دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

گل پنهان

پروین اعتصامی
نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت مپوش روی، بروی تو شادمان شده ایم
مسوز زاتش هجران، هزار دستان را بکوی عشق تو عمری است داستان شده ایم
جواب داد، کازین گوشه گیری و پرهیز عجب مدار، که از چشم تو بد نهان شده ایم
ز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیست نشسته ایم و بر این گنج، پاسبان شده ایم
تو گریه می کنی و خنده میکند گلزار ازین گریستن و خنده، بد گمان شده ایم
مجال بستن عهدی بما نداد سپهر سحر، شکفته و هنگام شب خزان شده ایم
مباش فتنهٔ زیبائی و لطافت ما چرا که نامزد باد مهرگان شده ایم
نسیم صبحگهی، تا نقاب ما بدرید برای شکوه ز گیتی، همه دهان شده ایم
بکاست آنکه سبکسار شد، ز قیمت خویش ازین معامله ترسیده و گران شده ایم
دو روزه بود، هوسرانی نظربازان همین بس است، که منظور باغبان شده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با بهره‌گیری از تمثیلِ لطیفِ گل و بلبل، به مضامین عمیقِ ناپایداریِ زیبایی، گذرا بودنِ عمر و تهدیدهای همیشگیِ زمانه می‌پردازد. شاعر در مقامِ گلی که نگرانِ زوال است، از هراسِ حوادث و پایانِ زودهنگامِ شکوفایی سخن می‌گوید و دیدگاهی فلسفی درباره‌ی مواجهه‌ی انسان با حقیقتِ ناگزیرِ پیری و زوال ارائه می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی، رابطه‌ی میانِ زیباییِ ظاهری و امنیتِ وجود است. شاعر استدلال می‌کند که هرچه زیبایی بیشتر باشد، آسیب‌پذیری در برابرِ دگرگونی‌های ناگهانیِ سرنوشت نیز فزونی می‌یابد. در نهایت، با عبور از اندوه‌های زودگذر، به نوعی پذیرشِ تقدیر و پناه بردن به دستانِ خالق (باغبانی که سرنوشت را رقم می‌زند) ختم می‌شود.

معنای روان

نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت مپوش روی، بروی تو شادمان شده ایم

گل چهره‌اش را زیر برگ‌ها پنهان کرد و بلبل با اشتیاق گفت: روی خود را از ما دریغ مکن، چرا که مشاهده‌ی زیباییِ تو، ما را غرق در شادی می‌کند.

نکته ادبی: نهفتن چهره زیر برگ، کنایه از حیا و خودداریِ گل از جلوه‌گری است.

مسوز زاتش هجران، هزار دستان را بکوی عشق تو عمری است داستان شده ایم

با آتشِ دوری و جدایی، این پرنده‌ی نغمه‌خوان (بلبل) را مسوزان، چرا که ما سال‌هاست در کوی عشقِ تو، شهره‌ی شهر و موضوعِ گفتگوی مردم شده‌ایم.

نکته ادبی: هزار دستان، نامی برای بلبل است که به دلیل تنوعِ آوازش به این نام خوانده می‌شود.

جواب داد، کازین گوشه گیری و پرهیز عجب مدار، که از چشم تو بد نهان شده ایم

گل در پاسخ گفت: از اینکه کنج عزلت گزیده‌ام و پرهیز می‌کنم تعجب نکن، زیرا ما از ترسِ نگاهِ نافذ و تأثیرگذارِ تو، خود را پنهان کرده‌ایم.

نکته ادبی: گوشه‌گیری و پرهیز، اشاره به انزوای خودخواسته‌ی گُل برای حفظِ بقای خویش است.

ز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیست نشسته ایم و بر این گنج، پاسبان شده ایم

هستی و حیات، در برابر دست‌اندازی‌ها و حوادثِ روزگار ایمن نیست؛ ما اینجا نشسته‌ایم و مانند نگهبانان، از این گنجینه‌ی (وجودِ خویش) مراقبت می‌کنیم.

