غزلیات

قاآنی شیرازی

غزل شمارهٔ ۵۵

قاآنی شیرازی
آن سنگدل که شیشهٔ جانهاست جای او آتش زند در آب و گل ما هوای او
سوگند خورده ام که ببوسم هزار بار هرجا رسیده است به یکبار پای او
جز کاندر آب و آیینه دیدم جمال وی بر هیچ کس نظر نگشودم به جای او
عاشق که آرزو نکند جز رضای دوست این عجز او بتر بود ازکبریای او
گر مدعی نبود ز خود خواهشی نداشت او را چه کار تا طلبد مدعای او
گر زیرکی بهل که همین عین آرزوست کز دوست آرزو بکند جز رضای او
قاآنی ار ز پای فتادست عیب نیست نیکو قویست دست توانا خدای او