دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

لطف حق

پروین اعتصامی
مادر موسی، چو موسی را به نیل در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کای فرزند خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد آب خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است دایه اش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، بدریا حکم طوفان میدهیم ما، بسیل و موج فرمان می دهیم
نسبت نسیان بذات حق مده بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش کی تو از ما دوست تر میداریش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطره ای کز جویباری میرود از پی انجام کاری میرود
ما بسی گم گشته، باز آورده ایم ما، بسی بی توشه را پرورده ایم
میهمان ماست، هر کس بینواست آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند قوتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اندکی است ناخدای کشتی امکان یکی است
بندها را تار و پود، از هم گسیخت موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول، وهله، چون طومار کرد تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، برویش خنده کن نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خلخالش مکن مار را گفتم، که طفلک را مزن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است اشک را گفتم، مکاهش کودک است
گرگ را گفتم، تن خردش مدر دزد را گفتم، گلوبندش مبر
بخت را گفتم، جهانداریش ده هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت ساختند آئینه ها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه چاهها کندند مردم را براه
روشنیها خواستند، اما ز دود قصرها افراشتند، اما به رود
قصه ها گفتند بی اصل و اساس دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد رشته ها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار اسبها راندند، اما بی فسار
دیوها کردند دربان و وکیل در چه محضر، محضر حی جلیل
سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضلال توشه ها بردند از وزر و وبال
از تنور خودپسندی، شد بلند شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بی نوا تا رهید از مرگ، شد صید هوی
آخر، آن نور تجلی دود شد آن یتیم بی گنه، نمرود شد
رزمجوئی کرد با چون من کسی خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عجب، آتش بسی افروخته وز شراری، خانمان ها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای سرکشی کرد و فکندیمش ز پای
پشه ای را حکم فرمودم که خیز خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عجبش در دماغ تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم دوستان را از نظر، چون میبریم
آنکه با نمرود، این احسان کند ظلم، کی با موسی عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هوی ست هر کجا نوری است، ز انوار خداست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه با الهام از داستان قرآنی حضرت موسی (ع) آغاز می‌شود تا بر قدرت مطلق و حمایت بی‌دریغِ خداوند تأکید کند. شاعر با تصویرگریِ حکیمانه، نشان می‌دهد که چگونه دستِ پنهانِ پروردگار در سخت‌ترین شرایط، محافظِ موجوداتِ بی‌دفاع است و هیچ‌گاه بندگان را در طوفان‌های زندگی تنها نمی‌گذارد.

در نیمه دوم، شعر از روایتِ تاریخی فراتر رفته و به تحلیلِ رفتارِ ناسپاسانه انسان می‌پردازد. خداوند در این ابیات، ضمنِ یادآوریِ الطافِ خویش، رفتارهای کژ و متناقضِ آدمی را نکوهش می‌کند؛ انسانی که با وجودِ برخورداری از فیضِ الهی، با جهل و عناد، به تاریکیِ تباهی روی می‌آورد و دشمنی با خالق را پیشه می‌کند.

معنای روان

مادر موسی، چو موسی را به نیل در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

زمانی که مادر موسی به فرمان خداوند بزرگ، فرزندش را به رود نیل سپرد،

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی حضرت موسی که برای نجات از کشته شدن به دست فرعونیان، توسط مادرش به رود نیل افکنده شد.

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کای فرزند خرد بی گناه

خودش با اندوه و حسرت از کنار ساحل به او نگریست و گفت ای فرزند خردسال بی گناه من،

نکته ادبی: حسرت به معنای دریغ و افسوس از سر دلسوزی مادرانه است.

گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای

اگر لطف خداوند تو را فراموش کند، چگونه می‌خواهی از این کشتی که ناخدایی ندارد جان سالم به در ببری؟

نکته ادبی: استعاره از کشتی بدون ناخدا، وضعیتی است که در آن هیچ محافظ و راهنمایی برای کودک وجود ندارد.

گر نیارد ایزد پاکت بیاد آب خاکت را دهد ناگه بباد

اگر خداوند پاک تو را به یاد نیاورد و حفظ نکند، آب این رودخانه، هستی تو را به راحتی نابود خواهد کرد.

نکته ادبی: به باد دادن کنایه از نابود کردن و از بین بردن است.

