دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

نشان آزادگی

پروین اعتصامی
به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی ببین ز جور تو، ما را چه زخمها بتن است
همیشه کار تو، سوراخ کردن دلهاست هماره فکر تو، بر پهلوئی فرو شدن است
بگفت، گر ره و رفتار من نداری دوست برو بگوی بدرزی که رهنمای من است
وگر نه، بی سبب از دست من چه مینالی ندیده زحمت سوزن، کدام پیرهن است
اگر به خار و خسی فتنه ای رسد در دشت گناه داس و تبر نیست، جرم خارکن است
ز من چگونه ترا پاره گشت پهلو و دل خود آگهی، که مرا پیشه پاره دوختن است
چه رنجها که برم بهر خرقه دوختنی چه وصله ها که ز من بر لحاف پیرزن است
بدان هوس که تن این و آن بیارایم مرا وظیفهٔ دیرینه، ساده زیستن است
ز در شکستن و خم گشتنم نیاید عار چرا که عادت من، با زمانه ساختن است
شعار من، ز بس آزادگی و نیکدلی بقدر خلق فزودن، ز خویش کاستن است
همیشه دوختنم کار و خویش عریانم بغیر من، که تهی از خیال خویشتن است
یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است
بباید آنکه شود بزم زندگی روشن نصیب شمع، مپرس از چه روی سوختن است
هر آن قماش، که از سوزنی جفا نکشد عبث در آرزوی همنشینی بدن است
میان صورت و معنی، بسی تفاوتهاست فرشته را، بتصور مگوی اهرمن است
هزار نکته ز باران و برف میگوید شکوفه ای که به فصل بهار، در چمن است
هم از تحمل گرما و قرنها سختی است اگر گهر به بدخش و عقیق در یمن است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه در قالب مناظره‌ای میان سوزن و پیراهن، به مفاهیمی عمیق چون رنجِ سازنده، ایثار و جایگاه درد در کمال انسان می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از این گفت‌وگو، از سطح شکایت‌های ظاهری فراتر رفته و به حکمی کلی می‌رسد که در مسیرِ تکامل و آراستگی، گذشتن از سختی‌ها و پذیرفتنِ رنجِ هجر و هجران، ناگزیر است.

در بخش‌های پایانی، نگاه شاعر از تمثیلِ سوزن و پارچه، به فلسفه‌ی حیات و هستی معطوف می‌شود. او با یادآوریِ تقدیرِ شمع و ارزشِ گوهر، به مخاطب می‌آموزد که هر دستاوردی بهایی دارد و زیستنِ آگاهانه، مستلزمِ گذشتن از خود و تحملِ فشارهای زمانه برای رسیدن به معنا و زیبایی حقیقی است.

معنای روان

به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی ببین ز جور تو، ما را چه زخمها بتن است

پیراهن با گله و شکایت خطاب به سوزن گفت: بنگر که از ستم و آزارهای تو، چه زخم‌های عمیقی بر پیکر من باقی مانده است.

نکته ادبی: شکوه: گله‌گزاری و شکایت. واژه‌ی «زخم‌ها» استعاره از سوراخ‌های سوزن بر پارچه است.

همیشه کار تو، سوراخ کردن دلهاست هماره فکر تو، بر پهلوئی فرو شدن است

پیراهن ادامه داد: کار همیشگی تو سوراخ کردن دل‌هاست و تنها فکر و ذکرت این است که چگونه به پهلوی دیگران فرو بروی.

نکته ادبی: تکرار «همیشه» و «هماره» برای تأکید بر تداومِ رفتارِ سوزن است.

بگفت، گر ره و رفتار من نداری دوست برو بگوی بدرزی که رهنمای من است

سوزن پاسخ داد: اگر روش و شیوه کار مرا نمی‌پسندی و دوست نداری، برو و نزد خیاطی که راهنمای من است شکایت کن.

نکته ادبی: «بدرزی» به معنای خیاط است که از ریشه پارسی به کار رفته است.

وگر نه، بی سبب از دست من چه مینالی ندیده زحمت سوزن، کدام پیرهن است

و اگر این‌طور نیست، پس بی‌دلیل از من گلایه نکن؛ مگر پیراهنی وجود دارد که رنج و زحمت سوزن را تحمل نکرده باشد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای اثبات این حقیقت که کمال (پیراهن شدن) بدون درد (سوزن) ممکن نیست.

اگر به خار و خسی فتنه ای رسد در دشت گناه داس و تبر نیست، جرم خارکن است

اگر در بیابان خار و خسی باعث رنج و گزند شود، گناه آن بر گردن داس یا تبر نیست، بلکه مقصر اصلی کسی است که ابزار را به کار گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ فاعل در انجامِ کار؛ ابزار به خودی خود اراده‌ای ندارد.

ز من چگونه ترا پاره گشت پهلو و دل خود آگهی، که مرا پیشه پاره دوختن است

چگونه ممکن است من (سوزن) عامدانه پهلو و دل تو را پاره کرده باشم؟ تو خود به خوبی می‌دانی که پیشه‌ی من دوختن و پیوند دادن است، نه آسیب رساندن.

نکته ادبی: تضاد میان «پاره کردن» و «دوختن» برای نشان دادنِ هدفِ غاییِ کارِ سوزن.

