دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

ناتوان

پروین اعتصامی
جوانی چنین گفت روزی به پیری که چون است با پیریت زندگی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانائی خویش گوئی چه میپرسی از دورهٔ ناتوانی
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا نماند در این خانهٔ استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف تو گر میتوانی، مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
چو سرمایه ام سوخت، از کار ماندم که بازی است، بی مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در قالب گفتگویی پندآموز میان جوانی و پیری، به مسئله‌ی ناپایداری عمر و ارزش دوران جوانی می‌پردازد. پیر، در پاسخ به پرسشِ جوان درباره‌ی کیفیت دوران پیری، بر این حقیقت تأکید می‌کند که درکِ حقیقتِ پیری، تنها با زیستن و گذر از آن ممکن است و بیان کلامیِ آن، حق مطلب را ادا نمی‌کند.

پیام بنیادینِ این قطعه، ضرورتِ غنیمت شمردن فرصت جوانی است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های بازرگانی و تجارت، عمر را سرمایه‌ای می‌داند که اگر در جوانی هدر رود، در ایام پیری بازگشتی برای آن نیست و آدمی در برابر نامهربانی‌های روزگار، دست‌خالی خواهد ماند.

معنای روان

جوانی چنین گفت روزی به پیری که چون است با پیریت زندگی

جوان روزی از پیر پرسید: حال و روز زندگی در دوران پیری چگونه است؟

نکته ادبی: اشاره به پرسشگریِ کنجکاوانه‌ی جوانی که نمادِ بی‌تجربگی است.

بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم که معنیش جز وقت پیری ندانی

پیر پاسخ داد: این موضوع، حقیقتی پوشیده و پیچیده است که تا زمانی که خودت پیر نشوی، مفهوم حقیقی‌اش را درک نخواهی کرد.

نکته ادبی: ایهام در واژه‌ی «نامه» که هم به معنای نوشته است و هم کنایه از سرنوشت و طومار عمر.

تو، به کز توانائی خویش گوئی چه میپرسی از دورهٔ ناتوانی

بهتر است تو از توانایی و قدرت خودت سخن بگویی؛ چرا درباره‌ی روزگارِ ناتوانی می‌پرسی؟

نکته ادبی: تقابلِ معنایی (تضاد) میان توانایی و ناتوانی برای برجسته کردن دو دوره‌ی متفاوت زندگی.

جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا نماند در این خانهٔ استخوانی

دوران جوانی را گرامی بدار؛ زیرا این مرغ خوش‌الحان (جوانی)، برای همیشه در این قفسِ استخوانی (بدن) باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استعاره از تن به قفس استخوانی که نماد فانی بودن جسم است.

متاعی که من رایگان دادم از کف تو گر میتوانی، مده رایگانی

جوانی متاعی است که من آن را به رایگان از دست دادم؛ تو اگر می‌توانی، آن را بیهوده هدر مده.

نکته ادبی: کاربرد واژگان اقتصادی (متاع، رایگان) برای تبیین مفاهیم وجودی و فرصت‌های زندگی.

هر آن سرگرانی که من کردم اول جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

هرگونه غرور و سرکشی که من در آغازِ راه داشتم، دنیا با ضرباتی سخت‌تر و سرکشی‌های بیشتر پاسخ مرا داد.

نکته ادبی: کنایه از بازتابِ رفتار آدمی در آیینه‌ی روزگار و اصلِ کنش و واکنش.

چو سرمایه ام سوخت، از کار ماندم که بازی است، بی مایه بازارگانی

وقتی سرمایه‌ام (جوانی) تمام شد، از کسب‌وکار زندگی بازماندم؛ چرا که تجارت در زندگی بدون داشتن سرمایه، کاری نشدنی و بی‌فایده است.

نکته ادبی: استعاره‌ی مرکزیِ شعر بر پایه‌ی مفاهیم تجاری برای درکِ اهمیتِ جوانی.

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

دزدِ روزگار، گنجِ جوانی مرا برد، زیرا در آن هنگام که باید نگهبانِ این گنج می‌بودم، در خوابِ غفلت بودم.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به گیتی به عنوان سارق و استفاده از واژه «پاسبانی» در معنای مراقبت از عمر.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ زیبا

جوانی به مرغی تشبیه شده که در قفسِ تن نمی‌ماند و پرواز می‌کند.

استعاره خانه استخوانی

جسم انسان به خانه‌ای از استخوان تشبیه شده که محل سکونت موقت روح است.

تشخیص دزد گیتی

روزگار به دزدی تشبیه شده که گنج جوانی را می‌رباید.

تمثیل سرمایه و بازارگانی

تمثیل عمر به سرمایه و زندگی به کسب‌وکار برای بیان اهمیت استفاده از فرصت‌ها.