غزلها - جلد اول

رهی معیری

غباری در بیابانی

رهی معیری
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر حال و هوای تنهاییِ عمیق و یأسِ وجودیِ سراینده است. شاعر در این ابیات، خود را جدا افتاده از جهانِ عواطف انسانی و دلبستگی‌های دنیوی می‌بیند و هیچ نقطه روشنی در زندگی خود نمی‌یابد.

این قطعه، تصویری از یک روحِ خسته و سرگردان است که به جای جستجوی خوشبختی در حیات، تنها در مرگ و خاموشیِ ابدی، امید به آرامش دارد. لحنِ شعر، حزن‌انگیز و در عین حال صریح است و با استفاده از تشبیهاتِ طبیعت‌گرایانه، پوچیِ وضعیتِ خود را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه قلبم گرفتارِ محبوبی است و نه جانم شیفته‌ و مدهوشِ کسی است. نه اشکی در چشمانم حلقه زده و نه آهی بر لبانم جاری است که نشان از درد یا اشتیاق باشد.

نکته ادبی: واژه مفتون به معنای شیفته و فریفته، و مدهوش به معنای از خود بی‌خود شده است. استفاده از حرف نفی 'نه' در ابتدای هر مصراع بر فضای تهیِ روحی شاعر تاکید دارد.

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی

برای جانِ بی‌بهره و تنهام، خبری از سوی یاری نمی‌آید و برای شامِ تاریک و بی‌فروغم، هیچ نشانی از سپیده‌دم و روشنیِ امید وجود ندارد.

نکته ادبی: دلارام کنایه از معشوق و سحرگاه نمادِ امید و رهایی از تاریکیِ رنج است. تقابلِ شام و سحر، تصویرپردازیِ تضادِ ناامیدی و امید را کامل می‌کند.

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

مجلس و محفل من نه با گرمای حضورِ دوستی گرم می‌شود و نه با شورِ یک جمع؛ قلب من نه با مهری (مانند خورشید) انس می‌گیرد و نه با ماهی (مانند ماه درخشان).

نکته ادبی: مهر و ماه در اینجا استعاره از زیبایی‌ها و جلوه‌های روشنایی‌بخشِ زندگی هستند که شاعر از آن‌ها بی‌نصیب مانده است.

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

اگر روزی شاد باشم، تنها زمانی است که مرگ را ملاقات کنم؛ و اگر زمانی خنده‌ای بر لب داشته باشم، تنها نشان از بختِ بد و وارونه من است که در زمان ناشایست رخ داده است.

نکته ادبی: اجل به معنای مرگ و بخت واژگون کنایه از تیره‌بختی و سرنوشتِ شوم است.

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

من کیستم؟ انسانی هستم که آرزوهایش را گم کرده، تنها و سرگردان مانده است؛ نه آرامشی دارم، نه امیدی به آینده، نه همدمی دارم و نه همراهی در این راه.

نکته ادبی: پرسشِ کیم من؟ در اینجا برای بیانِ سرگشتگی و فقدانِ هویتِ فردی در اثرِ ناامیدیِ مفرط به کار رفته است.

گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی

گاهی مانند غباری در بیابان سرگشته و بی‌قرارم که هر لحظه ممکن است از بین برود، و گاهی مانند نگاهی که بر منظره‌ای خیره شده، ساکت و مات و مبهوت مانده‌ام.

نکته ادبی: تشبیهاتِ غبار و نگاه برای نشان دادنِ ناپایداری، بی‌ثباتی و استیصالِ وضعیتِ روحیِ شاعر به کار رفته است.

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

ای رهی! تا کِی باید مثل ستارگان در دلِ شب بسوزم و خاکستر شوم؟ من به خوش‌اقبالیِ جرقه‌ی آتش غبطه می‌خورم، چون عمرِ بسیار کوتاهی دارد و زود به آرامشِ نیستی می‌رسد.

نکته ادبی: رهی تخلصِ شاعر است. شرر به معنای جرقه آتش است که کوتاهیِ عمرش در اینجا به معنای رهاییِ زودهنگام از رنجِ هستی تفسیر شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واژه‌آرایی) نه

تکرارِ حرف نفی 'نه' در جای‌جایِ شعر برای تاکید بر نیستی، فقدان و ناامیدیِ مطلق شاعر.

تشبیه چون غباری در بیابان / چون نگاهی بر نظرگاهی / چون کوکب‌ها

بهره‌گیری از طبیعت برای ترسیمِ حالِ درونی و ناپایداریِ وضعیتِ خود.

تخلص رهی

استفاده از نام شعری در بیت پایانی که از ویژگی‌های سنت غزل‌سرایی کلاسیک است.

کنایه بخت واژگون

کنایه از تیره‌بختی و سرنوشتِ شوم و ناسازگار.