ابیات پراکنده

رهی معیری

فریب

رهی معیری
چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم؟ شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را
گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را