غزلیات

قاآنی شیرازی

غزل شمارهٔ ۳۰

قاآنی شیرازی
شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود شب که از عمر شمردیم شب دوشین بود
گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام تا دم صبح مرا کار به شب دوش این بود
نوعروسیست جهیزش همه شادی و نشاط دختر زر نتوان گفت گران کابین بود
شوق آن ماه روان از مژه ام پروین داشت کار چشمم همه شب با مه و با پروین بود
کس نداند که چه دیدم من از آن گردش چشم مگر آن صعوه که در صیدگه شاهین بود
گاه در دامن و آغوش من آن خرمن گل گاه در گردنم آن سلسلهٔ مشکین بود
ریخت خونم به جفا یار و خوشم قاآنی که مرا کامی اگر بود به عالم این بود