ابیات پراکنده

رهی معیری

صبح پیری

رهی معیری
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد
ذره ام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت می گشایم تا بر افلاکم برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر دوگانگی وجودی انسان میان ضعف تن و قوت جان است. شاعر در ابتدا زوال توانایی‌های جسمانی در دوران کهنسالی را به تصویر می‌کشد و در طلب پناهگاهی برای آرامش است، اما در ادامه با تغییر زاویه دید، از بلندپروازی روح سخن می‌گوید که حتی با وجود ناچیزی ذاتی، همتِ رسیدن به قله‌های متعالی را دارد.

در واقع این ابیات بازتاب‌دهنده این حقیقت هستند که اگرچه گذر عمر جسم را فرسوده می‌کند، شوق رسیدن به حقیقت و کمال (آفتاب) در سر انسان صاحب‌دل همواره زنده باقی می‌ماند و این تضاد، جوهره تجربه انسانی در مواجهه با گذر زمان است.

معنای روان

تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد

هنگامی که سپیده‌دمِ دوران پیری فرا رسید و کهولت مرا در برگرفت، دیگر توان حرکت و پویایی از من سلب شد. اکنون چه کسی پیدا می‌شود که مرا یاری کند و به پناهگاهِ آرامش (سایه تاک) هدایت نماید؟

نکته ادبی: صبح پیری اضافه استعاری است که آغاز پیری را به صبح تشبیه کرده و تاک در متون کلاسیک کنایه از مایه آرامش و فارغ‌بالی است.

ذره ام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت می گشایم تا بر افلاکم برد

من همچون ذره‌ای ناچیز هستم اما آرزویِ پیوستن به آفتاب حقیقت را در ذهن دارم. با تکیه بر نیروی اراده و همتِ بلندم، بال‌های پرواز را می‌گشایم تا مرا به اوجِ آسمان‌ها و جایگاه‌های رفیع برساند.

نکته ادبی: ذره استعاره از انسان خاکی و آفتاب استعاره از ذاتِ پرتو‌افشانِ حقیقت است؛ همچنین ترکیب بال همت اضافه استعاری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صبح پیری

تشبیه آغاز پیری به صبح که یادآور رو به پایان بودن عمر است.

نماد ذره و آفتاب

ذره نماد انسان خاکی و ناچیز، و آفتاب نماد کمال مطلق و حقیقت است.

استعاره بال همت

تشبیه عزم و اراده به بال برای پرواز روح به سوی ملکوت.