وحی آمد کاین چه فکر باطل است رهرو ما اینک اندر منزل است

وحی آمد که این چه تصور اشتباهی است؛ کسی که تحت مراقبت ماست، هم‌اکنون به مقصد رسیده و در امان است.

نکته ادبی: منزل در اینجا به معنای مقصد و محل آرامش و امنیت است.

پردهٔ شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان

پرده شک و تردید را از پیش چشمانت کنار بزن تا ببینی آیا حقیقتاً ضرر کرده‌ای یا سود برده‌ای.

نکته ادبی: استعاره از پرده که مانع دیدن حقیقت است.

ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی

ما آنچه را که تو به آب انداختی، تحت حمایت خود گرفتیم؛ تو دست قدرت خدا را دیدی اما آن را نشناختی.

نکته ادبی: اشاره به حمایت الهی از موسی در رود نیل.

در تو، تنها عشق و مهر مادری است شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

در وجود تو تنها مهر و محبت مادرانه است، اما شیوه ما عدل و پرورشِ بندگان است.

نکته ادبی: بنده‌پروری صفت خداوند در تربیت و حفظ مخلوقات است.

نیست بازی کار حق، خود را مباز آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

کار خداوند بازیچه نیست، پس خود را نباز و ناامید نشو؛ آنچه را از تو گرفتیم، به زودی به تو باز خواهیم گرداند.

نکته ادبی: اشاره به بازگشت موسی به آغوش مادرش پس از نجات.

سطح آب از گاهوارش خوشتر است دایه اش سیلاب و موجش مادر است

سطح آب برای این کودک، از گهواره‌اش هم امن‌تر است؛ سیلاب و موجِ آب، دایه و مادرِ او شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از عناصر طبیعت که مأمورِ اجرای فرمان خدا هستند.

رودها از خود نه طغیان میکنند آنچه میگوئیم ما، آن میکنند

رودها از خود طغیان نمی‌کنند، بلکه هر چه ما فرمان می‌دهیم، همان را انجام می‌دهند.

نکته ادبی: اشاره به قدرت تسخیری خداوند بر طبیعت.

ما، بدریا حکم طوفان میدهیم ما، بسیل و موج فرمان می دهیم

ما به دریا فرمان طوفان می‌دهیم و ما به سیل و موج حکم حرکت می‌کنیم.

نکته ادبی: تأکید بر اراده الهی به عنوان علت‌العلل حوادث طبیعی.

نسبت نسیان بذات حق مده بار کفر است این، بدوش خود منه

نسبت فراموشی به ذات خداوند نده که این بارِ کفر است و آن را بر دوش خود نگذار.

نکته ادبی: نسیان در اینجا به معنای فراموش‌کاری است که صفتِ نقصِ بشری است.

به که برگردی، بما بسپاریش کی تو از ما دوست تر میداریش

بهتر است برگردی و کودک را به ما بسپاری؛ مگر تو چقدر او را دوست داری که ما او را دوست‌تر نداریم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر برتری مهر الهی بر مهر مادری.

نقش هستی، نقشی از ایوان ماست خاک و باد و آب، سرگردان ماست

تصویر هستی، نقشی از ایوانِ باشکوهِ ماست و آب و باد و خاک همگی سرگردانِ فرمان ما هستند.

نکته ادبی: تشبیه جهان به ایوانی که خدا معمار آن است.

قطره ای کز جویباری میرود از پی انجام کاری میرود

قطره‌ای که در جویبار حرکت می‌کند، برای انجام مأموریتی خاص در حرکت است.

نکته ادبی: اشاره به حکمت در تک‌تک اجزای هستی.

ما بسی گم گشته، باز آورده ایم ما، بسی بی توشه را پرورده ایم

ما بسیاری از گم‌شدگان را به راه آورده‌ایم و بسیاری از بی‌توشگان را پرورش داده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به رحمت واسعه الهی.

میهمان ماست، هر کس بینواست آشنا با ماست، چون بی آشناست

هر کس بی‌پناه است مهمان ماست و کسی که با ما آشنا نیست، در حقیقت با ما آشناست.

نکته ادبی: اشاره به پناه بردنِ همه هستی به درگاه الهی.

ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

ما (مخلوقات را) فرامی‌خوانیم، حتی اگر ما را رد کنند و اگر کار بدی کنند، ما عیبشان را می‌پوشانیم.

