ابیات پراکنده

رهی معیری

بی‌نصیب

رهی معیری
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست هست خون دل اگر باده به مینایم نیست
به سراپای تو ای سرو سهی قامت من کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
تو تماشاگه خلقی و من از باده شوق مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟ چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اشعار، شاعر فضایی از عشق و شوریدگی را ترسیم می‌کند که در آن، محرومیت از لذت‌های دنیوی همچون بزم و شراب، با غنای درونی و رنج‌های عاشقانه جایگزین شده است. او خود را نه یک بازنده، بلکه صاحب گنجینه‌ای از عواطف عمیق می‌بیند که در خلوت خود، آن را با تمام وجود لمس می‌کند.

علاوه بر تصویرسازی‌های عاشقانه، شاعر در پایان با نگاهی به جایگاه خویش، به توانمندی ادبی و ذوق سرشار خود می‌بالد. او با بیانی استوار در باب توانایی خود، طبعِ خویش را فراتر از گوهرهای دریایی می‌داند که نشان از خودباوری و اعتمادبه‌نفس او در میدان سخنوری است.

معنای روان

کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست هست خون دل اگر باده به مینایم نیست

اگر در محفل عیش و شادی جایی ندارم، در عوض گوشه‌ای از غم و اندوه را برای خود دارم که جایگاه من است؛ و اگر شرابی در جام من ریخته نمی‌شود، در عوض خونِ دلم را می‌نوشم که جایگزینِ شرابِ من در این بزمِ درونی است.

نکته ادبی: ترکیب «کنج غم» اضافه استعاری است و «مینا» در اینجا به معنی پیاله یا ظرفِ شراب است.

به سراپای تو ای سرو سهی قامت من کز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست

ای معشوقِ من که قامتی بلند و موزون همچون درخت سرو داری، تمامِ وجود من چنان غرق در اندیشه توست که حتی به اندازه سرِ مویی از وجودم، از یاد و خیالِ تو خالی نیست.

نکته ادبی: «سرو سهی» نماد زیبایی و بلندی قد است و «سراپا» در اینجا به معنای تمامِ اجزای وجود به کار رفته است.

تو تماشاگه خلقی و من از باده شوق مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

تو مرکز توجه و مایه تماشای همگان هستی، اما من چنان به خاطر شوق و اشتیاقِ فراوان به تو مست شده‌ام که توانایی و قدرتِ نگاه کردن به چهره‌ات را ندارم.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان «تماشاگر بودنِ مردم» و «ناتوانی از تماشایِ شاعر» وجود دارد.

چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟ چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست

چه تقدیر و نصیبی است که تنها بهره من از آن چشمه‌ی حیات‌بخش و گوارایِ وجودت، همین‌قدر است؟ و چه مصیبتی بزرگ‌تر از این که از وصال و دیدارِ قامتِ دلربایت بی‌نصیب مانده‌ام؟

نکته ادبی: «چشمه نوشین» استعاره از دهان یا جمال معشوق است و «بلا» در اینجا به معنی رنجِ ناشی از هجران است.

گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهی دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست

اگر امروز در بازارِ سخن و ادبیات، گوهرِ نابی یافت نمی‌شود، دلیلش این نیست که شاعرِ توانمندی نیست؛ بلکه به این دلیل است که طبعِ گهرپرور و خلاقیتِ شعریِ من چنان عظیم است که حتی دریا هم در برابر آن، گوهری ندارد.

نکته ادبی: «رهی» تخلص شاعر است و «طبع گهرزا» استعاره از قدرتِ خلاقه‌ی ذهنِ اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره کنج غم

غم به مکانی تشبیه شده که شاعر در آن پناه گرفته است.

تشبیه سرو سهی قامت

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندی و اعتدال است.

مبالغه دامن دریا چون طبع گهرزایم نیست

ادعای برتریِ قدرتِ تخیل شاعر بر تولیدات طبیعت (دریا) برای بیانِ کمالِ شعری.

تناقض (پارادوکس) مستم آنگونه که یارای تماشایم نیست

مست بودن از شوق، مانع دیدنِ معشوق می‌شود، در حالی که معمولاً مستی برای تماشای زیبایی‌ست.