمانیِ خود بازگردد.

معنای روان

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

اگر اندوهی در دل دارم، چرا باید آن را نزد کسانی ببرم که دردی را نمی‌فهمند؟ من این دردِ دل را تنها با کسی در میان می‌گذارم که محرمِ راز و هم‌دلِ واقعیِ من باشد.

نکته ادبی: بیدردان استعاره از کسانی است که از وادی عشق و دردهای روحانی بی‌خبرند.

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

سوز و گداز من پنهانی است، درست مانند گلی که در درون خود می‌سوزد یا شرابی که در خم می‌جوشد. من مانند شمعِ رسوا نیستم که با اشک ریختن، غمِ خود را در محفلِ عمومی به نمایش بگذارم.

نکته ادبی: مل در متون کهن به معنای شراب ناب و کهن است.

اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

ابتدا با عقل و منطق فکر می‌کنم که چه مسیری را در زندگی برگزینم، اما در پایان با نوشیدنِ جامِ عشق، تمامِ این اندیشه‌ها و وسواس‌های عقلانی را باطل می‌کنم.

نکته ادبی: اندیشه را باطل کردن کنایه از رها کردنِ عقل جزئی در برابرِ عشقِ کلی است.

زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از این رو جامِ شرابِ معرفت را برمی‌گیرم تا برای لحظه‌ای از این «منِ» محدود و آزاردهنده رها شوم و از بندِ خودآگاهیِ دنیوی نجات یابم.

نکته ادبی: خویشتنِ دوم در اینجا به معنای منیّت و خودِ آگاه است که مانعِ وصال است.

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

رایحه جانان را از گل استشمام کردم و مستانه به سوی او شتافتم، تا همچون غباری در کوی دوست بنشینم و آنجا را مأوای ابدیِ خود کنم.

نکته ادبی: منزل کردن کنایه از سکونتِ روحانی در مقامِ فنا و فنا شدن در محبوب است.

روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

ذاتِ من به دلیل پاکی و تعالی‌اش، همچون خورشید در آسمان‌ها می‌درخشد؛ من خاکی و دنیوی نیستم که خود را اسیرِ مادیات و امورِ فانی (آب و گل) کنم.

نکته ادبی: آب و گل کنایه از تن، بدن و مظاهرِ دنیوی است.

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

من در دریای محبتِ تو غرق شده‌ام و موجی از وجودِ تو هستم. من آن درختِ نخلِ سرکش و ایستای کنارِ ساحل نیستم که به امنیتِ خشکی دل خوش کنم و در دریای تو فرو نروم.

نکته ادبی: ساحل نمادِ امنیتِ سطحی و تکراری و دریا نمادِ تلاطم و بی‌کرانگیِ عشق است.

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

می‌دانم که آن محبوبِ بلندقامت و زیبا، از درد و سوزِ درونِ من بی‌خبر است؛ با این حال ای «رهی»، تا کِی قرار است این فریادهای بی‌ثمر را سر بدهی؟

نکته ادبی: سرو سهی نمادِ محبوبِ قدبلند و موزون است. رهی تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو گل، همچو مل، چون غبار، چون آفتاب

استفاده از ادات تشبیه برای تصویرسازیِ دقیقِ احوالِ درونیِ شاعر و پیوند دادنِ آن به عناصرِ طبیعت.

استعاره سرو سهی، آب و گل

سرو سهی برای تجسم زیبایی محبوب و آب و گل برای اشاره به تن و دنیای فانی.

تضاد ساحل و دریا

تقابل میان سکون و امنیتِ ساحل با حرکت و فناپذیری در دریای عشق.

کنایه گریه در محفل

اشاره به آشکار کردنِ غم و اسرارِ درونی در میانِ جمع که شاعر آن را نمی‌پسندد.