ابیات پراکنده

رهی معیری

صبح پیری

رهی معیری
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد
ذره ام سودای وصل آفتابم در سر است بال همت می گشایم تا بر افلاکم برد