چه رنجها که برم بهر خرقه دوختنی چه وصله ها که ز من بر لحاف پیرزن است

من چه رنج‌ها که برای دوختن لباس‌ها تحمل نمی‌کنم و چه وصله‌های متعددی که به دست من بر لحاف پیرزن‌ها دوخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به فقر و قناعت و خدمتِ بی‌پایان سوزن به بندگان خدا.

بدان هوس که تن این و آن بیارایم مرا وظیفهٔ دیرینه، ساده زیستن است

تمامِ آرزوی من این است که ظاهرِ دیگران را بیارایم و بپوشانم، به همین دلیل وظیفه‌ی من از دیرباز، ساده زیستن و گذشتن از تجمل بوده است.

نکته ادبی: تناقضِ زیبا؛ سوزن برای دیگران لباس می‌دوزد اما خود عریان و بی‌بهره است.

ز در شکستن و خم گشتنم نیاید عار چرا که عادت من، با زمانه ساختن است

از اینکه خم شوم یا حتی بشکنم، ننگی ندارم و گله نمی‌کنم، چرا که خوی و عادت من این است که با سختی‌های زمانه بسازم و مدارا کنم.

نکته ادبی: «عار» به معنای ننگ و عیب است؛ نشانگرِ روحِ تسلیم و رضای سوزن.

شعار من، ز بس آزادگی و نیکدلی بقدر خلق فزودن، ز خویش کاستن است

شعار من به دلیل روحیه آزادگی و مهربانی‌ام این است که به جایگاه و کمالِ دیگران بیفزایم و از هستیِ خود بکاهم.

نکته ادبی: ایثار و فداکاری سوزن برای کمالِ خلایق.

همیشه دوختنم کار و خویش عریانم بغیر من، که تهی از خیال خویشتن است

همیشه مشغولِ دوختنِ لباس برای دیگران هستم در حالی که خودم عریانم؛ کسی غیر از من که از هرگونه خودخواهی و خیالِ خود رها شده باشد، وجود ندارد.

نکته ادبی: «تهی از خیال خویشتن» اشاره به مقامِ فنا و وارستگی است.

یکی نباخته، ای دوست، دیگری نبرد جهان و کار جهان، همچو نرد باختن است

ای دوست! تا کسی چیزی را نبازد و از آن نگذرد، دیگری چیزی به دست نمی‌آورد؛ کار دنیا نیز دقیقاً شبیه بازی نرد است.

نکته ادبی: نرد: بازی قدیمی که در آن برای برد، باید هزینه‌ای پرداخت و مهره‌ای از دست داد.

بباید آنکه شود بزم زندگی روشن نصیب شمع، مپرس از چه روی سوختن است

برای اینکه مجلس و بزمِ زندگی روشن شود، باید شمع بسوزد؛ پس مپرس که چرا سهمِ شمع، سوختن و فنا شدن است.

نکته ادبی: استعاره‌ی شمع برای فداکاری و روشنگری در راهِ کمال.

هر آن قماش، که از سوزنی جفا نکشد عبث در آرزوی همنشینی بدن است

هر پارچه‌ای که زخمِ سوزن را بر تنِ خود تحمل نکند، بیهوده آرزو می‌کند که به لباس تبدیل شود و بر تنِ کسی بنشیند.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ تحملِ رنج برای تبدیل شدن به یک اثرِ کامل.

میان صورت و معنی، بسی تفاوتهاست فرشته را، بتصور مگوی اهرمن است

میان ظاهر و باطن تفاوت‌های بسیاری وجود دارد؛ بنابراین تنها بر اساسِ تصوراتِ ظاهری، نگویید که هر موجودی (که در ظاهر خشن است) اهریمن است.

نکته ادبی: تضاد میان فرشته و اهریمن؛ دعوت به ژرف‌نگری و پرهیز از قضاوت سطحی.

هزار نکته ز باران و برف میگوید شکوفه ای که به فصل بهار، در چمن است

آن شکوفه‌ای که در فصل بهار بر شاخه‌ی درخت در چمن می‌بینی، هزاران نکته از سختی‌ها و سرمای برف و باران‌های زمستان را در خود نهان دارد.

نکته ادبی: اشاره به رابطه‌ی علت و معلولی میان سختی‌های زمستان و زیباییِ بهار.

هم از تحمل گرما و قرنها سختی است اگر گهر به بدخش و عقیق در یمن است

اگر گوهر در دلِ کوه‌های بدخشان و عقیق در معادنِ یمن ارزشمند شده است، تنها به خاطر تحملِ گرما و فشارهای اعصار و قرونِ متمادی است.

نکته ادبی: تثبیتِ قاعده کلی: رنجِ طولانی، عاملِ ارزش و تعالی است.

آرایه‌های ادبی

مناظره (Dialogue) کل شعر

گفت‌وگوی نمادین میان سوزن و پیراهن برای تبیینِ مفاهیمِ اخلاقی و هستی‌شناختی.

تشخیص (Personification) سوزن و پیراهن

شاعر به اشیاء بی‌جان ویژگی‌های انسانی بخشیده تا به واسطه‌ی آن‌ها گفتگو و استدلال کند.

پارادوکس (Paradox) سوزن زدن/لباس دوختن

تضاد میان دردِ ناشی از سوراخ شدن و نتیجه‌یِ آن (پیراهن شدن) که نشان‌دهنده‌یِ تلازمِ رنج و کمال است.

تمثیل (Allegory) شمع و گوهر

استفاده از شمع برای فداکاری و گوهر برای نتیجه‌یِ صبر و سختی، جهتِ عمیق‌تر کردنِ پیامِ اثر.