نکته ادبی: دستبرد حوادث، استعاره‌ای است از بی‌ثباتیِ امور در دنیای مادی.

تو گریه می کنی و خنده میکند گلزار ازین گریستن و خنده، بد گمان شده ایم

تو اشک می‌ریزی و در مقابل، باغ و گلزار می‌خندد؛ ما از این تضاد میانِ گریه و خنده، به شک افتاده‌ایم و نمی‌دانیم کدام‌یک حقیقت است.

نکته ادبی: تضادِ گریه و خنده برای نشان دادنِ بی‌وفاییِ جهان و تناقضِ حالات در هستی به کار رفته است.

مجال بستن عهدی بما نداد سپهر سحر، شکفته و هنگام شب خزان شده ایم

گردون و فلک به ما فرصتِ کافی برای بستنِ عهدی پایدار نداد؛ ما در سحرگاه شکوفا شدیم و تا شب نشده، به خزان و پیری رسیدیم.

نکته ادبی: شکفتن و خزان شدن در یک شب، کنایه از کوتاهیِ عمر و سرعتِ گذرِ زمان است.

مباش فتنهٔ زیبائی و لطافت ما چرا که نامزد باد مهرگان شده ایم

به زیبایی و لطافتِ ما دلبسته مشو و در پیِ ما فتنه و آشوب به پا مکن، چرا که سرنوشتِ ما از پیش رقم خورده و ما مسافرِ فصلِ خزان هستیم.

نکته ادبی: باد مهرگان، نمادِ مرگ و زوال و پیری است که همه‌چیز را از بین می‌برد.

نسیم صبحگهی، تا نقاب ما بدرید برای شکوه ز گیتی، همه دهان شده ایم

نسیمِ صبحگاهی، پرده و نقابِ ما را درید؛ اکنون ما تماماً به زبان تبدیل شده‌ایم تا از بیدادِ جهان شکایت کنیم.

نکته ادبی: همه دهان شدن، کنایه از گویایی و میلِ وافر به شکوه کردن و فریاد زدن است.

بکاست آنکه سبکسار شد، ز قیمت خویش ازین معامله ترسیده و گران شده ایم

هرکس که سبک‌سر بود و خود را ارزان فروخت، از ارزشش کاسته شد؛ ما از این معامله‌ی ناشیانه ترسیدیم و خود را سنگین و باوقار نگاه داشتیم.

نکته ادبی: سبکسار در اینجا به معنای کسی است که به راحتی در دسترس و بی‌آلایش است.

دو روزه بود، هوسرانی نظربازان همین بس است، که منظور باغبان شده ایم

هوس‌بازی و توجهِ نظربازانِ دنیا، دو روز بیشتر دوام نداشت؛ همین کافی است که ما مورد توجه و تحتِ مراقبتِ باغبانِ اصلی هستیم.

نکته ادبی: منظورِ باغبان بودن، استعاره‌ای عرفانی از قرار گرفتن در دایره‌ی مشیت و مراقبتِ خداوند است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) گل و بلبل

شخصیت بخشیدن به گل و بلبل که مانند انسان‌ها سخن می‌گویند، ابراز احساسات می‌کنند و نگرانِ سرنوشتِ خویش هستند.

تضاد سحر شکفته و هنگام شب خزان

به کار بردنِ دو مفهومِ متضادِ شکوفایی و خزان برای نمایشِ بی‌ثباتی و کوتاهیِ عمر.

کنایه همه دهان شدن

کنایه از بی‌تابی برای بیانِ دردها و شکایات که باعث شده کلِ وجودِ شاعر به ابزارِ فریاد تبدیل شود.

نمادگرایی باد مهرگان

نمادی برای مرگ، پیری و نیستی که گریزی از آن نیست.