نکته ادبی: اشاره به صفت ستارالعیوب بودن خداوند.

سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت

هر چه در عالم هستی ساخته شد با سوزن تدبیر ما بود و هر شمعی که روشن شد با آتش ما سوخت.

نکته ادبی: استعاره از خلق و تدبیر جهان به دست خداوند.

کشتئی زاسیب موجی هولناک رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

کشتی‌ای که بر اثر موجی سهمگین آسیب دیده بود، به سمت غرق شدن رفت.

نکته ادبی: شروع بخش دوم داستان و تمثیل غرق شدن کشتی.

تند بادی، کرد سیرش را تباه روزگار اهل کشتی شد سیاه

باد تندی مسیر کشتی را منحرف کرد و سرنوشت سرنشینان آن سیاه و تیره شد.

نکته ادبی: سیاه شدن روزگار کنایه از رسیدن به مرگ یا مصیبت بزرگ.

طاقتی در لنگر و سکان نماند قوتی در دست کشتیبان نماند

قدرتی در لنگر و سکان کشتی نماند و دست‌های ناخدای آن نیز از کار افتاد.

نکته ادبی: توصیف وضعیت اضطرار و ناامیدی انسانی.

ناخدایان را کیاست اندکی است ناخدای کشتی امکان یکی است

دانش ناخدایان اندک است، چرا که ناخدای واقعیِ کشتیِ عالم فقط یک نفر (خدا) است.

نکته ادبی: اشاره به توحید در حاکمیت و تدبیر عالم.

بندها را تار و پود، از هم گسیخت موج، از هر جا که راهی یافت ریخت

بندهای کشتی از هم گسیخت و موج از هر راهی که یافت به درون آن وارد شد.

نکته ادبی: توصیف دقیق فروپاشی یک کشتی.

هر چه بود از مال و مردم، آب برد زان گروه رفته، طفلی ماند خرد

آب هر چه مال و آدم بود با خود برد و از آن گروه غرق شده، تنها یک کودک کوچک باقی ماند.

نکته ادبی: ایجاد تعلیق در داستان.

طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت بحر را چون دامن مادر گرفت

کودک بیچاره همانند کبوتری بال‌بال می‌زد و دامن دریا را چون دامن مادر خود گرفت.

نکته ادبی: تشبیه دریا به مادر برای القای حس امنیتِ ظاهری در پناهگاه.

موجش اول، وهله، چون طومار کرد تند باد اندیشهٔ پیکار کرد

موج در وهله اول او را در خود پیچید و باد تند قصدِ نبرد با او را کرد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به موج و باد.

بحر را گفتم دگر طوفان مکن این بنای شوق را، ویران مکن

به دریا گفتم که دیگر طوفان نکن و این سازه شوق (کودک) را ویران مکن.

نکته ادبی: آغاز مداخله الهی در داستان.

در میان مستمندان، فرق نیست این غریق خرد، بهر غرق نیست

در میان فقیران و مستمندان تفاوتی نیست؛ این کودک غرق شده، برای غرق شدن مقدر نشده است.

نکته ادبی: بیان تقدیر الهی مبنی بر حفظ کودک.

صخره را گفتم، مکن با او ستیز قطره را گفتم، بدان جانب مریز

به صخره گفتم با او نجنگ و به قطره آب گفتم که به سمت او نریز.

نکته ادبی: تشخیص و فرمان خداوند به عناصر طبیعت.

امر دادم باد را، کان شیرخوار گیرد از دریا، گذارد در کنار

به باد دستور دادم که آن کودک شیرخوار را از دریا بگیرد و در ساحل بگذارد.

نکته ادبی: اجرای امر الهی.

سنگ را گفتم بزیرش نرم شو برف را گفتم، که آب گرم شو

به سنگ گفتم که زیر او نرم شو و به برف گفتم که به آب گرم تبدیل شو.

نکته ادبی: نمایش تغییر قوانین فیزیکی به اراده الهی.

صبح را گفتم، برویش خنده کن نور را گفتم، دلش را زنده کن

به صبح گفتم که بر او لبخند بزن و به نور گفتم که دلش را زنده کن.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی).

لاله را گفتم، که نزدیکش بروی ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی

به لاله گفتم که نزد او برو و به شبنم گفتم که صورتش را بشوی.

نکته ادبی: تلطیف طبیعت برای کودک.

