دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

مناظره

پروین اعتصامی
شنیده اید میان دو قطره خون چه گذشت گه مناظره، یک روز بر سر گذری
یکی بگفت به آن دیگری، تو خون که ای من اوفتاده ام اینجا، ز دست تاجوری
بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی ز رنج خار، که رفتش بپا چو نیشتری
جواب داد ز یک چشمه ایم هر دو، چه غم چکیده ایم اگر هر یک از تن دگری
هزار قطرهٔ خون در پیاله یکرنگند تفاوت رگ و شریان نمیکند اثری
ز ما دو قطرهٔ کوچک چه کار خواهد خاست بیا شویم یکی قطرهٔ بزرگتری
براه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم که ایمنند چنین رهروان ز هر خطری
در اوفتیم ز رودی میان دریائی گذر کنیم ز سرچشمه ای بجوی و جری
بخنده گفت، میان من و تو فرق بسی است توئی ز دست شهی، من ز پای کارگری
برای همرهی و اتحاد با چو منی خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری
تو از فراغ دل و عشرت آمدی بوجود من از خمیدن پشتی و زحمت کمری
ترا به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام مرا به آتش آهی و آب چشم تری
تو از فروغ می ناب، سرخ رنگ شدی من از نکوهش خاری و سوزش جگری
مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد چرا که در دل کان دلی، شدم گهری
قضا و حادثه، نقش من از میان نبرد کدام قطرهٔ خون را، بود چنین هنری
درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری
ز قید بندگی، این بستگان شوند آزاد اگر بشوق رهائی، زنند بال و پری
یتیم و پیره زن، اینقدر خون دل نخورند اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری
بحکم نا حق هر سفله، خلق را نکشند اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری
درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت اگر که دست مجازات، میزدش تبری
سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری
اگر که بدمنشی را کشند بر سر دار بجای او ننشیند بزور ازو بتری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر منظوم با روایتی تمثیلی و گفت‌وگوی میان دو قطره خون، شکاف عمیق طبقاتی و تضاد میان اشرافیتِ مستبد و کارگرانِ زحمت‌کش را به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از این صنعت ادبی، تقابل میان

خونِ برخاسته از خوش‌گذرانی و استبداد

و

خونِ برخاسته از رنج و مظلومیت

را به نمایش می‌گذارد. پیام بنیادین این اثر دعوت به آگاهی و ایستادگی طبقات محروم است؛ با این استدلال که خونِ رنج‌دیدگان، در ترازوی حقیقت ارزشمندتر از خونِ ستمگران است و تنها با مجازاتِ بیدادگران و کنار گذاشتنِ سکوت، می‌توان ساختارِ استبداد را از میان برد.

معنای روان

شنیده اید میان دو قطره خون چه گذشت گه مناظره، یک روز بر سر گذری

آیا شنیده‌اید که روزی در سرِ راهی، میان دو قطره خون چه گفتگویی درگرفت؟

نکته ادبی: آغازِ داستان‌سرایی با استفهام انکاری برای جلب توجه مخاطب به حکایتی تمثیلی.

یکی بگفت به آن دیگری، تو خون که ای من اوفتاده ام اینجا، ز دست تاجوری

یکی از قطره‌ها به دیگری گفت: تو خونِ چه کسی هستی؟ من که اینجا افتاده‌ام، از دستِ یک پادشاه به زمین ریخته‌ام.

نکته ادبی: تاجور در اینجا به معنای پادشاه و کسی است که تاج بر سر دارد.

بگفت، من بچکیدم ز پای خارکنی ز رنج خار، که رفتش بپا چو نیشتری

قطره‌ی دیگر گفت: من از پای خارکنی بیرون آمدم؛ به خاطرِ رنجِ خار که مانند نیشتر در پای او فرو رفته بود.

نکته ادبی: خارکن به معنای فردی است که در بیابان‌ها به جمع‌آوری خار برای سوخت می‌پردازد و نماد طبقه فرودست است.

