دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

گریهٔ بی سود

پروین اعتصامی
باغبانی، قطره ای بر برگ گل دید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیده ام تا زاده ام دوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم برسم روزگار کاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن است گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظه ای خوش بوده ایم و رفته ایم آنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد ساله ای رفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق من هر که سوی من، بفکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر است آشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امید زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تأمل‌برانگیز، با بهره‌گیری از تصویرسازیِ گفت‌وگوی میان باغبان و شبنم بر روی گل، به تبیینِ کوتاه و گذرا بودنِ عمر و ماهیتِ ناپایدارِ دنیا می‌پردازد. شاعر در پیِ آن است که بیهودگیِ دلبستگی به دنیای فانی و ضرورتِ پذیرشِ حوادثِ روزگار را یادآور شود.

نگاهِ شاعر در این ابیات، فلسفی و در عین حال واقع‌گرایانه است. شبنم در مقامِ موجودی که عمری بسیار کوتاه دارد، به جای سوگواری برای این پایانِ زودهنگام، با خنده به رویارویی با نامهربانی‌های روزگار می‌رود و این‌گونه درسِ شکیبایی و زندگی در لحظه را به مخاطب می‌آموزد.

معنای روان

باغبانی، قطره ای بر برگ گل دید و گفت این چهره جای اشک نیست

باغبانی، قطره شبنمی را روی برگ گل دید و به آن گفت که این جایگاهِ تو نیست که بخواهی به خاطرش گریه کنی (تصور کرد قطره اشک است).

نکته ادبی: تشخیص در نسبت دادنِ حالتِ گریستن به قطره شبنم توسط باغبان.

گفت، من خندیده ام تا زاده ام دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

قطره پاسخ داد که من از همان لحظه تولدم خندان بوده‌ام، اما دیشب بلبل به حالِ خنده من گریست.

نکته ادبی: تضاد میان خندیدن و گریستن که تقابل دو دیدگاه متفاوت به زندگی است.

من، همی خندم برسم روزگار کاین چه ناهمواری و ناراستیست

من به رسمِ روزگار می‌خندم، زیرا از بی‌عدالتی‌ها و ناهمواری‌های آن متعجبم و خنده‌ام از سرِ استهزای این کژی‌هاست.

نکته ادبی: کنایه از بی‌اعتباری و بی‌ثباتی دنیا در ادبیات فارسی.

خندهٔ ما را، حکایت روشن است گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

داستانِ خندیدنِ ما روشن است (چون به فانی بودن دنیا می‌خندیم)، اما من دلیلِ گریه کردنِ بلبل را نفهمیدم.

نکته ادبی: تضاد آشکار میان شادیِ رها از دنیا و اندوهِ دلبستگی به آن.

لحظه ای خوش بوده ایم و رفته ایم آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

ما لحظه‌ای کوتاه در این دنیا خوش بودیم و سپس رفتیم؛ مگر کسی را می‌شناسی که عمر جاودان داشته باشد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری که بر گذرا بودن عمر تأکید دارد.

من اگر یک روزه، تو صد ساله ای رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

چه من یک روز عمر کنم و چه تو صد سال، سرانجامِ همه ما رفتن است، چه زود باشد و چه دیر.

نکته ادبی: اشاره به مساواتِ مرگ برای همه موجودات، فارغ از طول عمر.

درس عبرت خواند از اوراق من هر که سوی من، بفکرت بنگریست

هر کس که با تفکر و اندیشه به سرنوشت و جایگاه من نگاه کند، از وضعیتِ من درسی برای عبرت گرفتن می‌آموزد.

نکته ادبی: اشاره به نگاهِ حکیمانه به طبیعت و پدیده‌های پیرامون.

خرمم، با آنکه خارم همسر است آشنا شد با حوادث، هر که زیست

من با اینکه در کنار خار قرار دارم و هم‌نشین آن هستم، همچنان شاد و خرمم؛ زیرا هر کس که زندگی می‌کند، سرانجام با سختی‌ها و حوادث آشنا می‌شود.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان گل و خار به عنوان نمادهای خوشی و سختی.

نیست گل را، فرصت بیم و امید زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

گل فرصتِ ترسیدن از آینده یا امید بستن به آن را ندارد، چرا که فقط امروز هست و فردا دیگر وجود ندارد.

نکته ادبی: اوجِ نگاهِ اگزیستانسیالیستی به مفهومِ زیستن در زمان حال.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) گفتن و خندیدن قطره

دادنِ ویژگی‌های انسانی مانند سخن گفتن و خندیدن به قطره شبنم که بر غنای تصویری شعر افزوده است.

تضاد (طباق) خندیدن و گریستن

تقابلِ میان رویکردِ ناظران (باغبان و بلبل) و شبنم به ماهیتِ زندگی.

استعاره قطره

نمادِ انسان و عمرِ کوتاه و ناپایدارِ او در هستی.