غزلیات

قاآنی شیرازی

غزل شمارهٔ ۵۰

قاآنی شیرازی
ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم قسم به جان تو کزین تهیست پیرهنم
مرا که پیش زبان دم نمی زند شمشیر بیا تو با دم شمشیر زن که دم نزنم
ز خویشتن به جهان هرکسی خبر دارد خلاف من که نباشد خبر ز خویشتنم
حدیث لعل تو تا بر زبان من جاریست زنند خلق شب و روز بوسه بر دهنم
اگر نظر بکنم بی تو بر شمایل غیر دو چشم خویش به انگشت خویشتن بکنم
اگرچه زار و ضعیفم ولی به قوت عشق به جز تو گر همه شیرست پنجه درفکنم
پس از هلاک تنم گر به دجله غرق کنند ز سوز آتش دل دود خیزد از کفنم
حدیث زلف بتان سر کنم چو قاآنی گمان برند خلایق که نافهٔ ختنم