دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

گلهٔ بیجا

پروین اعتصامی
گفت گرگی با سگی، دور از رمه که سگان خویشند با گرگان، همه
از چه گشتستیم ما از هم بری خوی کردستیم با خیره سری
از چه معنی، خویشی ما ننگ شد کار ما تزویر و ریو و رنگ شد
نگذری تو هیچگاه از کوی ما ننگری جز خشمگین، بر روی ما
اولین فرض است خویشاوند را که بجوید گمشده پیوند را
هفته ها، خون خوردم از زخم گلو نه عیادت کردی و نه جستجو
ماهها نالیدم از تب، زار زار هیچ دانستی چه بود آن روزگار
بارها از پیری افتادم ز پا هیچ از دستم گرفتی، ای فتی
روزها صیاد، ناهارم گذاشت هیچ پرسیدی چه خوردم شام و چاشت
این چه رفتار است، ای یار قدیم تو ظنین از ما و ما در رنج و بیم
از پی یک بره، از شب تا سحر بس دوانیدی مرا در جوی و جر
از برای دنبه یک گوسفند بارها ما را رسانیدی گزند
آفت گرگان شدی در شهر و ده غیر، صد راه از تو خویشاوند به
گفت، این خویشان وبال گردنند دشمنان دوست، ما را دشمنند
گر ز خویشان تو خوانم خویش را کشته باشم هم بز و هم میش را
ما سگ مسکین بازاری نه ایم کاهل از سستی و بیکاری نه ایم
ما بکندیم از خیانتکار، پوست خواه دشمن بود خائن، خواه دوست
با سخن، خود را نمیبایست باخت خلق را از کارشان باید شناخت
غیر، تا همراه و خیراندیش تست صد ره ار بیگانه باشد، خویش تست
خویش بد خواهی، که غیر از بد نخواست از تو بیگانه است، پس خویشی کجاست
رو، که این خویشی نمی آید بکار گله از ده رفت، ما را واگذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در قالب مناظره میان یک گرگ و یک سگ سروده شده است که چالش‌های معنایی «خویشاوندی» را در برابر «عملکرد و اخلاق» به تصویر می‌کشد. گرگ با تکیه بر پیوندهای خونی و نژادی، سگ را به هم‌بستگی و گذشت دعوت می‌کند و از تنهایی و رنج‌های خود گلایه دارد.

در مقابل، سگ با نگاهی عمل‌گرایانه و خردمندانه، تعریف تازه‌ای از خویشاوندی ارائه می‌دهد. او معتقد است که پیوند خونی بدون حسن‌نیت و رفتار درست، فاقد ارزش است و «خویشاوند واقعی» کسی است که در عمل حامی و خیرخواه باشد، نه کسی که فقط به نامِ خویشی، بارِ دوش و مایه رنج است. این متن تقابلی است میان احساسات‌گراییِ صوری و واقع‌گراییِ مبتنی بر کنش.

معنای روان

گفت گرگی با سگی، دور از رمه که سگان خویشند با گرگان، همه

گرگی به سگی گفت: در حالی که از گله دور افتاده‌ایم، باید بدانیم که ریشه همه سگ‌سانان و گرگ‌ها به یک اصل بازمی‌گردد و ما از یک خانواده‌ایم.

نکته ادبی: استفاده از واژه «خویشند» برای تاکید بر هم‌ریشگی.

از چه گشتستیم ما از هم بری خوی کردستیم با خیره سری

چه شده است که از یکدیگر فاصله گرفته‌ایم و به این لجاجت و رفتار بی‌خردانه عادت کرده‌ایم؟

نکته ادبی: «خیره سری» کنایه از لجاجت و رفتار بدون تفکر و بیهوده.

از چه معنی، خویشی ما ننگ شد کار ما تزویر و ریو و رنگ شد

به چه دلیل پیوند و خویشاوندی ما باعث شرمساری شده و رابطه میان ما به جای صداقت، پر از فریب و ریاکاری گشته است؟

نکته ادبی: «ریو» به معنای فریب و نیرنگ است که در متون قدیمی برای تاکید بر تزویر می‌آید.

نگذری تو هیچگاه از کوی ما ننگری جز خشمگین، بر روی ما

تو هرگز به سوی ما نمی‌آیی و جز با خشم و غضب به ما نگاه نمی‌کنی.

نکته ادبی: «کوی» در اینجا به معنای محدوده و قلمرو است.

اولین فرض است خویشاوند را که بجوید گمشده پیوند را

نخستین وظیفه هر خویشاوندی این است که به دنبال پیوند و دیدار با اقوام خود باشد.

نکته ادبی: «فرض» به معنای واجب و تکلیف اخلاقی است.

هفته ها، خون خوردم از زخم گلو نه عیادت کردی و نه جستجو

هفته‌ها به دلیل زخم گلو رنج کشیدم و خون دل خوردم، اما تو نه به عیادتم آمدی و نه جویای احوالم شدی.

نکته ادبی: «خون خوردن» کنایه از تحمل رنج و غم بسیار.

ماهها نالیدم از تب، زار زار هیچ دانستی چه بود آن روزگار

ماه‌ها در تب و بیماری ناله کردم؛ آیا اصلاً خبر داشتی که آن روزهای سخت بر من چه گذشت؟

نکته ادبی: «زار زار» قیدی برای توصیف شدت ناله و گریه.

