دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

نکته‌ای چند

پروین اعتصامی
هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت خنده، بیچاره ندانست که جائی دارد
سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنو بت پرستی مکن، این ملک خدائی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود باید افروخت چراغی، که ضیائی دارد
گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب بره، دور از رمه و عزم چرائی دارد
مور، هرگز بدر قصر سلیمان نرود تا که در لانهٔ خود، برگ و نوائی دارد
گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده آخر این در گرانمایه بهائی دارد
فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود وقت رستن، هوس نشو و نمائی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی، پروین آنکه چون پیر خرد، راهنمائی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در بردارنده پندهای اخلاقی و حکمت‌های تربیتی است که بر محوریت خلوص نیت، هوشیاری در زندگی، بهره‌گیری از خرد و غنیمت شمردن زمان استوار شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل و تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، انسان را به دوری از ظاهرسازی و توجه به باطن دعوت می‌کند تا در گذرگاه پرخطرِ هستی، گرفتار فریب‌های دنیوی نشود.

فضای کلی اثر، آکنده از خیرخواهی و هشدارهای دلسوزانه است. پروین اعتصامی با زبانی استوار و بیانی نمادین، ضرورتِ داشتنِ راهنما برای رشد و بالندگی را یادآوری می‌کند و عمر را گوهری بی‌بدیل می‌داند که باید در مسیر کمال صرف شود، نه در پی باطل.

معنای روان

هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد

هر کس با انسان‌های پاک‌سرشت و باایمان نشست‌وبرخاست کند، دل او نیز به واسطه نورانیت و اسرار الهی که در وجود آنان است، صیقل می‌یابد و روشن می‌شود.

نکته ادبی: «صبح و مسا» در اینجا استعاره از همراهی دائم و همیشگی است. ترکیب «پرتو اسرار» اشاره به فیوضات و معارفی دارد که از همنشینی با اهل معرفت حاصل می‌شود.

زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد

ارزشِ پارسایی و زهد به نیتِ خالص و درونی انسان بستگی دارد، نه به لباسی که بر تن می‌کند. بسیارند کسانی که ظاهر آراسته و لباس‌های پاکیزه دارند اما در باطن، آلوده به گناه و ریا هستند.

نکته ادبی: «ردائی» (ردا: لباس) در اینجا نمادی از تظاهر به زهد است و در مقابلِ «نیت پاک» قرار گرفته تا بطلانِ قضاوت‌های ظاهری را نشان دهد.

شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت خنده، بیچاره ندانست که جائی دارد

شمع در هر مجلسی که حضور داشت، با شعله‌اش می‌خندید و خودنمایی می‌کرد، اما چون معنایِ این خنده را نمی‌دانست، سرانجام در همین راه سوخت و نابود شد.

نکته ادبی: «خنده شمع» تشخیص (جان‌بخشی) است؛ در اینجا خندیدن استعاره از شعله‌ور شدن و خودنماییِ شمع است که سرانجامش سوختن است.

سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنو بت پرستی مکن، این ملک خدائی دارد

به دنبال باورهای پوچ و بت‌پرستی نرو و نصیحتِ گمراه‌کنندگان را گوش نکن. به جای پرستشِ مصنوعاتِ دست بشر، خدا را پرستش کن؛ چرا که این جهان صاحب و پروردگارِ حقیقی دارد.

نکته ادبی: «بتخانه» و «برهمن» نمادهای اعتقاداتِ باطل و مسیرهای انحرافی هستند که در برابر حقیقتِ توحیدی قرار گرفته‌اند.

هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود باید افروخت چراغی، که ضیائی دارد

تکه‌چوبی که سوخته و خاکستر شده، نمی‌تواند راهنما یا وسیله روشنایی در مسیر یا منزل باشد. برای روشن کردنِ راه، باید چراغی را افروخت که هنوز شعله و نور و حیات دارد.

نکته ادبی: «هیزم سوخته» استعاره از تجربیاتِ بی‌حاصل، دانشِ مرده یا باورهای کهنه‌ای است که دیگر کارایی برای هدایت انسان ندارند.

گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب بره، دور از رمه و عزم چرائی دارد

وقتی گرگ در نزدیکی چراگاه کمین کرده و چوپان در خواب غفلت است، بره‌ای که از گله فاصله گرفته و می‌خواهد به تنهایی در پی چرا برود، خود را به دست نابودی سپرده است.

نکته ادبی: این بیت یک تمثیل از زندگی است؛ غفلت از خطراتِ پیرامون (گرگ)، نتیجه‌ای جز تباهی برای فرد ناآگاه (بره) نخواهد داشت.

مور، هرگز بدر قصر سلیمان نرود تا که در لانهٔ خود، برگ و نوائی دارد

مورچه‌ای که در لانه خود قوت و روزی کافی دارد، هرگز نیازی نمی‌بیند که به درگاه قصر باشکوه حضرت سلیمان برود و دست نیاز دراز کند.

نکته ادبی: «قصر سلیمان» نمادِ قدرت و ثروتِ دنیوی است و «مور» نمادِ قناعت و عزتِ نفسِ انسانی که به داشته‌هایِ اندک اما حلالِ خویش دل‌خوش است.

گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده آخر این در گرانمایه بهائی دارد

فرصتِ زندگی را که مانند گوهر گران‌بهاست، با نادانی و غفلت از دست مده؛ چرا که این عمر، ارزش بسیار بالایی دارد و نباید به راحتی تلف شود.

نکته ادبی: «گهر وقت» اضافه تشبیهی است؛ عمر به گوهر تشبیه شده تا بر ارزش و تکرارناپذیریِ آن تاکید شود.

فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود وقت رستن، هوس نشو و نمائی دارد

خجسته و مبارک است آن نهال نوپایی که در بوستانِ هستی، هنگام رشد کردن، شوقِ بالندگی و کمال یافتن دارد.

نکته ادبی: «شاخک نورسته» استعاره از انسانِ جوان و مستعد است که در ابتدای مسیرِ کمال قرار دارد.

صرف باطل نکند عمر گرامی، پروین آنکه چون پیر خرد، راهنمائی دارد

ای پروین، عمرِ ارزشمندت را در راه کارهای بی‌فایده صرف نکن؛ چرا که کسی که دانش و خِردِ پیران را به عنوان راهنما در کنار خود دارد، به درستی قدم برمی‌دارد.

نکته ادبی: «پیر خرد» ترکیبی است برای اشاره به تجربه و آگاهی که همچون پیری راهنما، انسان را در مسیر زندگی هدایت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) شمع خندید

شمع به انسانی تشبیه شده که می‌خندد و این خندیدن (شعله کشیدن) به قیمت نابودی‌اش تمام می‌شود.

تضاد (طباق) شمع خندید... سوخت

میان خندیدن و سوختن تناقضی ظریف ایجاد شده که نشان‌دهنده فریبندگیِ ظاهر و پایانِ تلخِ آن است.

تشبیه بلیغ گهر وقت

عمر به گوهر تشبیه شده تا بر ارزشِ والای آن تاکید شود.

تلمیح قصر سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و شکوهِ پادشاهی او که نماد قدرتِ برتر در ادبیات فارسی است.