خار را گفتم، که خلخالش مکن مار را گفتم، که طفلک را مزن

به خار گفتم که خلخال (زینت) او نشو (پایش را نیازار) و به مار گفتم که به این کودک آسیب نزن.

نکته ادبی: تأکید بر حفظ امنیت کودک.

رنج را گفتم، که صبرش اندک است اشک را گفتم، مکاهش کودک است

به رنج گفتم که صبر او کم است و به اشک گفتم که او را نکاه (کم نکن/اذیت نکن) که او کودک است.

نکته ادبی: تشخیص رنج و اشک.

گرگ را گفتم، تن خردش مدر دزد را گفتم، گلوبندش مبر

به گرگ گفتم که تن کوچکش را ندَر و به دزد گفتم که گلوبندش را نبر.

نکته ادبی: تأکید بر حفظ کودک از خطرات.

بخت را گفتم، جهانداریش ده هوش را گفتم، که هشیاریش ده

به بخت گفتم که به او فرمانروایی بده و به هوش گفتم که به او آگاهی ببخش.

نکته ادبی: نوید آینده‌ای درخشان برای کودک.

تیرگیها را نمودم روشنی ترسها را جمله کردم ایمنی

تیرگی‌ها را برایش روشن کردم و تمام ترس‌هایش را به ایمنی تبدیل کردم.

نکته ادبی: نتیجه حمایت الهی.

ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی کردم، مرا دشمن شدند

آنها ایمنی را دیدند اما ناایمن شدند؛ من با آنها دوستی کردم اما آنها با من دشمن شدند.

نکته ادبی: انتقاد از ناسپاسی انسان پس از دریافت رحمت.

کارها کردند، اما پست و زشت ساختند آئینه ها، اما ز خشت

کارهایی کردند اما پست و زشت بود؛ آینه‌هایی ساختند اما از خشت بود (شفافیت نداشت).

نکته ادبی: تضاد در عمل انسان؛ تلاش برای ساختن اما با مواد نامناسب.

تا که خود بشناختند از راه، چاه چاهها کندند مردم را براه

وقتی راه را از چاه شناختند، خودشان برای دیگر مردم در راه چاه کندند.

نکته ادبی: کنایه از خیانت انسان به هم‌نوعان.

روشنیها خواستند، اما ز دود قصرها افراشتند، اما به رود

روشنایی خواستند اما با دود به دست آوردند و قصرها ساختند اما بر لبه رود (محل خطر).

نکته ادبی: تضادهای رفتاری انسان در رسیدن به اهداف.

قصه ها گفتند بی اصل و اساس دزدها بگماشتند از بهر پاس

داستان‌های بی‌اساس گفتند و برای پاسبانی، دزدان را به کار گماشتند.

نکته ادبی: فساد در دستگاه فکری و مدیریتی انسان.

جامها لبریز کردند از فساد رشته ها رشتند در دوک عناد

جام‌هایشان را از فساد پر کردند و رشته‌هایشان را در دوک دشمنی و لجاجت ریسیدند.

نکته ادبی: استعاره‌های بدیع برای نمایش تباهی اخلاقی.

درسها خواندند، اما درس عار اسبها راندند، اما بی فسار

درس‌هایی خواندند که مایه ننگ بود و اسب‌هایی را راندند که دهنه‌شان رها بود.

نکته ادبی: بی‌هدفی و بی بند و باری در رفتار انسان.

دیوها کردند دربان و وکیل در چه محضر، محضر حی جلیل

دیوها را دربان و وکیل خود کردند؛ در چه محضری؟ در محضر خدای بزرگ.

نکته ادبی: استفهام انکاری؛ ابراز تعجب از گستاخی انسان در برابر خدا.

سجده ها کردند بر هر سنگ و خاک در چه معبد، معبد یزدان پاک

بر هر سنگ و خاکی سجده کردند؛ در چه معبدی؟ در معبد خداوند پاک.

نکته ادبی: انتقاد از بت‌پرستی و دوری از توحید.

رهنمون گشتند در تیه ضلال توشه ها بردند از وزر و وبال

در بیابان گمراهی پیشرو شدند و برای خود توشه‌ای از گناه و وبال جمع کردند.

نکته ادبی: پایان‌بندی تلخ از عاقبتِ نافرمانی و ناسپاسی.