جواب داد ز یک چشمه ایم هر دو، چه غم چکیده ایم اگر هر یک از تن دگری

قطره‌ی اول پاسخ داد: هر دوی ما از یک چشمه (منشأ) هستیم، چه غمی داریم؟ اگر هم هر کدام از تن متفاوتی چکیده باشیم، فرقی نمی‌کند.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از دیدگاهِ تساوی‌گرایانه و ظاهربینانه برای دعوت به اتحاد استفاده می‌کند.

هزار قطرهٔ خون در پیاله یکرنگند تفاوت رگ و شریان نمیکند اثری

هزار قطره خون در پیاله یک‌رنگ هستند؛ تفاوتِ رگ و شریانی که خون از آن آمده، تأثیری در ماهیتِ یکسانِ آن‌ها ندارد.

نکته ادبی: استدلالِ منطقی برای یکسانیِ جوهریِ خون‌ها صرف‌نظر از جایگاه اجتماعی.

ز ما دو قطرهٔ کوچک چه کار خواهد خاست بیا شویم یکی قطرهٔ بزرگتری

از ما دو قطره‌ی کوچک چه کاری ساخته است؟ بیا یکی شویم تا به قطره‌ای بزرگ‌تر تبدیل گردیم.

نکته ادبی: دعوت به اتحاد و همبستگی برای کسب قدرت بیشتر.

براه سعی و عمل، با هم اتفاق کنیم که ایمنند چنین رهروان ز هر خطری

در مسیرِ تلاش و عمل، با هم توافق و همکاری کنیم که رهروانِ متحد، از هر خطری در امان هستند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ وحدت در مسیرِ مبارزه.

در اوفتیم ز رودی میان دریائی گذر کنیم ز سرچشمه ای بجوی و جری

بیایید از رودخانه سرازیر شویم و به دریا برسیم؛ بگذار از سرچشمه‌ی اصلی حرکت کنیم و در جوی‌ها و نهرها جاری شویم.

نکته ادبی: استعاره از حرکتِ فردی به سوی پیوستن به جنبش اجتماعیِ بزرگتر.

بخنده گفت، میان من و تو فرق بسی است توئی ز دست شهی، من ز پای کارگری

قطره‌ی کارگر با خنده گفت: میان من و تو تفاوت بسیاری است؛ تو از دستِ پادشاهی ریخته‌ای و من از پای یک کارگر.

نکته ادبی: در این بیت، هویت طبقاتی و منشأ رنج، بر یکسانیِ ظاهری مقدم دانسته می‌شود.

برای همرهی و اتحاد با چو منی خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری

برای اتحاد و همرهی با کسی مثل من، شایسته است که اشکِ یتیم و خونِ رنج‌بر (کارگر) باشد، نه خونِ پادشاهان.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه مبارزه فقط با رنج‌دیدگان معنا پیدا می‌کند.

تو از فراغ دل و عشرت آمدی بوجود من از خمیدن پشتی و زحمت کمری

تو از روی آسایش و خوش‌گذرانی به وجود آمدی، اما من از روی کمرِ خم‌شده و زحمتِ بسیار زاده شدم.

نکته ادبی: تضاد میانِ تن‌آساییِ طبقه حاکم و رنجِ جسمانیِ طبقه کارگر.

ترا به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام مرا به آتش آهی و آب چشم تری

غذای تو همیشه در آشپزخانه‌ی شاه پخته می‌شد، اما من با آتشِ آه و آبِ چشمِ گریان (اشک) به وجود آمدم.

نکته ادبی: استعاره از رنجِ برخاسته از فقر و ستم.

تو از فروغ می ناب، سرخ رنگ شدی من از نکوهش خاری و سوزش جگری

تو به خاطرِ نوشیدنِ شرابِ ناب سرخ‌رنگ شدی، اما سرخیِ من به دلیلِ زخمِ خار و سوزشِ جگر است.

نکته ادبی: تفاوتِ سرخیِ خونِ ناشی از عیش (ظالم) و سرخیِ خونِ ناشی از درد (مظلوم).

