غزلها - جلد اول

رهی معیری

نیلوفر

رهی معیری
نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیده ام شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیده ام
گرچه خاموشم ولی آهم بگردون می رود دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام
می دهم مستی به دلها گر چه مستورم ز چشم بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام
جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام
نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در فضای تغزلی و عاشقانه سروده شده‌اند، تصویرگر خودشناسی، استقلال درونی و شدت احساسات عاشقانه شاعر است. شاعر در این قطعه به جای اتکا به مظاهر بیرونی، عشق و پویایی خود را در درون خویش می‌جوید و با بهره‌گیری از استعاره‌های طبیعت، وجود خود را همچون تاک و نیلوفر به تصویر می‌کشد که همواره در حال رشد و دگرگونی است.

مضمون اصلی اثر، نمایشِ پنهان‌کاریِ یک عشقِ پرشور است که علی‌رغم سکوت و اختفای ظاهری، تأثیراتش در جهانِ پیرامون (مانند بوی عطر یا دود شمع) جاری و ساری است. فضا از تعادل میان آرامشِ بیرونی و طوفانِ درونی شکل گرفته و در نهایت به وصال و پیوندی عمیق می‌انجامد.

معنای روان

نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیده ام شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیده ام

من برای تکیه کردن و استوار ماندن، به زیبایی‌های ظاهری دیگران (مانند شاخه گل یا سرو) وابسته نیستم؛ من همانند درخت تاکی هستم که بدون تکیه‌گاه بیرونی، تنها به دور خود می‌پیچد و به خویشتنِ خویش متکی است.

نکته ادبی: تاک نمادِ خودبسندگی و وابستگیِ درونی است؛ برخلافِ سرو و گل که نمادهای معمولِ زیباییِ بیرونی هستند.

گرچه خاموشم ولی آهم بگردون می رود دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام

اگرچه در ظاهر ساکت و خاموش هستم، اما آهِ درونی‌ام تا آسمان‌ها بالا می‌رود و اثرِ سوزِ دل من، درست مانند دودی که از شمعِ تازه خاموش شده برمی‌خیزد، در میانِ جمع پراکنده می‌شود.

نکته ادبی: شمعِ کشته استعاره از شاعرِ خاموش است که حتی در حالتِ سکوت نیز اثرگذاریِ (دود) خود را دارد.

می دهم مستی به دلها گر چه مستورم ز چشم بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام

اگرچه از دیدگان پنهان هستم و کسی مرا نمی‌بیند، اما اثرِ وجودم مانند عطرِ شکوفه‌های بهاری در باغ، فضا را پر کرده و جانِ دل‌ها را مست و بی‌قرار می‌کند.

نکته ادبی: مستور بودن در اینجا به معنای عدمِ شهرت یا دیده نشدنِ ظاهرِ شاعر است، در حالی که تأثیرِ روحانی او آشکار است.

جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام

در سینه من که از غمِ عشق صدپاره شده است، به جایِ دل، آتشی سوزان جای گرفته و من این شعله‌ی عشق را همچون گلی در میانِ پیرهن پنهان کرده‌ام.

نکته ادبی: صدپاره بودن سینه کنایه از شدتِ اندوه است و آتشی که در پیراهن پنهان شده، استعاره‌ای از عشقِ نهان و سوزان است.

نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیده ام

امشب محبوبِ خوش‌قد و قامتی در آغوشم بود و من با شوق و اشتیاق، همچون نیلوفری که به شاخه‌ی گلِ نسترن می‌پیچد، به دورِ او پیچیده بودم.

نکته ادبی: نیلوفر بر شاخه نسترن نمادِ کمالِ وصال و درهم‌تنیدگیِ عاشق و معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاخه تاکم

تشبیه شاعر به شاخه تاک برای نشان دادن استقلال و متکی بودن به خود.

تشبیه چون گل درون پیرهن

تشبیه شعله‌ی عشق به گل، برای نشان دادن لطافت و در عین حال سوزندگیِ آن.

تشبیه همچو نیلوفر بشاخ نسترن

تشبیه در آغوش گرفتنِ معشوق به پیچیدنِ نیلوفر به دورِ شاخه نسترن که نشان‌دهنده پیوندی ناگسستنی است.

تضاد خاموشم ولی آهم بگردون می رود

تضاد میان سکوتِ ظاهری و هیاهوی درونی که منجر به بالا رفتنِ آه شده است.