بارها از پیری افتادم ز پا هیچ از دستم گرفتی، ای فتی

بارها به دلیل پیری و ناتوانی از پا افتادم؛ ای جوانمرد، آیا هیچ‌گاه دستم را گرفتی و به من کمک کردی؟

نکته ادبی: «فتی» به معنای جوانمرد است که گرگ با کنایه خطاب به سگ می‌گوید.

روزها صیاد، ناهارم گذاشت هیچ پرسیدی چه خوردم شام و چاشت

روزها صیاد و شکارچی مرا گرسنه نگه داشت؛ آیا هیچ‌گاه پرسیدی که شام و ناهار من چه شد؟

نکته ادبی: «چاشت» به معنای خوراک نیمروز است.

این چه رفتار است، ای یار قدیم تو ظنین از ما و ما در رنج و بیم

ای دوست قدیمی، این چه رفتاری است؟ تو به ما بدگمانی و ما در رنج و هراس به سر می‌بریم.

نکته ادبی: «ظنین» به معنای بدگمان است.

از پی یک بره، از شب تا سحر بس دوانیدی مرا در جوی و جر

سگ در پاسخ گفت: از شب تا صبح به خاطر یک بره، مرا بسیار در جوی‌ها و مسیرها دنبال کردی و دوانیدی.

نکته ادبی: «جوی و جر» استعاره از مسیرهای ناهموار و دشوار است.

از برای دنبه یک گوسفند بارها ما را رسانیدی گزند

برای دزدیدن دنبه یک گوسفند، بارها به ما آسیب و زیان رساندی.

نکته ادبی: «گزند» به معنای آسیب و زیان است.

آفت گرگان شدی در شهر و ده غیر، صد راه از تو خویشاوند به

تو برای گرگ‌ها در شهر و روستا مایه بلا و آفت شدی؛ غریبه‌ای که خیرخواه باشد، صد بار از تو که خویشاوند هستی، بهتر است.

نکته ادبی: تاکید بر اولویتِ «خیرخواهی» بر «خویشاوندی».

گفت، این خویشان وبال گردنند دشمنان دوست، ما را دشمنند

سگ ادامه داد: این خویشانی که فقط مایه دردسر هستند، وبال گردنند؛ دشمنانی که خود را دوست نشان می‌دهند، بدترین دشمنان ما هستند.

نکته ادبی: «وبال گردن» کنایه از بار اضافی و مایه زحمت بودن.

گر ز خویشان تو خوانم خویش را کشته باشم هم بز و هم میش را

اگر بخواهم تو را خویشاوند خود بدانم، معنایش این است که باید به گله (بز و میش) خیانت کنم و آن‌ها را بکشم.

نکته ادبی: استدلال منطقی برای اثبات تضاد منافع.

ما سگ مسکین بازاری نه ایم کاهل از سستی و بیکاری نه ایم

ما سگ‌های تنبل و بی‌مصرف شهر نیستیم که از سر سستی و بیکاری به دنبال هر کاری برویم.

نکته ادبی: «مسکین» در اینجا به معنای حقیر و ضعیف است.

ما بکندیم از خیانتکار، پوست خواه دشمن بود خائن، خواه دوست

ما پوست خیانتکار را می‌کنیم (مجازاتش می‌کنیم)، چه آن خیانتکار دشمن باشد و چه دوست باشد.

نکته ادبی: «پوست کندن» کنایه از مجازات سخت و عبرت‌آموز.

با سخن، خود را نمیبایست باخت خلق را از کارشان باید شناخت

نباید فریب حرف‌های ظاهر‌فریب را خورد؛ مردم را باید با عملکرد و رفتارهایشان شناخت، نه با ادعاهایشان.

نکته ادبی: توصیه‌ای اخلاقی درباره اصالت عمل بر سخن.

غیر، تا همراه و خیراندیش تست صد ره ار بیگانه باشد، خویش تست

هر غریبه‌ای که همراه و خیراندیش تو باشد، حتی اگر صد بار هم غریبه باشد، حکم خویشاوند تو را دارد.

نکته ادبی: تعریف جدید و کاربردی از مفهوم خویشاوندی.

خویش بد خواهی، که غیر از بد نخواست از تو بیگانه است، پس خویشی کجاست

خویشاوندی که بدخواه است و جز بدی نمی‌خواهد، در حقیقت از تو بیگانه است؛ پس خویشاوندی در چنین رابطه‌ای کجاست؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تاکید بر بی‌معنا بودنِ پیوندِ بدونِ خیرخواهی.

رو، که این خویشی نمی آید بکار گله از ده رفت، ما را واگذار

برو، که این ادعای خویشاوندی تو هیچ فایده‌ای ندارد؛ گله از ده رفت و ما را به حال خودمان رها کن.

نکته ادبی: پایان‌بندی قاطعانه و قطعِ امید از رابطه.

آرایه‌های ادبی

مناظره (Dialogue) گفت گرگی با سگی...

استفاده از فرم کلاسیک مناظره میان دو موجود برای طرح بحث‌های فلسفی و اخلاقی در ادبیات کهن.

تشخیص (Personification) گفت گرگی با سگی...

جان‌بخشی به حیوانات برای بیان دیدگاه‌های انسانی و انتقال مفاهیم حکمی.

کنایه (Metaphorical Allusion) وبال گردنند

اشاره به فردی که نه تنها فایده‌ای ندارد، بلکه مایه زحمت و دردسر دائمی است.

تضاد (Paradox) خویش بد خواه

تضاد میان مفهوم خویشاوندی (که باید حامی باشد) و صفت بدخواهی.