مرا به ملک حقیقت، هزار کس بخرد چرا که در دل کان دلی، شدم گهری

در عالمِ حقیقت، بسیاری مرا می‌خرند و قدر می‌دانند، زیرا من در دلِ کانِ درد و رنج، به گوهری تبدیل شده‌ام.

نکته ادبی: ارزش‌گذاریِ معنوی بر رنجِ مظلومان.

قضا و حادثه، نقش من از میان نبرد کدام قطرهٔ خون را، بود چنین هنری

حوادث و تقدیر، نقشِ مرا از بین نخواهد برد؛ کدام قطره خونی است که چنین هنر و ارزشی داشته باشد؟

نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ خونِ مظلوم در تاریخ.

درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری

در این نشانه‌ی خونین، دو صد دریا نهان است؛ از کنارِ این خون، کشتیِ پیروزی برای همگان پیداست.

نکته ادبی: استعاره از تبدیلِ خونِ مظلوم به سیلابِ انقلاب و پیروزی.

ز قید بندگی، این بستگان شوند آزاد اگر بشوق رهائی، زنند بال و پری

اگر این بندگان از شوقِ آزادی بال و پری بزنند، از قیدِ بندگیِ استبداد آزاد خواهند شد.

نکته ادبی: دعوت به کنش‌گری و قیام برای رهایی.

یتیم و پیره زن، اینقدر خون دل نخورند اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری

اگر خانه‌ی ستمگران به آتش کشیده می‌شد، یتیمان و پیرزنان این‌چنین خون‌دل نمی‌خوردند.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ مقابله با ظالمان برای پایان دادن به رنجِ ضعفا.

بحکم نا حق هر سفله، خلق را نکشند اگر ز قتل پدر، پرسشی کند پسری

اگر پسری از قاتلِ پدرش بازخواست می‌کرد، مردم به حکمِ ناحقِ هر فردِ پستی کشته نمی‌شدند.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ دادخواهی و انتقام از قاتلان برای توقفِ چرخه قتل.

درخت جور و ستم، هیچ برگ و بار نداشت اگر که دست مجازات، میزدش تبری

درختِ جور و ستم، هیچ‌گاه میوه نمی‌داد (برگ و بار نداشت)، اگر دستِ عدالت، تبر بر ریشه‌اش می‌زد.

نکته ادبی: تمثیلِ بسیار دقیق: مبارزه با ریشه‌ی ستم برای خشکاندنِ آن.

سپهر پیر، نمیدوخت جامهٔ بیداد اگر نبود ز صبر و سکوتش آستری

روزگارِ پیر، لباسِ ستمگری را بر تنِ جهان نمی‌دوخت، اگر مردم با صبر و سکوتشان، آستری برای این لباسِ ظلم نمی‌شدند.

نکته ادبی: نکته‌ی کلیدی: مسئولیتِ مردم در بقای استبداد به دلیل سکوت و انفعال.

اگر که بدمنشی را کشند بر سر دار بجای او ننشیند بزور ازو بتری

اگر افرادِ بدکردار و ستمگر را بر سرِ دار ببرند (مجازات کنند)، دیگر فردی بدتر از او جایگزینش نخواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کوتاه آمدن در برابر ظالم، منجر به روی کار آمدنِ ستمگرانی بدتر می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) مناظره دو قطره خون

شاعر به قطرات خون شخصیت انسانی داده و آن‌ها را وادار به بحث و استدلال کرده است.

تضاد (طباق) خونِ پادشاه و خونِ کارگر

تقابلِ همیشگی میانِ جایگاهِ اشرافی و زیستِ طبقه کارگر برای تبیینِ ماهیتِ متفاوتِ رنج‌های آنان.

تمثیل درخت جور و ستم

ستم به درختی تشبیه شده که اگر ریشه‌اش (توسط عدالت) قطع نشود، همچنان به باردهیِ ظلم ادامه می‌دهد.

نماد کشتی ظفر

استفاده از نمادِ کشتی برای حرکتِ جمعی و رسیدن به ساحلِ پیروزی و رهایی از استبداد.

کنایه آستری دوختن

کنایه از همراهی کردن و زمینه را برای استبدادِ حاکمان فراهم کردن.