از تنور خودپسندی، شد بلند شعلهٔ کردارهای ناپسند

از دلِ کورهٔ خودخواهی و غرور، شعله‌های رفتارهای زشت و ناپسند زبانه کشید.

نکته ادبی: استعاره از خودپسندی به تنور، بیانگرِ سوزندگی و تباه‌کنندگیِ غرور است.

وارهاندیم آن غریق بی نوا تا رهید از مرگ، شد صید هوی

ما آن بیچارهٔ درمانده را از مرگ نجات دادیم، اما او به محض رهایی، گرفتار هوای نفس خود شد.

نکته ادبی: صید هوی شدن به معنای اسیر و بندهٔ خواسته‌های نفسانی بودن است.

آخر، آن نور تجلی دود شد آن یتیم بی گنه، نمرود شد

در نهایت، آن پرتوی الهی که در وجودش بود به دود تبدیل شد و آن یتیمِ بی‌گناه، به نمرودی ظالم بدل گشت.

نکته ادبی: تضادِ میان نورِ تجلی و دود، نمادی از سقوط اخلاقی و معنوی شخصیت است.

رزمجوئی کرد با چون من کسی خواست یاری، از عقاب و کرکسی

او با کسی مانند من (خداوند) به ستیز برخاست و برای پیروزی، از لاشخورها و پرندگان درنده یاری جست.

نکته ادبی: عقاب و کرکس نمادِ پستی و دوری از درگاه حق هستند.

کردمش با مهربانیها بزرگ شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ

او را با مهربانی‌های بسیار پروراندم، اما بزرگ شد و دلی سیاه‌تر از گرگ پیدا کرد.

نکته ادبی: تشبیه به گرگ برای تأکید بر قساوت قلب و درندگیِ اخلاقی است.

برق عجب، آتش بسی افروخته وز شراری، خانمان ها سوخته

جرقهٔ غرور، آتشی عظیم بر پا کرد و با یک شعلهٔ آن، خانمان‌های بسیاری به خاکستر تبدیل شد.

نکته ادبی: برقِ عجب، کنایه از لحظهٔ پیدایشِ تکبر در ذهن انسان است.

خواست تا لاف خداوندی زند برج و باروی خدا را بشکند

او می‌خواست ادعای خدایی کند و جایگاهِ سلطنتِ الهی را ویران سازد.

نکته ادبی: لاف خدایی زدن، اشاره به طغیان و ادعای بی‌پایهٔ نمرود است.

رای بد زد، گشت پست و تیره رای سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

او اندیشه‌ای باطل در سر داشت و به همین دلیل پست و گمراه شد؛ سرکشی کرد و ما او را به خاک مذلت نشاندیم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ سرکشی و فکندن از پای، بیانگرِ قانونِ مکافاتِ عمل است.

پشه ای را حکم فرمودم که خیز خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز

به پشه‌ای دستور دادم که برخیز و خاکِ خواری را در چشمانِ این خودبین بریز.

نکته ادبی: نمادِ شکستِ قدرتمندانِ بزرگ در برابرِ ناچیزترین مخلوقاتِ الهی.

تا نماند باد عجبش در دماغ تیرگی را نام نگذارد چراغ

تا بادِ غرور از سرش بیرون رود و تیرگیِ باطن را به اشتباه، نور و حقیقت نپندارد.

نکته ادبی: دماغ در اینجا نمادِ جایگاهِ فکر و تکبر است.

ما که دشمن را چنین میپروریم دوستان را از نظر، چون میبریم

وقتی ما این‌گونه با دشمنانِ خود مدارا می‌کنیم و به آن‌ها مهلت می‌دهیم، آیا ممکن است دوستانِ خود را نادیده بگیریم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای اثباتِ فضلِ خداوند نسبت به بندگانِ نیکوکار است.

آنکه با نمرود، این احسان کند ظلم، کی با موسی عمران کند

خدایی که با نمرودِ ستمگر این‌چنین احسان می‌کند، هرگز در حقِ موسی (پیامبر خدا) ظلم نخواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های قرآنی برای تبیینِ عدالتِ الهی.

این سخن، پروین، نه از روی هوی ست هر کجا نوری است، ز انوار خداست

ای پروین، این سخنان از سرِ هوای نفس نیست؛ هر کجا نور و حقیقتی می‌بینی، از پرتوهای خداوند است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و ارجاعِ تمامیِ معانی به مبدأِ هستی.