غزلها - جلد اول

رهی معیری

زندان خاک

رهی معیری
با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام
سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟ تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام
جای در بستان سرای عشق می باید مرا عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام
پایمال مردمم از نارسایی های بخت سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام
خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام
تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟ برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام
بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام
لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر در فراق همنوایان از نوا افتاده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گرِ حالِ پریشانِ شاعری است که خود را در غربتی بی‌پایان می‌بیند. او که در اصل جوهری لطیف و درخشان دارد، اکنون در تنگنای دنیا و مصائب روزگار گرفتار شده و این سقوط از جایگاهِ رفیعِ آرامش و محبت به حضیضِ تنهایی و بی‌اعتباری را با حسرتی عمیق بازگو می‌کند.

درونمایه اصلی اثر، شکوه از تقدیر و بی‌مهری روزگار است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی نظیر مهتاب در ویرانه، عندلیب در ماتم‌سرا و برگ خشک در دست باد، موقعیتِ ناپایدار و متزلزل خود را ترسیم کرده و از گسستن پیوند با دل و همنوایانش به ناله‌ای حزین و در عین حال فاخر دست یازیده است.

معنای روان

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

با اینکه قلبی سرشار از صفا و نور دارم، در این جهانِ تاریک و ظلمانی گرفتار شده‌ام؛ من همچون نورِ درخشانِ مهتابم که ناخواسته به ویرانه‌ای متروک افتاده است.

نکته ادبی: ظلمت‌سرا استعاره از جهان مادی و پر از رنج است که در تقابل با دلِ روشنِ شاعر قرار گرفته است.

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟ تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام

من که در سایه لطف و بهشتِ آرامش پرورش یافته بودم، چه شد که این‌چنین اسیرِ خاک و تعلقات زمینی شدم؟ به بختِ تیره و تارم بنگرید که از کجا به کجا سقوط کرده‌ام.

نکته ادبی: سایه پرورد بهشت، کنایه از زندگی در ناز و نعمت و جایگاهی رفیع است.

جای در بستان سرای عشق می باید مرا عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام

مقام و جایگاهِ شایسته من در باغِ پرگل و سرای عشق است؛ چرا باید من که همچون بلبلی نغمه‌سرا هستم، در این خانه اندوه و ماتم گرفتار شوم؟

نکته ادبی: عندلیب (بلبل) نماد شاعر و عاشق است و در ادبیات فارسی نمادِ نغمه‌پردازی و عشق.

پایمال مردمم از نارسایی های بخت سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام

به دلیل کوتاهی‌های بخت و اقبال، زیر پای مردم له می‌شوم؛ من گیاهی بی‌ارزش و بی‌طالع هستم که در زیر گام‌های رهگذران لگدمال شده‌ام.

نکته ادبی: سبزه بی طالع استعاره‌ای است برای نشان دادنِ ناچیزی و حقارت در برابرِ جورِ زمانه.

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام

من خاری بی‌ارزش هستم که در گلستانِ زندگی هیچ‌کس مرا نمی‌بیند و مقداری برایم قائل نیست؛ قطره اشکی بی‌قیمت هستم که از چشمِ آشنا و محبوب افتاده‌ام.

نکته ادبی: خار و اشک هر دو استعاره از طردشدگی و بی‌ارزشیِ ظاهری در نظرِ دیگران هستند.

تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟ برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام

تا کجا باید سرگردان باشم تا به آسایش برسم یا آرامش یابم؟ من همچون برگِ خشکی هستم که در چنگِ بادِ صبا بی‌اختیار به هر سو پرتاب می‌شوم.

نکته ادبی: برگ خشک در کف باد صبا کنایه از بی‌ارادگی و ناتوانی در برابر تقدیر است.

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام

ای صاحبدلان و آگاهان، بر من رحم کنید؛ چرا که از زمانِ جدایی از معشوق و غمِ عشق، قلب و آرامشم را نیز از دست داده‌ام.

نکته ادبی: از دل جدا افتاده‌ام ایهام دارد؛ هم به معنای فراموش شدن و هم به معنای از دست دادنِ عقل و آرامشِ قلب.

لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر در فراق همنوایان از نوا افتاده ام

ای «رهی»، لب از سخن فرو بستم؛ چرا که در دوری از گلچین و امیر و در فراقِ دوستان و همنوایانم، توانِ سخن گفتن و نغمه‌سرایی را از دست داده‌ام.

نکته ادبی: رهی تخلص شاعر است و از نوا افتادن کنایه از سکوت و بی‌رمق شدن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نور مهتابم / عندلیبم / برگ خشکم / خار ناچیز

شاعر با تشبیه خود به عناصر گوناگون طبیعت، حالاتِ روحی و موقعیتِ ناگوارِ خود را تصویرسازی کرده است.

تضاد ظلمت‌سرا / دل روشن

تقابل میان فضای تاریکِ دنیا و روشناییِ درونِ شاعر، عمقِ رنجِ او را نشان می‌دهد.

کنایه از نوا افتاده‌ام

کنایه از ناتوانی در بیان شعر و سکوتِ اجباری ناشی از اندوه.

ایهام از دل جدا افتاده‌ام

اشاره به دو مفهومِ جدایی فیزیکی از معشوق و جدایی از آرامشِ روانی.